http/://www.abzord.blogfa.com

 

آدرس جديد من در بلاگفا/خوش آمديد

                     تا بعد

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ۱۱:۳٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٦ دی ،۱۳۸٤

من کوچ کردم....

من کوچ کردم.از امروز در اين آدرس هستم...خوش باشيد

www.abzord.blogfa.com

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ۳:۳٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۳ مهر ،۱۳۸٤

اين دولت بايد تغويت شوند...

سرم شلوغ است و چند‌وقتی است که نتوانسته‌ام به وبلاگ سری بزنم.کارمندی و هزار دردسر است ديگر...از دست اين پرشين‌بلاگ هم خسته‌شده‌ام و دارم کوچ ميکنم به بلاگفا.آيدين ميگويد که بهتر است و کاربردی‌تر.آدرسم اين است ولی هنوز کاملا راه‌اندازی نشده.بايد سری به مهدی حکيمی بزنم تا برايم راست و ريس بکند.مهدی با اينترنت آشنايی کاملی دارد و طراح و وبنويس متبحری هست.
از اوضاع مملکت هم زياد خبری ندارم.بهتر!مملکت مال آقايان
باشد خوب است.چند‌وقتی سرشان گرم خوردن و خوابيدن باشند و کاری به کارمان نداشته‌باشند.اين آدمهای جديد که دولت را تحويل گرفته‌اند چندان بلد حکومت‌داری نيستند و خيلی‌ها در مملکت بسيج شده‌اند برای آموزش هيات دولت و محمود تا کم خيت شوند و کمتر لوايح پر از غلط‌غولوط تقديم مجلسشون بکنند.مجلسی‌ها هم که معلوم نيست چرا مته به خشخاش اين جديدی‌ها ميگذارند.همه‌اش گير ميدهند که چه؟ اين دولت بايد
تغويت شوند...

 

اين مطلب جالبی است از مزروعی در امروز  و خواندنی‌های طنز نبوی در روز و نوشته‌ای از جميله کديور که خواندنی است.

زلزله بلای همیشه زمین!!!

ایکارو


زلزله وحشت‌ناک و دلخراش است.

 

 

ايکارو نمايشی از غريب‌بور

 

                                                          تا بعد

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ۳:٥٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٠ مهر ،۱۳۸٤

روز تولدش مبارک

                                             داوود غفارزادگان/۱۳۳۸/اردبيل
نويسنده و داستان‌نويس ايرانی
                      خالق بيش از ۷۰ اثر داستانی
دختران دلريز از تازه‌ترين آثار اوست و بزودی اثر جديد مقتل نيز از وی منتشر خواهد‌شد
.
                                                    روز تولدش مبارک ...

 

***هوای شهر بارانی و گرفته‌است.جون ميده واسه خوابيدن و غلت‌زدن توی رختخواب.بعد هم يه نوشيدنی گرم و حلوای سياه و يه کاسه آش دوغ و باز هم لالا....اينکه اردبيل رشد نميکنه واسه همينه ديگه!همه خواب‌آلود و منگ و مشنگ، يا خوابن يا خواب‌زده  !!!                             تا بعد

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ٧:۱٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٩ مهر ،۱۳۸٤

۱۳۵۹-۱۳۶۷

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ٥:٢٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٦ مهر ،۱۳۸٤

حبابهای ذهن

آدم ميتواند موضع مثبت و مقتدرانه‌ای در قبال مسائل بين‌المللی بگيرد.ميتواند با خردورزی در کوران بحرانهای جهانی نتيجه‌ای خوب برای جامعه‌اش رقم بزند.بنيان سياست بر قدرت استوار است و بايسته حضور فعال در دنيای کنونی ارتقای سطوح قدرتمندی است.اين قدرت در داخل کشور بايد ايجاد شود و همه در راستای قدرتمندی کشور تلاس نمايند.لازمه چنين توان‌يابی ملی تفاهم بر سر اين است که آدمهای جامعه که در احزاب و گروههای متفاوتی گرد هم می‌آيند منافع ملی را ارجح بر همه مسائل بدانند و در تقويت مولفه‌های قدرت ملی بکوشند.با خواب و رويا هم نميشود مملکت‌داری کرد.دنيای امروز دنيای شعارهای دلفريب و توخالی نيست.

                               حباب !!!     عکس:   Reuter

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ٢:٤٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٤ مهر ،۱۳۸٤

احمدی‌نژاد سدشکن شد،ايول!

ما در نيويورک غريب هستيم/۲
  
نيويورک شهر غريبی بود.ما اونجا با آدمهای عجيبی مواجه ميشديم.يکيش همين خانومه‌ی ايرونی بود که رفته اونجا اسمشو عوض کرده گذاشته کيريستين!بعدش هم جلوی رييس‌جمهورمون سر‌لخت نشست و گفت که بايد باهام مصاحبه کنی.محمود هم که حجب‌و حياش غيرقابل توصيفه،با هزار زحمت و دعا و اسفند و چشم حسود بترکه! نشست جلوش و باهاش گفتمان کرد و حاليش کرد که رعايت مسايل دیپلماتيک و پروتوکلهای تشريفاتی يه چيز غربيه و بايد همين‌جور بی‌آلايش و ساده و خيلی رئوفانه با آدمها برخورد کرد.چيه اينقده ميگيد يقه کت و بند تنبونت بايد درست باشه و اتوکشيده باشه و...همين ديگه.اون خانومه نشست دو ساعت چشم تو چشم رييس جمهور باهاش مصاحبه کرد و محمود هم برای اينکه غيرت و شرف ايرونی رو باد نده خجالت رو گذاشت کنار و نيگاه کرد تو دو تا تخم چشاحمدی نژادای اون ضعيفه.ضعيفه از ترس نميتونست حرف بزنه.با لکنت و تپق مپق حرفاشو زد و رفت...نه،ما رفتيم.!!!آره پس چی ما اينيم ديگه.در بطن ديار کفار باهاشون بحث ميکنيم و ميقبولونيم که ما بايد بمب داشته باشيم.ديگه از سفر اونی که يادم مونده همين جواب دندان شکن محمود بود به اون خبرنگار صهيونيستی خونخوار که مثلا فرستاده بودنش که يه سوالی بکنه و محمود به خاطر ددمنشی‌های اسرائيل از پاسخ‌دادن بهش ابا کنه و برن تو بوق و کرنا بکنن که اينا آدم نيستن.محمود با طمانينه و جسارت اين سد رو شکست و به سوال يارو اسرائيليه جواب دندان‌شکنی داد که توی تاريخ انقلاب ايران بايد ثبت بشه.من پيشنهاد ميکنم که ورزشکارهای ما هم در رويارويی با عوامل رژيم خائن و ددمنش صهيونيستی به روی تشک مسابقه و ميدان ورزشی برن و اينقدر مجبوری شعار ندن.محمود سدشکن شد و ما هم پيرو هرچی آدم سدشکن و مهربون هستيم.راستی اون خانومه‌ی خبرنگار يه ايميلی زده به دفتر محمود و دوباره ازش دعوت کرده بياد آمريکا و تو لس‌آنجلس باهاش گفتمان بکنه.البته تاکيد کرده اين‌دفعه نديد‌بديدی رو بگذاره کنار و بيشتر از سه‌چهار نفر با خودش نياره.نميخوان که بخورنش...(اينو کيريستين گفته‌ها)..

اينجا رو ببينيد .در مورد احمدی نژاد در ccn .جالبه و خوندنی.البته انگليسشيه ولی ديدنش هم خوبه.                                                         تا بعد

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ٥:٤٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ شهریور ،۱۳۸٤

ما در نيويورک غريب هستيم/۱

ابراهيم نبوی مطلب جالبی نوشته.اين آدم ذاتا آدم طنازی است.خدا سلامتش نگاه دارد تا هميشه طنز مکتوب ما پربار باشد.

احمدی نژاد در سخنرانی خودش در سازمان ملل و مصاحبه با کریستین امانپور طرح خودش را در مورد انرژی هسته ای مطرح کرد. این طرح بسیار مهمی است. پیشنهاد می شود اسم این اجلاس را بگذاریم نیویورک چای که با ادبیات الفنون هم سازگار باشد.
۱) ایران قصد استفاده صلح آمیز از انرژی هسته ای دارد و برای اینکه از انرژی هسته ای استفاده صلح آمیز بکند حاضر است جنگ کند.
۲) نه تنها ایران بلکه بقیه کشورهای دنیا هم حق استفاده از انرژی اتمی دارند، بخصوص کشورهای اسلامی که از دوچرخه هم برای انفجار و ترور استفاده می کنند.احمدی نژاد!!!!
۳) ایران قصد دارد تولید کننده سوخت اتمی بشود و اورانیوم را با سی درصد قیمت زیر قیمت بازار به همه بفروشد و این کار را برای این می کند که همه کشورهای جهان بتوانند با استفاده از انرژی اتمی برق تولید کنند و هیچ چراغی در دنیا خاموش نشود.
۴) ایران کلیه توافق ها را با آژانس انرژی اتمی اجرا می کند، بخصوص توافق پاریس و سعدآباد که مثل ترکمانچای و گلستانچای هستند.
۵) کلیه کشورهایی که سلاح اتمی و انرژی هسته ای دارند باید از طریق یک مرکز مطمئن کنترل بشوند و چون سازمان ملل به دلیل نفوذ آمریکا مطمئن نیست ترجیحا ایران و پاکستان و کره شمالی و سوریه و لیبی بهتر است مراکز اتمی اروپا و آمریکا و غیره را کنترل کنند.
به نظر من احمدی نژاد بهترین راه را برای ادامه دادن به کارش پیدا کرده است، احمدی نژاد می داند که نمی تواند به وعده هایی که در مورد فقرزدائی و مبارزه با فساد داده عمل کند، بنابراین می رویم که ایران وارد یک بحران بزرگ بشود. خدا آخر و عاقبت مان را بخیر کند.

صد نفر احمدی‌نژاد را در نيويورک همراهی ميکنند.نيويورک جای غريبی است و آدم نميداند که در اين شهر پر از فساد و فحشا و آدم‌کشی که آثاری از مهرورزی در آن مشهود نيست چه بلايايی ممکن است سر آدم بيايد.ما که بخيل نيستيم.اين آدمها آمريکا بروند بهتر است.به قول قوچانی سفرهای اينچنينی برای آدمهای اينجوری شايد،،،بله،شايد فتح بابی باشد به روی دنيای جديد.البته چشم من يکی که آب نميخورد.   تا بعد

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ٤:٥٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٧ شهریور ،۱۳۸٤

موسسه‌ای در قامت خاتمی

باران آمد.موسسه‌ای در قامت خاتمی و تصويری که از آن ميشود داشت سرشار از مهربانی و آزادی و آگاهی‌ست.اينبار بايد برای خاتمی کف و سوت زد که چنين روشن‌مدارانه گام‌های پيشبرد مدنيت و آزادی در ايران را يکی پس از ديگری با تمانينه برميدارد،به هوای!نه،با اعتمادی که در ملت انگيخته‌است.هنوز هم سيد محمد خاتمی برای من رئيس‌جمهوری مهربان است.او را ميستايم و اميدوارم در موسسه‌اش همراه مجاهدان راه آزادی باشم.
خبرهای تکميلی در مورد باران را ميتوانيد در
شرق بخوانيد.
اين هم مطالب جالبی است نوشته
سيد ابراهيم نبوی که خدا هزار سال عمرش بدهد.
مدير جديد خبرگزاری ايران هم انتخاب شد.خبرش را در
بی‌‌بی‌سی يافتم.
يادداشتهای خواندنی آيدين فرنگی را هم که
برای مخاطب احتمالی مينويسد از دست ندهيد.

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ٥:۱٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٩ شهریور ،۱۳۸٤

يک داستان باور نکردنی/قضايای عجيبی رخ ميدهد در اين عروسی‌ها

قضايای عجيبی رخ ميدهد در دنيای اطرافمان.من  و ميترا دو روز پيش مراسمی گرفتيم خودمانی و ساده برای عروسی آنهم بعد از ۳ سال .از اول قرارمان مراسم و عروسی و بريز بپاش نبود.چون نه پولش را داشتيم نه حالش را.اما اصرار خانواده و اقربا ما را بر آن داشت تا مراسم کوچکی تدارک ببينيم.من کلا با عروسی و عزا و اينجور مراسمها مخالفم و اين ربطی به دين و مذهب و مدرنيسم و افکارسنتی ندارد.يکجور رفتار شخصی است که تا ميتوانم خودم را در بند آنها نميکنم.اينبار شرايط جوری شد که با اکراه مراسمی با صد نفر ميهمان برگزار کرديم و قال قضيه را کنديم.مراسم در سالن غذاخوری يک هتل که صاحبش از دوستان نزديکم است برگزار شد.هتل مهدی يک سالن دارد به ظرفيت ۱۰۰ نفر که مجبور شديم به خاطر حرف اين و آن بيست نفر هم به ظرفيت آن اضافه کنيم.فرزندان آقای دادفرما صاحب هتل درس‌خوانده رشته هتلداری و آشپزی هستند.چينش ميزها و سرو غذا در آنجا با شيوه‌ای هنرمندانه صورت ميگيرد و اين برای ميهمانان ما که همه را بانوان تشکيل ميدادند جالب توجه بوده!غذای ميهمانی پلو جوجه بود با آش دوغ و نوشابه و ترشی محلی.همه غذايشان را خورده‌بودند و چيزی دور‌ريز نشد.همين مهم بود که غذا اسراف نشود.محيط سالن با نغمه بانوان مترنم بود و ما به خاطر مصالح بين‌المللی از پخش صدای ريبه‌آميز خوانندگان خودداری کرديم.بهتر بود.صدای خانمها از آن دادو بيداد و به قول پسر‌دايی خوشگلم امير‌حسين صدای نکره موسيقی دامب‌دامبی!!! دلنشين‌تر بود.تعداد ميهمانها را با هزار زحمت در سقف صد و بيست نفر نگاه‌داشتيم.توقعات زياد است.چند نفری از نزديکان گلايه ميکردند که چرا هفت‌هشت‌تا کارت خالی به‌مان نداده‌ايد تا به دوستان دوران دبيرستان و فاميلهای آنوری و اينوری و همسايه و اينا بديم.ما برای اين مراسم نزديک ۳۰۰هزار تومن خرج کرديم.البته طی يک فقره چک سه‌ماهه که بايد از آقای دادفرما تشکر کنم.پول نقدمان که هفتصد تومن بود و مامان و بابا و خودم و همسرم جمع کرده‌بوديم برای تجهيز منزلمان که طبقه پائين خانه پدری است و برای لباس و اينجورچيزهايی که لازم بود و طلا و اينا خرج شد و الان تا سه ماه آينده بايد چند تا چک رو هم پاس بکنم.يک مراسمی هم مامان ميترا در خانه‌شان گرفت که به‌اش ميگفتند حنا‌بندان.ما که حنا روی دستمان نذاشتيم و بقيه که معتقد به اين مسئله بودند حنا‌بندی کردند و مثل اينکه خوشحال بودند.من رقص بلد نيستم و هر چه ميکنم ياد نميگيرم.در مراسم هم نتوانستم برقصم ولی بد نشد.برای هر که رقصيد کف زدم و هزارتومنی شاباش دادم.اين شاباش هم چيز مسخره‌ای است.اصول منطقی ندارد.مثل همين عروسی و دربدری مردم در مراسمات سنتی که همه‌اش حرف و حديث و گلايه و متلک و قهر و عذاب و چه چه به دنبال دارد.من با اين مراسمها به اين خاطر مخالفم که با موازين انسانی و قوانين منطقی جور‌درنمی‌آيد.دو نفر آدم با هم ازدواج ميکنند تا زندگی بکنند اما سنتهای دست‌و‌پا‌گير چنان آدمی را در بند خودش اسير ميکند که آدم ميماند چه بکند.معلوم نيست برای چه آن‌همه آدم بايد جمع بشوند و بخورند و بنوشند و برقصند و خوش باشند و بعدش هم در جايی مثل ايران و بدتر در اردبيل و شهرهای کوچک گلايه و گله‌گذاری و بد و بيراه نصيب اين و آن بکنند.من معتقدم در آغاز زندگی انسانها،بايد پدر و مادر و برادر و خواهر و دايی و عمو و خاله و عمه و دوستان بسيار نزديک در يک روز و در يک مراسم ساده و کم‌هزينه که کمر داماد و عروس را نشکند،گرد‌هم‌آيند و شادی کنند و تمام.هر که توانست بيايد و هر که مشغله‌ای داشت شادی‌اش را با تبريک تلفنی يا ايميلی يا کفتری ابراز کند.يا عروس و داماد بروند ماه‌عسل و بيايند سر خانه و زندگی‌شان.سنتهايمان دست و پاگير شده و ما در تار اين توهمات قومی و دينی مانده‌ايم.امروز مراسم چهلم يکی از فاميلهای دوستم بود.خدا بيامرزد هر که را که عزرائيل جانش را گرفته،اين همه آدم را جمع کنيم  از اين خانه به آن خانه و از مسجد به گورستان و از تالار به سالن و چه و چه، که چه بشود!بيچاره صاحب‌عزا عوض تسکين آلام و دردهايش بايد دنبال برنج و خورشت و سالاد و ماست باشد تا ميهمان آزرده‌خاطر نشود که چرا برنجم کم بود و خورشتم سرد!....تاب دارد قصه ما ...خسته شدم.همين قدر بس است. اين هم متن کارت دعوت عروسی‌مان/
آسمان مال شما،آفتاب سهم شما،نغمه داوودی و نسيم شبهای ايرانی نصيب شما.مهربانی را با زمزمه شعر حافظ شيرازی ارزانی ما کنيد:
    می خوريم و ملامت کشيم و خوش باشيم....که در طريقت ما کافری‌ست رنجيدن
                                                                                             تا بعد

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ٦:٢۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٧ شهریور ،۱۳۸٤

نوستالژی تنبلی ذهن است!

گفتگوی شرق با داوود غفارزادگان

در آموزش و پرورش كار مى كند و در سال ۱۳۳۸ در اردبيل متولد شده است. چيزى به بازنشستگى اش نمانده. بيش از بيست اثر هم در حوزه نوجوانان و هم در حوزه بزرگسالان نوشته است: «فكر مى كنم اولين كتابم در سال ۱۳۶۷ منتشر شد.» از موفقيت هاى او مى توان به جايزه ۲۰ سال ادبيات داستان نويسى براى كتاب «ما سه نفر هستيم»، جايزه نشان طلايى از جشنواره برگزيدگان ادبيات كودك و نوجوان و نيز جوايزى از كانون پرورش فكرى كودك و نوجوان، جشنواره مطبوعات و جشنواره هاى ادبيات مقاومت و پايدارى اشاره كرد. آخرين اثر او مجموعه داستان «دختران دلريز» مدتى است كه به وسيله نشر افق منتشر شده است.

               

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ٥:٠٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٤ شهریور ،۱۳۸٤

در باب وسوسه دلفريب نان و قاتوغ/قصه تحريم/۱

امروز بايکی از دوستان سياسی گفتگويی داشتم.او ازم دلخور بود و ميگفت که علت شکست اصلاحات در سوم تير تحريم انتخابات توسط تحريميان است.او دلخور بود و من دلخورتر از او که چرا هنوز هم ميخواهيم در بر همان پاشنه بچرخد که ما دوست داريم.اينکه شکست احزاب دوم خردادی در انتخابات تقصير جماعت تحريمی است را باور ندارم.اگر ميزان تقريبی افراد واجد شرايط شرکت در انتخابات امسال که رای نداده‌اند چيزی نزديک به ۱۷ـ۱۸ ميليون‌نفر باشد کل آدمهايی که به دلايل متعدد اين انتخابات را تحريم کردند دو‌ميليون‌نفر هم نميشود.اين هم دليلی دارد که از رای دادن ابا کرده‌اند.تحريم در اين انتخابات ميتوانست به عنوان يک تاکتيک موثر باشد و مکر مخالفان را بدانها باز گرداند...مگر نميشد در اين انتخابات از قبل جوری عمل کرد که نتيجه را به سود ما ثمر آورد.اين بحثهای زرگری و بی‌فايده در علت‌يابی شکست انتخابات و هجمه به جماعتی کم‌تعداد از تحريميان انتخابات نميتواند برای ما آينده‌ای خوش در پی داشته‌باشد.ما مجبوريم بر اساس قواعد بازی‌ای که خودمان بنيانش را نهاده‌ايم حرکت کنيم.چراغ‌های خاموشمان را بايد روشن کنيم و جاده سنگلاخ سياست ايرانی را خوب ديد بزنيم.ما در جامعه‌ای بس سنتی و عقب‌افتاده و محافظه‌کار زندگی ميکنيم.برای بسياری از مردمان نان شب مهمتر است تا حق تعيين سرنوشت و آزادی و حفظ کرامت انسانی.انتخابات نهم نشان داد که ما راهی دراز تا رويش نهال آزادی در پيش داريم.آزادی‌مان همين است که به کسی رای بدهيم که نان سفره‌مان را نفتی کند و سفره عقدمان را گل‌باران.من نميدانم چرا آقايان هيچ نفهميدند که ماه‌ها پيشتر از خرداد ۸۴ تکليف انتخابات روشن شده‌بود و ما در پی افزايش مشارکت عمومی که پر واضح به نفع اقتدارگرايان بود تلاش کرديم.اگر قدرت تحريميان چنين است که ميگويند ماشاءالله به ما که ...تحليل ما از انتخابات بايد بر اساس واقعيات جامعه و راهکارهای برون‌شد از اين وسوسه دلفريب نان و قاتوغ باشد.ما بايد بتوانيم آگاهی را در جامعه رشد دهيم.زنان و جوانان را با مفاهيم حقوقی و منافع انسانی آشنا کنيم.محيط‌های علمی و حلقه‌های درسی حقوق‌بشر و کرامت انسانی را در جامعه اشاعه دهيم و مردانمان را از خشونت باز داريم.به موازات اينها بايد بر دولت عدالت‌محور و مهرورز فشار بياوريم تا سطح رفاه عمومی و نشاط را در جامعه ارتقا بخشد.تنگناهای مالی را بگشايد و سرمايه‌گذاری را تسريع کند.راهی روشن در پيش است.چنان که آنان،!!! ما نيز بايد از توان حکومتی‌شان بهترين استفاده را ببريم.نياز ما به نگاهی از درون به خود مهمترين چيز است.
حزب و تشکيلات سياسی با فاميل‌بازی و قوم و خويش سالاری نمی‌خواند.همه ايرانی هستيم و همه دارای حق حيات.نميشود که همه ارکان احزابمان را آقازاده‌های شيک و پيکمان اشغال کنند و افتضاحی مثل خرداد و تير را برای ما رقم بزنند.شاد باشيم و اميدوار که پيروزی از آن آزادگان جهان است.   تا بعد

عکس روز:دختری مثل بهار/منبع:مليت

                                   

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ٤:٤٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٠ شهریور ،۱۳۸٤

روی ماه خاتمی را ببوس

ما هم حرفهای تازه‌ای خواهيم شنيد،حرفهايی از جنس ترقه.آسمان تيره‌تر خواهدشد و آدميان در امتداد رودی خروشان در صف قصابی خواهند ايستاد.زمين اختناق دوران دايناسورها را دوباره باز‌خواهد يافت و مردمان در سکوتی وهم‌انگيز به سير کردن شکم‌ هاشان و اصلاح هندسی مراسم بستر مشغول خواهند‌شد.کسی را يه کار بزرگان ثروت و قدرت کاری نخواهد بود تا خدای نا‌کرده دوستانمان زحمت طناب و دار و ماشين و شل کردن پيچ اتوبوس نکشند.ما خودمان برای خودمان خواهيم مرد و مرده‌مان را خودمان دفن خواهيم کرد.مثل بقيه عمرمان در بی‌ هدفی مطلق تنها به جان دايی جان ناپلئون دعا خواهيم نمود و حرفهای تازه خواهيم شنيد.زندگی‌ مان گرچه بدتر از هر روز ديگر شده است اما به رويمان هم نمی‌آوريم که ما مرده‌ی متحرکيم.اسباب خانه را در آخرين چهارشنبه‌سوری دنيای ايرانی خواهيم سوزاند تا ديگر کسی با کفر و گناه روزش را شاد و سالش را تازه نکند.زندگی را که شستن بشقابی است در شط حادثه با تمام وجود حس خواهيم کرد و به ديگران فخر خواهيم فروخت.ما حرفهای تازه‌ای ميشنويم.حرفهايی از جنس فتح اندلس.

محمود احمدي‌نژادو اعضاي كابينه‌اش در اولين روز رسمي كاري خود در مرقد امام خميني(ره) حضور يافتند تا نسبت به بنيان گذار جمهوري اسلامي اداي احترام كنند. اين رويداد حاشيه‌هاي فراواني نيز داشت.
احمدي‌نژاد در اولين مصاحبه‌ خود پس از راي اعتماد كابينه‌اش صبح امروز طبق روال روزهاي اخير تنها به پرسش‌هاي خبرنگاران صدا وسيما پاسخ داد و وقتي خبرنگار فارس قصد طرح سوال خود را داشت به وي گفت: ‌قرار نيست من مصاحبه كنم.
اين در حالي بود كه وی به سوالات مختلف شبكه خبر و واحد مركزي خبر پاسخ مي‌داد.
در اين هنگام خبرنگار فارس به احمدي‌نژاد گفت:‌ آقاي رئيس جمهور گله‌اي كه خبرگزاريهاي از شما دارند اين است كه ظاهرا شما تمايل داريد تنها با صدا و سيما مصاحبه كنيد. لطفا به سوالات خبرنگاران ديگر هم پاسخ دهيد تا اين شائبه برطرف شود و رئيس جمهوري در پاسخ گفت: "عجب، حرفهاي تازه‌اي مي‌شنوم."
احمدي‌نژاد كه از ساعت 6 صبح امروز در مرقد امام حضور داشت و نماز صبح را نيز در اين مكان اقامه كرد، هنگامي كه متوجه شد تاج گلي براي امام تهيه شده دستور داد آن را برگردانند تا از ريخت و پاش‌ها جلوگيري شود.

ديروز شرق يکساله شد.تولدت مبارک و شاد باد.شرق روزنامه مطلوب من است که هر روز ميخوانمش.مطالب صفحات داخلی‌اش را بيشتر و با دقت ميخوانم.صفحه انديشه‌ تش را دوست دارم و نگهشان ميدارم.محبتش از همان اولين شماره در دلم افتاده‌است و گرچه مشی سياسی‌ اش گاه نعل وارونه است اما روزنامه‌ای خواندنی و نگاهداشتنی در ذهن و در بايگانی خانه است.دهشيار که سرمقاله مينويسد مجذوبش ميشوم وبا مقالات قوچانی روزهای ابتدای دوم‌ خرداد يادم می‌آيد.آرزو ميکنم که تا هزار سال ديگر بماند و بتابد.دوستی که در جشن تولد شرق دعوت بود ميگفت که سيد محمد خاتمی ميهمان ويژه روزنامه‌ نگاران است و من به او گفتم که از طرف من:روی ماه خاتمی را ببوس.

أقاي ورير كشور

 

 

 

عکس روز:

وزير کشور جديد و آکبند،عکس از بی بی سي

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ٦:٥۳ ‎ب.ظ روز جمعه ٤ شهریور ،۱۳۸٤

آيا خدا احمدی‌نژاد را ميبخشد و چند چيز ديگر

در ساختن کشور و آبادانی آن بايد کوشيد حتی اگر رئوس حاکمه مخالف جريان فکری ما باشد.اين را کسی از دوستان ميگفت و اشاره‌ای داشت به نحله فقهی مصدر اين تفکر.گونه شناسی جريانهای فکری شيعه در چند سده نزديک به ما نمايانگر طيفی محافظه‌کار و مماشات‌کار با دستگاه‌های مستبد حاکم است که برای زيستن يا ماندن و يا هر چيز ديگر اصولی را بر موضوع عدم جواز همکاری با ظالمين و طاغوتيان فرع کرده‌اند تا مثلا با تقيه و روپوشی در جهت کاستن از ظلم حاکم جور ايستادگی کنند...اين موضوع در آن ظرف زمانی نماند بهتر است اما الان چه؟معتقدم حکومت در دنيای جديد به لحاظ قراردادی نانوشته <که البته ميتوان قوانين اساسی را در آن به شمار آورد>ملزم به تامين رفاه و آسودگی شهروندان است.جامعه ميبايد از نعمات مادی و معنوی مرز و بومش استفاده کند و در اين مسير ربطی ندارد که فکر من با فکر رئيس‌جمهور يا دولتی‌ها فرق ميکند يا نه.مهم اين است که من شهروند اين کشورم و دولت موظف يه تامين من...!مهم اين است که برای چندرغاز حقوق و مواجب شرف و شخصيت خودت را حراج نکنی و زندگی سگی را برنگزينی.مهم اين است.

اين دولت هم کارش را شروع کرده است و همه وزرا با قيافه‌های تابلويشان رای ميگيرند.سوءتعبير نشود.همه اين آقايان ناشناسند و کارنامه جالبی هم ندارند اما بالاخره وزير شده‌اند و خادم ما.ما هم که نوکر هر آزاده‌مردی هستيم که ملت را از قرض و قوله و گرفتاری نان شب وبی‌آبروی خانواده و هتک حرمت رها سازد.دعايشان ميکنم ولی باز هم بايد مکررا به عرض برسانم که احمدی‌نژاد باغ ملی اردبيل را نابود کرد.خدايش می‌بخشايد؟خدا کند...

عکس روز:روزنامه نيويورک تايمز

یک زندگی قلابی

                                                                                                                                  تا بعد

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ۸:٢۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳٠ امرداد ،۱۳۸٤

آقای خاتمی سلام.خوش آمدی به ميهمانی جامعه مدنی

دو روزی است که بی هوای رئيس‌جمهور شده‌ام.مثل وضع طبيعی که همه چيز برای خود هويتی منحصر دارد و بی‌واسطه.دو روزی است که رئيس جمهور ندارم.دلم به کسی خوشسلام آقای خاتمی... نيست که آن بالا نشسته باشد و به واسطه رای مردم پاسدار امنيت و آزادی و آرامش باشد.اين چيزها را که مينويسم ميگويند مگر خاتمی چه گلی به سرمان زد که ..اما نميدانند که نسل من زندگی سياسی را با خاتمی شروع کرد و جوانی‌مان را با اين سيد خندان آغاز کرديم.خاتمی هر چه بود و نبود اقلش اين است که ميز رياست را با بهجت و دست در دست احمدی‌نژاد تحويل اقليت داد.حالا چند ماهی که بگذرد حکما بر سر نطق می‌آيند و علما از سر نصيحت که...بماند تا بعد.عصر خاتمی پايان يافت و ما هم سر در جبين خاموشی طوفانی‌مان آينده‌ای بهتر را تدبير ميکنيم.بچه‌های اردبيلی و دوستان سياسی و فرهنگی جمع شده‌اند چند ماهی است تا حلقه فکری تشکيل بدهند برای فتح شورای شهر.موافقم.بايد با همين بازی دموکراتيکانه بر حريف پيروز شد.شايد فرجی باشد.

 

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ٧:٠۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳ امرداد ،۱۳۸٤

صدايش را تحفه نميدهد کسی...بود و نبود

بازی‌های کودکانه‌مان با همه سادگی و علافی برای ما منشا دانش اجتماعی قوی و قابل استنادی هستند.کاری به هوشمندی و استفاده از ابزار هوشی در اين بازی‌ها ندارم اما توان درک و راهخبری نا‌محسوس بازی‌ها در دوران کودکی ميتواند در آتيه برای فرزندان و خانواده‌ها موثر باشد.ميتواند اعتماد به نفس و شجاعت را به ما هديه دهد و تعقل را ميسر سازد...


روز مادر مبارک..مادر فرشته است که بايد بوسيدش و نازش کشيد..خوش باشند و شاد زيند مادران ايران زمين


اين اکبر هم که هنوز در زندان است و ما بيرون.کسی هم که ککش نميگزد.انگار توده گوشتی بی‌خاصيت که زمان مصرفش  ۵ سال پيش تمام شده.خدا رحم را در دلهای ما بکارد...يا ما بايد اينکار را بکنيم.آزاديش را منتظريم.

شاملوی بزرگ چند سالی است که صدايش را تحفه نميدهد کسی...

        من باهارم... تو هم باهار

گلشيری هم نيست.ماه داستان کامل نيست.نمازخانه کوچک ما ،رونقش کاسته و شازده احتجاب در احتضار خفقان خفته...بود و نبود                                         تا بعد

 

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ۱۱:٤٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٥ امرداد ،۱۳۸٤

مجلس شبيه خوانی بهرام بيضائی و رئيس جمهور خاتمی

بیضائی ؛ استاد بیضائیبيضايی درد ميکشد.او هيچوقت نتوانست به جماعت سياسی بفهماند که هنر ميانه‌ای با سياست ندارد و اين سياست است که به هنر محتاج است.و چون نميتواند او را همراه خود سازد و تمنايش را از او بازيابد به شيوه‌های گوناگون هنر را در مضيقه نگاه ميدارد و  با اکراه و اجبار هنر را در خدمت مطامع پست سياسی قرار ميدهد.من يک دانش آموخته علوم سياسی هستم اما باورم اين است که سياست در اين دنيای خاکی تا هميشه همين خواهد‌بود و هيچگاه رو به صلاح نخواهد برد.سيد محمد خاتمی،رئيس جمهور ما تلاش گسترده‌ای انجام داد تا سياست را با اخلاق آشتی دهد و نسبتی از رابطه دوستانه را ميان آنها برقرار سازد اما اين توفيق تا آنگاه که انديشه ارج و قرب خود را بازنيابد مطلوب نخواهد بود.بيضائی،پدر و پير تئاتر ايران و سينمای حرفه‌ای آن است.او هميشه در پی توانش و تلاش برای ارتقای انديشه هنری در ايران زمين بوده است و اينکه مجلسمژده شمسایی و علی عمرانی در مجلس شبیه خوانی نوید شبيه‌خوانی نويد ماکان و همسرش رخشيد فرزين را سياست‌زده تلقی کنيم نشان از بی‌توجهی ما به اصل هنر و کارکردهای آن دارد.احمد شاملو در بيانيه‌ای به يک انجمن ادبی در اروپا گفته بود تعهد هنرمند به جامعه اساس کار هنری و ادبی است.اين نه آن تعهد دينی يا ايدئولوژيک سفت و سخت است که تعهدی دائر بر نقش آگاهی‌دهنده به انسان است.ما هنر می‌آفرينيم که خود و جامعه را گامی به سوی لطافت و زيبائی سوق دهيم .داوود غفارزادگان می‌گويد که دين و امور معنوی وظيفه و نقش تلطيف روحی و سرايش نغمه‌های خوش‌لحن را دارد.همه اينها يک مطلب را گوشزد ميکند که هنرمندان را نبايد با حواله به المان‌های سياسی در گرداب سخت تهمت و طوفان بهتان از کار و آفرينش هنری خسته کرد.همان‌طور که خاتمی را خسته کرديم گرچه او و ما در راه پيشبرد آزادی و احترام به حقوق بشر هيچگاه تا هميشه خسته نخواهيم ماند. راه ما روشن است.    تا بعد

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ٤:٥۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٩ تیر ،۱۳۸٤

بای ذنب قتلت

شيرين عبادی: گنجی گامی تا مرگ فاصله دارد
محمد خاتمی، جورج بوش، روسای کشورهای اروپائی، خانم شيرين عبادی، روشنفکران ايران و سراسر جهان و هزاران نفر از مردم خواستار آن شدند که اکبر گنجی از خطر مرگ دور شود.
در آغاز سی و سومين روز از اعتصاب غذای اکبر گنجی، اجماع جهانی برای نجات وی ابعاد وسيع تری به خود گرفته ، رييس جمهوران ايران و آمريکا، مقامات اروپائی، نهادهای مدافع حقوق بشر، روزنامه نگاران، اصلاح طلبان و چند نماينده محافظه کار مجلس در پی يافتن راهی برای پايان دادن به اعتصاب غدائی برآمده اند. در همين حال خانم شيرين عبادی برنده جايزه صلح نوبل و وکيل گنجی در لندن اظهار داشت که بايد به عمليات خلاص سازی گنجی سرعت داد چرا که وی لحظه به لحظه به مرگ نزديک می شود.
سفارت خانه های ايران در مقابل فشارهای جهانی که از طريق آن ها به جمهوری اسلامی وارد می شود جوابی يکسان دارند که همه جا به طور شفاهی بيان می شود. به گفته آنان "مطابق اطلاع قوه قضاييه شرايط برای آزادی اکبر گنجی فراهم است چرا که يک سوم مدت زندان وی به پايان رسيده و در صورت درخواست وی آزاد خواهد شد.
با پيشنهاد تقاضای آزادی مشروط گنجی بيش از همه خود او مخالف است و قبلا اعلام کرده که چون اصلا محاکمه و زندان خود را غيرقانونی می داند حاضر به هيچ تقاضائی نيست. از سوی ديگر ماشالله شمس الواعطين همبند گنجی در سال های گذشته هم اعلام داشت که چنين پيشنهادی به گنجی غيراخلاقی است. به گفته وی اين راه حل حقوقی می بايد مدت ها پيش به کار می آمد نه حالا که وی پنج سال زندان را گذرانده است و تنها مدت کوتاهی از زندانش باقی مانده است.
درست در لحظاتی که خبرگزاری های جهانی خبر داده بودند که جورج بوش در سخنانی ضمن محکوم ساختن نقص حقوق بشر در ايران خواستار آزادی سريع و بی قيد و شرط اکبر گنجی زندانی عقيدتی سرشناس ايرانی شده بود محمد خاتمی هم در برابر پرسش خبرنگاران قرار گرفت که از او می پرسیدند چرا کاری نمی کند. رييس‌جمهور که تنها سه هفته به پايان دورانش باقی مانده گفت اكبر گنجي طبق قانون كه هر زنداني پس از گذراندن مدتي مي‌تواند درخواست آزادي مشروط كند، درخواست خود را به رييس قوه قضاييه ارائه كند.
خاتمي افزود: همين‌جا از جناب آقاي هاشمي شاهرودي درخواست مي‌كنم كه همان‌گونه كه سخنگوي قوه قضاييه گفت آقاي گنجي بتواند از اين آزادي مشروط استفاده كند تا ايشان هم آزاد و اين مشكل حل شود. در همين حال بنا به خبری که زندانيان اوين به خارج فرستاده اند، ديروز مسوولان زندان اوين کوشيدند به گنجی که بی حال بود غذا بخورانند ولی وی با برگرداندن سينی غذا و به هم ريختن اتاق و فريادهای پی در پی مانع از کار آن ها شد. گفته می شود در روز سی و پنجم اجتمال رفتن گنجی در کما وجود دارد. عکس هائی که از داخل زندان به خارج درز کرده وی را رها شده و بی حال و بی جان نشان می دهد و چاپ و انتشار آن ساعتی بعد از مخابره از داخل کشور در روزنامه ها و سایت های اينترنتی جهانيان را در جريان ماجرای سرشناس ترين زندانی ايران قرار داده است.
همان کسی که وقتی خانم شيرين عبادی شب گذشته در لندن در برابر مردم نشست بيش تر سوال های ايرانيان درباره سلامت وی بود. آن ها از خانم عبادی می پرسیدند چرا کار بيش تری نمی‌کند و او پاسخ می‌داد کاری بيش از اين از دستش بر نمی‌آيد. اين همان پاسخی است که در حقيقت رييس جمهور هم با جمله ای که به خبرنگاران گفته بر زبان آورده است.

 

 

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ۱٢:۳٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۳ تیر ،۱۳۸٤

دانش کهکشانی ما کجاست؟

کلمه‌ای که در هنگام صحبت با ديگران از دهان ما خارج ميشود در ذهن انبار ميشود.ذهن چيزی است مثل يک کهکشان،گسترده،ابدی و مداوم زاينده.اين کهکشان را بايد يافت.تو در تويش را جست و اقمار و شموس زيبايش را کشف کرد.غبارهای آن را زدود و دانشمند شد. همه دانشمند هستند.هر‌کس که کلمه‌ای بلد است و آن را به ديگری ياد ميدهد دانشمند است.نسبت جزئی دانشمندی و بيسوادی را بايد مملو از دانش کرد.دانش فيزيک و شيمی و انتگرال نيست.ادبيات و هنر و نجوم و علوم خفيه نيست.دانش،دانش است.حرفی که ميزنيم منشا دانشی دارد.حسی که به ما دست ميدهد معلول دانش ما از محبت يا نفرت است.مهربانی يا ناروايی ما نسبت به ديگران جزئی از دانش ماست.روامداری يا توهين از سوی ما به ديگران منسوب به دانش ماست...

چند روز ديگر پی‌در‌پی، نوشته‌ای را شروع ميکنم با اين عنوان:

                لزوم تغيير نگرش قصابخانه‌ای به فرهنگ و فرهنگسرا‌ها در اردبيل 

....چند روز پيش نصيبمان شد در صحن علنی شورای شهر اردبيل به واسطه‌ی طرح نامه‌ای از حوزه‌هنری حاضر شوم و...                    تا بعد

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ٥:۱۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ تیر ،۱۳۸٤

تروريسم محکوم است،هميشه!

بلر گفت كه تروريست‌ها بايد بدانند كه اراده‌ي كشورهاي آزاد براي دفاع از ارزش‌هاي خود نيرومندتر از عزم تروريست‌ها براي قتل مردم بي‌گناه براي تحميل نظراتشان بر جهانيان است.
بلر گفت: اين حملات، درست در روزي كه ما تلاش مي‌كنيم تا براي فقر در آفريقا راه حلي بيابيم و مشكلات آب‌وهوايي و محيط زيست را حل كنيم، اقداماتي كاملا وحشيانه هستند
.
در پي وقوع انفجارهاي لندن كه تعداد آنها تا 9 انفجار نيز گزارش شده، آمار ضد و نقيضي از تعداد تلفات منتشر شده است. آمار رسمي تاكنون 50 كشته و 700 زخمي است و اين در حالي است كه برخي منابع غير رسمي تعداد كشته‌ها و مجروحان را تا 1000 تن نيز ذكر كرده‌اند.بوش گفت كه عقايد تروريست‌ها بر نفرت مبتني است اما آنان سرانجام شكست خواهند خورد.
خبرگزاري آسوشيتدپرس گزارش كرد، يك گروه كه خود را ”سازمان مخفي القاعده در اروپا“ خوانده است، مسووليت حملات لندن را بر عهده گرفته است و عنوان داشته اين حملات به دليل مشاركت انگليس در حمله به عراق و افغانستان است. القاعده در اروپا همان گروهي است كه مسووليت حملات در متروي مادريد را نيز در مارس 2004 برعهده گرفت كه به كشته شدن 191 تن انجاميد
در پي وقوع انفجارهاي لندن، كل اروپا به حالت آماده‌باش درآمد ...ژاك شيراك، رييس جمهور فرانسه نيز با محكوم كردن اين حملات، اظهار داشت: تحقير و تمسخر زندگي انسانها مساله‌اي است كه بايد با آن با عزمي راسختر مبارزه كنيم.
مراجع ديني نجف تصريح كردند: ما نيز اين اقدامات جنايتكارانه را كه از سوي تروريست‌هاي تندرو و با نام اسلام صورت گرفته به شدت محكوم مي‌كنيم.
سران كميته‌ي بين‌المللي المپيك IOC نيز كه ميزباني المپيك 2012 را به لندن واگذار كرده‌اند، در نشست جمعه (امروز) در سنگاپور به ياد قربانيان حمله‌هاي تروريستي لندن يك دقيقه سكوت كردند.
سخنگوي وزارت امور خارجه‌ي كشورمان نيز انفجارهاي تروريستي در لندن را كه منجر به كشته و زخمي شدن تعداد زيادي از شهروندان انگليسي شد، شديدا محكوم كرد.   تا بعد

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ٤:٤۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۸ تیر ،۱۳۸٤

ماورای ما

واژه ها در ذهن جا دارند.ما با واژه‌های بسياری آشنا هستيم و گاه چيزی ميگوييم که پيش از آن هيچ آشنايی ضمنی با آن نداريم.گاهی به اين فکر کنيم که ذهن ما چقدر گسترده است که اين همه واژه در آن جای ميگيرد و اصلا اين ذهن در کجا قرار دارد!آيا ذهن در درون مغز و بافت‌های عصبی آن قرار گرفته يا چيزی ماورا است و بيرون از جسم است.در اين صورت ارتباط لحظه‌ای و هميشگی و در دسترس ما با ذهن و واژه‌های آن چگونه صورت ميگيرد؟ماوارا کجاستاگر بيرون از جسم است نسبت فيزيکی‌اش چگونه است و اگر نه،اين همه واژه و تصوير و خيال در کدام ريز تراشه‌ای پرونده شده‌است؟ذهن ما پيش از گفتن و اراده برای ارائه مطلب آماده عرضه است و همواره در حال کنش و واکنش است.آيا يک سيستم عصبی در اين فرايند دخالت دارد؟و يک پيچيدگی شيميايی دخيل ماجراست/شبيه مساله خواب و روياست که اين تصاوير دکوپاژ شده‌ای که در خواب ميبينيم و گاه در عالم واقع هم با آن روبرو ميشويم از چه جنسی هست.نسبتش با فيزيک ما در چيست و آيا تنها چيزی ماواریی است يا نه؟ميشود فکر کرد که اينها بی‌دنباله است يعنی چه حاجت به دانستن پيچيدگی‌های ذهن.ذهن ميسازد و ما مصرف ميکنيم يا ما ميسازيم و ذهن مطرح ميکند.اما به همين راحتی گذشتن از اين مورد مهم بی انصافی به خود است.ميگويند آدمها کمتر از ۲ تا ۳ درصد از توانايی‌های مغز خود را در زندگی استفاده ميکنند و ميشود همه‌اش را بکار گرفت.وقوع اين مساله يعنی پادشاهی آدم بر زمين.امام صادق ميگويد تا ظهور موعود ۲ حرف از ۲۸ حرف علم کشف خواهد شد و در آخرالزمان همه‌ی ۲۸ حرف علم بر انسان مکشوف ميشود.اين يعنی همان رسيدن به توانمندی‌های مغز و ذهن.اما ذهن کجاست؟جايی بيرون از ما يا جايی در مغز به رنگ زرد ما؟                                                                                                  تا بعد            

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ۱:٢۸ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٧ تیر ،۱۳۸٤

ساخته های ذهن

ساخته های ذهن آدمی تمايلاتی سوای عرفيات را به تصوير ميکشد.ما در مواجهه با پديدارهای ذهنی چنان درگير فرديت و انحصار شخصی ميشويم که شديدترين سانسور هم نميتواند آنها را از بين ببرد.اين در همه شئون بسط دارد و دايره شمول آن گسترده است.شايد يک هنرمند در ذهنيات خودش بتواند عالی‌ترين و ساسی ترين و ضد عرفی و دينی ترين مفاهيم را بپرورد و بدان شاد باشد.اين انديشه نه محکوم شدنی است و نه قابل پيگرد.اما در ملا عام نميتواند به عرضه و ارائه آن بپردازد.البته دنيای کنونی ايرانی چنين تنگناهايی را سبب‌ساز شده است و در محل حادثه،خودحذفی ما را در خود گرفتار کرده است.پيچيدگی‌های ذهنی ما ميتواند بروزی شايسته داشته‌باشد.اين را بايد در تمرين مدام و تلاش مثبت بدست آورد.               تا بعد

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ٢:٢٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢ تیر ،۱۳۸٤

]]][[[راس

 

             [[[[ما]رگ]]ريت][[[[[دو]]]][را[[[س]]]][[[[]]]]

 

 

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ٤:٢۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٩ خرداد ،۱۳۸٤

خدا يار رئيس جمهور هميشگی‌ام،خاتمی

امروز انتخابات برگزار ميشود و همه رای ميدهند يعنی آنهايی که ميخواهند رای بدهند.تا حال که معلوم نيست چه تعداد از مردم رای ميدهند و آيا مشارکت همان ۴۰ـ۵۰ درصدی خواهد بود که نظرسنجی‌ها گفته‌اند يا بيشتر از اين خواهد بود.يک چيز غريبی در اين چند روز ذهنم را مشغول کرده و آن هم نحوه برخورد حاميخاتمی مهربان دوستت دارمان رای دادن با تحريميان است.شايد تا بحال اين همه،رای ندادن برای دسته جات سياسی ايران مهم نبوده است.همه از هر طيفی که بخواهی مشتاق رای دادن هستند.اينوری ها رای دادن را موجب ادامه اصلاحات ميدانند و آنوری‌ها مدعی هستند که دولت نوين اسلامی و شرايط جديدی را رقم خواهند زد.اينوری‌ها ۲۷ خرداد را با ۲۸ مرداد و سقوط مصدق و دوران ديکتاتوری مقايسه ميکنند و آنوری ها ميخواهند که شر اصلاخ طلبان آمريکائی را از ارکان حکومت شيعه بزدايند.ما مانده ايم و اين همه اينوری و آنوری.همه‌شان از آدم ميخواهند که رای بده.مشارکت کن و اصلاحات يا هر چيز ديگر را تقويت کن.همين دوستان عزيز اصلاحی اگر کانديدايشان رد ميشد و در انتخابات نبود حتی به نفع کروبی و مهرعليزاده وارد صحنه نميشدند و برای تحريم بنيان نظری کوک ميکردند.راستش دلم گرفته است از اين همه دروغ.آن يکی ميگويد رفاه و نعمت و اقتصاد و تجارت را رونق ميبخشم و اين يکی ميگويد نميگذارم به زور بهشتت ببرند.يا نميگذارم حقوق بشر نقض شود و نظارت استصوابی دمار آزادی را در‌آورد...هی خدا جان،خسته شدم.نميخواهم اين چنين ملعبه بازی ادامه يابد. من هنوز هم از خاتمی حمايت ميکنم و به او رای ميدهم در اعماق وجودم و ...فردا رئيس‌جمهور معرفی ميشود و من تا رای راه‌يافتگان مجلس به کابينه جديد از اين چيزها نخواهم نوشت.خدا يار رئيس جمهور هميشگی‌ام،خاتمی ....تا بعد

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ٢:٠۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٧ خرداد ،۱۳۸٤

خاتمی هنوز هم هست...

 تا سه ماه آينده من احتمالا از سياست داخلی حرفی نزنم و خودم را بزنم به کوچه علی چپ.مقصر هم من نيستم.فضا طالب است.اما بايد تا ۲۷ خرداد از مهمترين مساله مربوط به سياست حرفی زد و چيزی نوشت.اين مساله مهم هم خاتمی است که اين‌روزها محجوبانه بی سر و صداترين روزهای رياست جمهوری‌اش را ميگذراند.همه در ايام کنونی پشت سرش حرف ميزنند و متهم‌اش ميکنند.به چه نميدانم اما ميدانم که اين آدم با همه فرق دارد.کسی که لحظه‌ای و آنی در ضديت ديگران تلاشی نميکند و در مقابل همه جور اعتراضی لبخند مليحی را روانه رسانه‌ها و اذهان عمومی ميکند تا همه بدانند که او اخلاقی‌ترين رئيس‌جمهور ايران و دنيا است که باکی از انتقاد ندارد و به خيلی از گفته‌هايش عمل کرده است و دل به پريشانی هوای نفس آدمها نبسته است که سوگند هميشگی‌اش پاسداشت آزادی و کرامت انسانی بوده است. دوست دارم عليرغم ميل باطنی‌ام خاتمی پس از پايان راهش در ايران نماند و در گوشه‌ای ديگر از اين دنيای بزرگ با فراغ بال و همکارانی امين و صادق و احترامی انسانی‌تر و نه منتسب به مقام،در سازمانی بين‌المللی کوشش خود را برای آرامش انسان ادامه دهد و ما هم دعاگويش باشيم و کمک کارش .خاتمی هنوز هم  هست و بر ميثاق آغازين‌اش پايدار است و انسان بودن‌اش را ثابت کرده است. خاتمی بوی ياس افسانه‌ای ايرانی ها را ميدهد،بوی باران می دهد،بوی شب.اينها چيزهای احساسی ای نيستند. من سه‌بار تا بحال در سه جا با همين تيتر در موردش نوشته‌ام و الان هم پايان اين عنوان جاودانه است.پايان اخلاص...  تا بعد

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ٤:۱٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٥ خرداد ،۱۳۸٤

مهربانی ما را در خود بپیچد...

اين مهم نيست که من رای ميدهم يا نه،رای دادن يا رای ندادن حق طبيعی و ناشی از وضع طبيعی است.جان لاک اين حق را برای هر انسانی لازم‌الاطباع ميداندو بر آن پای ميفشارد.مثل روسو که وضع طبيعی را چنان تعريف ميکند که نافی حق طبيعی انسان در پيکره قرارداد اجتماعی نشود. بهر حال من اين حق را برای همه متصورم که اگر به آن نتيجه ذهنی نرسند که رای بدهند ميتوانند از اعمال اين حق خودداری نمايند.اما مساله اصلی اين است که رای دادن در اين انتخابات کدام تحول اساسی را ميتواند موجب شود؟کدام جريان دموکراتيک راه ميگشايد تا کرامت انسانی حفظ و حقوق بشر رعايت شود؟آيا ميتوان اميدوار بود که ما روند اصلاح درونی را با سويه‌ی مثبت به جلو ببريم؟من فکر ميکنم که تلاش ما بايد بر اين استوار باشد تا از اشغال نظامی ايران توسط بيگانگان جلوگيری کنيم.ما توان غنی‌سازی دموکراسی را بايد رشد داده و از پيمودن راه بی‌سرانجام عداوت با دنيا خودداری کنيم.دنيا محلی از اعراب برای ما قائل نميشود اگر نخواهيم با دنيا باشيم.ما جزيره جدای از دنيا نيستيم.اگر قرار است در اين کشور تکنولوژی و صنعت پا بگيرد و اگر ميخواهيم گردشگری رونق بگيرد و اشتغال فراهم شود و سیاست در مقابل مردم جبهه‌گيری نکند و ديانت ساز مخالفت با زندگی را سر ندهد و رانت‌خواری مضمحل شود و سيستم سالم اداری شکل بگيرد و مهربانی ما را در خود بپیچد...بايد لوازم و الزامات زندگی جهانی را پذيرا شويم.اما اين را هم بگويم کسی که نخواهد رای بدهد را نميتوان مجبور به رای دادن کرد و هم اينکه او را نميتوان با پول و پست و پستی خريد و برده‌اش کرد.سلامت باشيد آقايان.تا بعد

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ۳:٢٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۳ خرداد ،۱۳۸٤

همين

 پای چپ را می کوبد زمين و دست دراز ميکند بالای سرش به نشانه سلام.بازار گرمی کردن را در همين ميداند و سفيداب دختری را که از کنارش ميگذرد ليس ميزند مثل سگ.تمام حواسش به جماعتی است که موج می خورند در لابلای گروهی زن در کنار پياده‌رو.اينها را ميگذارد کنار و به فکر فرو ميرود.املای قزاق از يادش رفته است و روی تابلوی کنار ميدان مينويسد:غذاغ...مرد با پای لنگش ميدود وسط ميدان و ميخورد زمين.تا بجنبد آدمها دوره‌اش کرده‌اند و لنگه کفش می‌کوبند توی سرش.هوا گر ميگيرد و آفتاب سر ميکشد طرف ميدان شهر.شهر نيست.همه جا روستاست با گوسفندی در حال چرا و گاوی ماغ سر داده در سراشيبی دره انگور.تمام.تا بعد

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ۱:٤٦ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٠ خرداد ،۱۳۸٤

سلام عاليجناب گنجی

گنجی آزاد شد و شايد برای هميشه بيرون از زندان و جدا از فراموشی با ما بماند.ميگويند که اين مرخصی و استراحت کوتاه مدت است و نه آزادی اما برای گنجی که سالها با مصائب در زندان سر کرده است اين يعنی رهايی و بال گشودن در ميان ياران اندکش که مانده‌اند بر سر ميثافسلام عالیجناب گنجی آزادی‌خواهی‌شان.بسياری از همانها که او را شير ميکردند و در بوق و کرنا ميکردند که آهای اکبر بنويس و بيشتر بنويس و در تاريکخانه‌ها نور بتابان ، اکنون سازی ديگر کوک کرده‌اند و رقصی نو را ميداندار شده‌اند اما گنجی هنوز هم هست! اين جمله تکراری را هم به گور ذهنم می‌افکنم که هميشه در قبال مردمان و سخنان زود ميگوييم که:گرچه من به همه مواضع او موافق نبودم يا گرچه ايشان در اين مورد اشتباه کرده‌اند و غيره.معلوم است که همه ما در زندگی اشتباه ميکنيم پس تا بعد.

 

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ٤:۳٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۱ خرداد ،۱۳۸٤

انگار کسی ۲۷ خرداد در ايران نيست!

ما چه می‌خواستيم،جز کمی محبت و مهربانی و رعايت کرامت آدمی.حتی از حقوق بشر هم چيز زيادی نمی‌خواستيم جز کمی آزادی در نوشتن و سخن گفتن.الان که همه رد‌صلاحيت شده‌اند ـ اما همه چيز می‌خواهيم و پيگير قضيه خواهيم بود. صد سال است که پدران و مادران ما و چه گفتیم آیاخدا نگهدار ماروشنفکران و مجاهدان ما به دنبال اشاعه مفهوم قانون و تشکيل دولتی مردمی و مطابق با خواست ملت هستند. اين وضعيت قابل قبول نيست. ديگر نبايد من‌و‌من کرد و سفسطه‌بافی کرد.ما جامه درده‌ايم.اين لختی را بايد پوشاند.شرم ما از خودمان که لخت شذه‌ايم آزارمان می‌دهد اما تا دولت صبح راهی نيست.شاد باشيم و آرام.انگار کسی ۲۷ خرداد در ايران نيست.

نوشته ابطحی درباره اين جور مسائل  و  مطالب شرق در اين موارد      

                              و اين هم نوشته کوجولوی من سلام در مورد جشن الفبا                  تا بعد

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ٢:۳۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢ خرداد ،۱۳۸٤

رای بی رای

  معين رد صلاحيت شد و من بر همان گفته قبلی‌ام هستم: رای بی رای

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ٩:۳٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢ خرداد ،۱۳۸٤

جشنواره فيلم کن و عباس عبدی

 جشنواره فيلم کن در حال برگزاری‌ست و ما که از علمک‌های دشمن

 بی‌بهره‌ايم از همين سايت‌های استکبار جهانی دنبا اخبارش ميرويم.

 لوموند و کن ،عکسهای کن،کن چيست؟

 کيارستمی،تصوير يک استثنا،نيکی کريمی و کن      


بانوی محترم تئاتر اردبيل در‌گذشته‌است.شيدا سيمزاری،نويسنده،کارگردان و بازيگر زن اردبيلی بود که همواره حضوری مشتاقانه و مستمر در صحنه‌های اردبيل داشت.روحش شاد.
مير حسين موسوی ثابت کرد که عزت و صداقت را به خرده گندم سياست نمی‌فروشد.او نيامد تا همه بدانند او هنرمندی است ثابت‌قدم در راه آرمان آزادی!
عباس عبدی تبرئه شد.اين يعنی بی ارزش بودن نفس انسانی و حرمت بشری.معلوم نيست روزهائی را که او بدون دليل در حبس بوده است را چه کسی جوابگو خواهد بود؟   تا بعد   
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ٩:٤٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٤ اردیبهشت ،۱۳۸٤

خدايش نبخشد که باغ ملی را خراب کرد!!!

 هاشمچینش جدیدی رفسنجانی نامزد انتخابات شد و داستان به گونه‌ای ديگر در حال نوشته‌شدن است.ورود هاشمی نمی‌تواند به نفع اصلاح‌طلبان باشد. هرچند هاشمی آدم مقتدری در افواه عمومی شناخته‌شده‌است اما اينها برای ديرزمانی پيش از اين کاربرد دارد و الان ما شاهد پسرفتی اساسی هستيم.گرچه باز بايد اشاره کرد حضور هاشمی تا حدودی ميتواند نفس افراطيون راستی را جا بياورد اما هنوز چيزی مشخص نيست. مهم حضور مردم است که نظرسنجی‌ها نشان از اقبال کم مردم دارد.شايد باز هم احساسات کمک‌کار ايران باشد تا چند صباحی دم از اراده ملی در پيشرفت بزنيم،اما آتيه را چه کنيم؟


توانمندی هسته‌ای برای ما ضروری است.اين را بگويم که من حتی با داشتن بمب اتمی هم موافقم.جائی که همه اطراف ما انواع بمب اسلامی و يهودی و ترکی وجود دارد آيا نبايد ما هم مجهز به اين سلاح باشيم؟حالا گيريم که ما به دنبال بمب اتمی نيستيم و ميخواهيم از جوانب صلح‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌آميز آن بهره‌مند شويم،در هر حالتی آنچه ضروری است اول اجماع ملی در اين قضيه ميباشد و دوم بهره‌مندی از تقوای اتمی!دنيا و خود ما بايد مطمئن باشيم که حتی اگر به بمب هسته‌ای دست يافتيم آن را تنها در حد يک سلاح استراتژيک به کار خواهيم برد يعنی تنها ترسانکی خواهد بود و بس.بچه‌های نازنين ايرانی در جنگ از اين اسلحه مرگبار جان سالم بدر نبرده‌‌اند و اين انذاری‌ست هميشگی و اخلاقی!
آيا نظاميان ميتوانند در سياست دخالت کنند؟پاسخ به اين سوال سخت است.مثل قضيه دخالت دين و سياست در همديگر ميشود که بعضی‌ها موافق آنند و بعضی‌ ها نه!!!نظامی‌ها اگر همان کار نظامی‌شان را دنبال کنند و دغدغه امنيت و آسايش ملی را داشته‌باشند بهتر است.نظامی که رئيس‌جمهور بشود همه مناسبات ميليتاری و نظامی می‌شود.ناخواسته با فضای پليسی مواجه ميشوی و البته از همين فضای پليسی موجود بدتر ميشود.کاری ندارم که آدم نظامی هم دلش ميخواهد در عرصه‌های مختلف حضور داشته‌باشد اما آخر پدر من تو که دلت هوای ديدارهای رسمی در کاخ سعدآباد را داشت چرا از همان اول تکليف خودت و نظام و مردم را روشن نکردی؟بهر حال ورود نظامی يا عدم ورودشان به ما چه!نه؟
هر شهری در طول تاريخ با يادگارهايی زنده است و بدانها افتخار ميکند.گرامی‌شان ميدارد و خاطراتش را با آن زنده و جاری ميسازد.هر مردمی در هر شهری نمادی برای سرسبزی و شعر و شعور و احساس دارند و پاسداشت آن را از ته دل جويايند.محضر انورتان عارضم که اين آقای احمدی‌نژاد در دوران سلطنت{بخوانيد استانداری}در اردبيل نماد و نشانه سبزی و احساس و ايستادگی مردم اردبيل را از جاکند و از بين برد و منهدم کرد.خدايش نبخشايد!و البته صدائی هم از کسی برنخواست گرچه يادم هست پدرم و دکتر معماری که از معتمدان شهراند معترض جدی اين قضيه بودند و هستند.ميدانيد چه کرد...باغ ملی اردبيل را نابود کرد!باغ ملی جايی بود در مرکز شهر به مساحت تقريبی سه‌هزار متر مربع که درختان پابه‌سن‌گذاشته‌ای داشت،درختانی به کهن‌سالی اجدادمان که ما نسل انقلابی‌ها نديده‌بوديمشان.انبوه درختان و نهال‌های زيبای سرو و صنوبرو نارون و درختان ميوه و بوته‌های پرپشتی که در دامان ساوالان، سبزی و شادی را ميهمان مردمان شهر کرده‌بود و پيرمردان اردبيل از اين باغ خاطرات داشتند،داستان‌ها در سينه داشتند و دلشان گرم بود به اينکه در پيرسالی و دوران بازنشستگی جائی هست برای آسودن دل از دغدغه‌های زندگی شهری و تجديد خاطرات جوانی.و چه جوانی‌ها داشته‌اند اين مردان و زنان که اينک تنها سايه‌ای کم‌پشت را بالای سر دارند و به جای انبوه درختان سرسبز با مشتی سنگ‌فرش نازيبا و خشن مواجه‌اند.نه کودکی به شادی و جست و خيز در آن پيداست نه جوانی سرمست از جوانی که بيارمد در هوای پاک باغ ملی!!! ميدانيد آنجا را که خراب کرد جايش چه ساخت؟استانداری!بعله،مرکز فرماندهی استاندار جديد استان جديدالولاده را احداث فرمودند و چند سال بعد کوچ کردند و رفتند و الان هم که تهران را آباد ميفرمايند!بغل تئاتر شهر مسجد ميسازد و خيابان تاريخی تجريش را منهدم ميکند و اين دکترای ترافيک انگار که بدجوری در ذهن سياسی‌اش ترافيک است!خدايش نبخشد که باغ ملی را خراب کرد!!!تا بعد

 

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ٩:٢۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۱ اردیبهشت ،۱۳۸٤

باغ معلق مديريت

داستان:آقای مديرکل بايد در جلسه وزارتی شرکت کند.او زودتر از همه در جلسه حاضر می‌شود و وزير مربوطه از اين سرعت و وجدان کاری تشکر می‌کند. آقای مديرکل از وزير محترم‌اش می‌خواهد که مراتب را به صورت کتبی به او ابلاغ نمايند تا ويترين سپاس‌نامه‌هايش کاملتر شود.وزير هم که متعجب شده و نمی‌خواهد دل نازک مديرش را بشکند سپاس‌نامه‌ای را ممهور به مهر وزارتی تقديم  ميکند. آقای مديرکل   هم اين سپاس‌نامه را در همه مطبوعات محلی و غيره می‌چاپاند تا کور شود هر آنکه چشم ديدن اين همه تحويل گرفتن‌ها را ندارد!اعتبارات در اختيار هم که ماشالا جای خالی هر حسابی را پر می‌کند!

راستان:وضعيت اداره ارشاد و مدير آن هم شباهت عجيبی به اين داستان دارد.آقای مديرکل از استاندار سپاس‌نامه‌ای دريافت ميکند در ستايش از کسب رتبه برتر پژوهشی در ميان ادارات دولتی استان {با قيد ادارات دارای واحد پژوهشی} و از روز بعد کار مطبوعات محلی و غيرو و به کجا ؟چاپخانه‌ها و خوشنويس‌ها در می‌آيد در ارسال و چاپ پيام‌های تبريک و تشکر از موفقيت بزرگ آقای مديرکل و نصب پارچه‌نوشته‌های متعدد در سطح شهر و چه چه! همه اين آگهی‌ها هم منقوش است به عکس پرسنلی و رنگی و تمام قد و نيمه قد و خندان و جدی آقای مديرکل و ابراز ارادت اهالی ادب و هنر و کارکنان و کارمندان دولت کريمه و چه چه.و البته کرباسی هم از برای مطبوعات محلی فراهم می‌آيد که با اين چاپ و چوپ سری در ارشاد داشته باشند و دستی در استانداری.و من مانده‌ام از اين همه که کسی نيست از آنها بپرسد!!!

اين هم راستان:کتاب چهره‌های ماندگار هم که چند سال پيش چاپ شد همکتاب در دستان من!ين وضع را دارد.کتابی نفيس و مطلوب و تامل‌برانگيز! اين کتاب حاوی اطلاعات شناسنامه‌ای پژوهشگران استان است با اين مشخصات:اغلاط چاپی و نگارشی فراوان <ناشر اداره ارشاد و متولی ادبيات و هنر>ـ‌اطلاعات ناقص و ماست‌مالی شده با رويکردی حذفی که فراگير نيست‌ـ‌‌عکس آقای مديرکل در همان طليعه کتاب،تمام قد و سلطنتی‌ـ‌اظهار شعف و ابراز ارادت يک نفر،که اگر نبود آقای مديرکل،پژوهش استان ول معطل بود و چه چه...حودمانيم اين ليست‌ها نه به درد من می‌خورد و نه شما البته.غرض تفرجی است در باغ معلق مديريت استان و استان‌ها،که همه جای ايران سرای من است.باش تا صبح دولتت بدمد.اگر ليست اقتصادی و مالی مرقوم شد چه می‌گوئيد؟ تا بعد

 

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ۱٠:٢٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۸ اردیبهشت ،۱۳۸٤

شهر خاکستری است،سرتان سلامت!

اينجا اردبيل است،شهر خاکستری.به جرات بايد گفت که اين شهر در برهوت نادانی و ناکارآمدی مديرانش گرفتار آمده‌است و کسی نيست که از اين همه مصيبت سراغی بگيرد.اينجا اردبيل است،شهر فراموشی‌های پی‌در‌پی و شهر عصيان خاموش مردمانی گرفتار در چنبره احساسات مذهبی و سنتی و مدرن و پسامدرن.اينجا همه چيز بلبشوست.از شهر و ساختمان و خيابان و کوچه پس کوچه‌هايش گرفته تا مدير و دبير و دواير دولتی و منابر و محاکم! فکر کردم گاه‌گاهی که خاطرم آزرده می‌شود،از شهر و مديران و مردمانش بنويسم و از حيف و ميل‌هايی که اينجا می‌شود و مصائبی که بر اين مردم خموش و گرفته و گرفتار می‌رود.و البته هيچ صدائی از هيچ کسی بر‌نمی‌آيد در اين شهر خاکستری!

    

 دوران سازندگی  پراندن مديران لايق ناتوانی در جذب سرمايه‌های مولد
 دوران اصلاحات تشويش مديريتی  ناکارآمدی اقتصادی 
 شوراها تصميمات غير اصولی فرسودگی سياسی

اين چيزها البته ليستی ناقص از بد کاری‌ها و نالايقی‌های جماعتی به زور حزب و پول و تمايلات باندی مدير و مسئول شده در اردبيل است. البته روی حرف من با همه مديران نيست.مديرانی بوده‌اند و هستند که شريف و نجيب کار ميکنند و کار کرده‌اند اما خيلی‌ها نه چنين‌اند.و افسوس و صد افسوس که فرصت‌ها از دست ميرود و ما هنوز اندر خم يک کوچه‌ايم!!!

مثالی بياورم از ناکارآمدی و فساد اداری ناشی از عدم توجه به شايسته سالاری.مديريت ارشاد که چهارسالی ميشود بر اين اداره می‌فرمايند و دست بردار ارشاد هم که نيستند.من با دلايل متقن ومستند همان اوايل کار با يکی از دوستان هنرمندم پيش وزير و وکيل رفتم.مسجد‌جامعی عنوان کرد مديری که به سفارش استاندار و نمايندگان شهرتان منصوب شده را نميشود به همين زودی برداشت و عوض کرد.پشتيبانی مديران ارشد شهر از او چنان شد که هنوز هم پس از چهار سال آقايان در ارشاد متفرج‌اند.اگر عمری داشتم مسائل را ليست ميکنم تا ببينيم که حضرات چه کرده‌اند!!!حتی دکتر پيرموذن هم علی‌الظاهر از مدير ارشاد ناراضی بود اما علی‌الاصول موافق بودنش در مجموعه بود،،،چه يک آدم غيرمزاحم به امورات شهری و دست به سينه برخی‌ها در دارالارشاد بهتر است تا آدمی که کنسرت برگزار کند و از تئاتر خوب حمايت کند و فيلمهای جوانان را حمايت کند و شعرای مستقل و مردمی را دورش جمع کند و ادبيات را در شهری بی‌ادبيات اشاعه دهد و کتاب خوب چاپ کند و امکانات چاپ نشر داير کند و گالری درست بکند و سالن تئاتر تجهيز بکند و هنرمندان را حمايت کند و چه چه ....من همان اوايل جلوس آقای مدير بر مسند ارشاد در مقاله ای که در آوای اردبيل چاپ شد توصيه‌هايی کردم و گفتم که اگر چنين باشی در پايان دوران مديريت‌ نامی نيک و کاری بسامان از خودت به يادگار مينهی و دلشاد ميشوند اصحاب هنر و ادب اردبيل،اما افسوس که هر چه شد عکس آنچه شد که ميبايست...سرتان سلامت آقايان.تا بعد

 

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ٢:٠٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٥ اردیبهشت ،۱۳۸٤

مشکل از گيرنده نيست!شير حطرناک است!

احمقانه نيست که تلويزيون ايران فيلم‌های خارجی را پخش کند و چون آنها موازين را رعايت نمی‌کنند از سر و ته فيلم بزند و لکه‌گيری بکند و حذف بکند و سياهی بندازد روی بی‌شرمی‌ها و تصوير گنده بکند از بهر گم‌شدن تصاوير ضاله و ريبه‌دار و شبهه‌انگيز در جوانان عزيز و مومن ايران زمين.خدا خيرشان بدهد،کار خير به اين ميگويند ديگر.!!!اگر حساب حماقت بينندگان سيماست که ما دادمان رفته است هوا،نه،اگر حساب بلاهت و سفاهت خود آنانی است که سانسورچی فيلم هستند آن را پناه می‌بريم به خدا.من نظرم اين هست که يا فيلم‌های خارجی را نمايش ندهند و ما بدانيم که برای ديدن فيلم‌های مطرح دنيا بايد زيرزمينی کار بکنيم يا اينکه توهين به فيلمساز و سينما و هنر و مردانگی را بگذارند کنار و از مردم پوزش بخواهند.که البته بعيد است...آخر اين که نمی‌شود در حين ديدن فيلم يک دفعه انگار ابرهای سياه آمده باشند آسمان،همه صفحه تلويزيون را تار ميکنند و سياهی را با مورد خاص هم‌پوشانی يا لاپوشانی می‌کنند.يا تصوير را گنده می‌کنند و از تصوير سوم استفاده می‌کنند تا مسئله ديده نشود!ميبينی که نصف فيلم شارپ و شفاف است نصف ديگرش برفکی و تيره و تار.آدم نداند فکر می‌کند مشکل از گيرنده است. آخر اين که نشد کار.اون‌روز دارند ديگران آمه‌نه‌بار رو نشون ميدن و صحنه اتاق خواب نيکول و شوهرش که از جنگ این کیدمنه بعد از نمایش دیگران از سیمای جمهوری اسلامیبرگشته و مجروح هم هست رو با يه کادر سياهی تيکه پاره کردن.چيزی هم نداشت اونجا.اصلش هست بريد ببينيد چه خلاف شرعی اونجا هست که آقايون با قصاوت قلب فيلم خوبی مثل ديگران رو تيکه تيکه کردن.يا فيلم‌های ديگه‌ای که هميشه نشون ميدن با جرح و تعديل‌های ناروا.يا نشون بديد کامل يا نشون نديد بی يال و دم و اشکم!حالا اين که خوبه،ساخته‌های وطنی و داخلی خودشون رو هم سانسور می‌کنن و جالبش اينه که تصوير کمرنگ می‌کنن.آره،سريالی رو که آرايش خانوماش غليظه!رو کمرنگ و سياه سفيد می‌کنن تا خدای‌نکرده مردم به فساد نيافتن.آه از دست اين همه مصيبت.شاد باشيد.تا بعد

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ۱۱:۱۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٢ اردیبهشت ،۱۳۸٤

احمدی نژاد،اکبر گنجی،جشنواره و اصلاحات

 
چند وقتی بود که فرصت نمی کردم چيزی در اين مجاز خانه بنويسم.کسالت و بطالت روحی و جسمی عجيب آدمی را در قبض و بسط خودش اسير می کند و آدم فکر می کند که يا دارد پيامبر ميشود يا اينکه ديوانه!

يکم:اکبر گنجی که يادتان هست.من ازش خوشم مياد و نمی توانم در مقابل اين مسئله خويشتن‌دار باشم.لزومی ندارد آدم خود سانسور باشد.گنجی الان در وضعيت مناسبی قرار نداره.افتاده يا انداخته‌اندش گوشه زندان و بدترين ظلم را در حقش روا ميدارند.آدم‌هايی مثل اکبر گنجی آدم‌های سياسی صرف نيستند که بيست‌ـ‌سی سال هم زندان باشند تحمل شدايد بکنند.اين آدم ژورناليست و هنرمنده.يعنی که چه به خاطر اشاعه فکر محبوس بشی و از حقوق انسانی‌ت محروم.اصلا مگه گنجی آدم‌کشه يا قاچاقچيه که جامعه از حضورش لطمه ببينه و فاسد بشه؟گنجی داشت نور می‌تاباند و بعضی از مسائل رو با جسارت عنوان می‌کرد که افتاد حبس و الان به نظر مياد که ما آدم‌های اصلاح‌طلب فراموشش کرديم.نه اون که عبدی،اشکوری،طيرزدی،سحابی،صابر،عليجانی،باقی،افشاری و خيلی‌های ديگه.اين از انسانيت بدوره که کنج خلوتمون رو آرايش بديم در پناه حکومت و مديحه‌گوی اين‌ور و آن‌ور بشيم و خبری از اين فداکارها نداشته باشيم!هنوز که اصلاحات هست و هنوز که همه چيز مصادره نشده!شده؟!!


دويم:احمدی‌نژاد در پاسخ اعتراض رئيس جمهور خزعبلات تحويل داده و بی‌احترامی کرده.عجيبه که کوتوله‌های سياسی اين روز‌ها زبان در آورده‌اند و هر چی دهنشون مياد بار رئيس‌جمهور ميکنن و بعد هم ميگن که اگه رئيس‌جمهور شجاع و قاطع باشه کسی بهش توهين نميکنه.نجابت خاتمی و شرم او از پاسخ دادن به مهملات آقايان را ببين که بعضی‌ها را چنان جسور کرده که به اين آدم محترم در دنيا چنين هتاکانه می‌شورند...احمدی‌نژاد يادش رفته که فقط به مدد قرابت با ناطق‌نوری چند سالی استاندار اردبيل بوده و چند وقتی هست که به کمک آبادگران بی‌رای شهردار تهرون شده و عملکردش رو هم که فقط سيما گنده ميکنه و ما که تهرانيم گاها يا دوستامون دل تهرون جون ميکنن ميدونيم که بهای سالهای حکومتش در پايتخت رو سالها بعد بايد مردم بپردازند!!


آخری:جشنواره وبلاگ نويسان دانشجو در حال برگزاری و اين بلاگ هم جزو صد وب مرحله اول انتخاب شده.من نتونستم همدان برم و ميهمان دوستان دانشجوی آنجا باشم.براشون آرزوی توفيق و کامروايی می‌کنم.شاد باشيد.تا بعد

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ٧:۳٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ اردیبهشت ،۱۳۸٤

دور باد افسون افسوس‌بار ديوان از ما

                  بسياری از ما در زندگی روزمره‌مان دنبال تفريح و آرامش و دوری از پريشانی هستيم.سيستم درونی ما مغاير است با هر چه که بخواهد امری منفی و غير ضروری را بر ما حمل کند اما در يک نگاه کوتاه می‌شود فهميد که ما در جريان زندگی چندان هم نميتوانيم به آرامش برسيم.ما رفتار‌های غريبی از خودمان بروز می دهيم.ما به دنبال دست نيافتن به مطامع و منافع کلان و غير واقعی خودمان،سعی ميکنيم که عليه ديگران توطئه کنيم و با حذف رقيبان خيالی از مسير قدرت طلبی‌مان آسوده و مطمئن به مقصود دست يابيم.ما همين رفتار را حتی در مورد برادر و زن و آشناهايمان هم انجام ميدهيم.آدمی که چنين می انديشد و ما قلبهای شما را نشانه رفته ایمچنين می‌زيد در بدترين دام ممکن گرفتار می‌آيد و همه را دشمن خود می پندارد.انگار که هستی با تمام توانش در مقابل او قرار گرفته است تا او نتواند لقمه نانی به دهان برد.اين رفتار که حاکی از روان پريشی و حس توهم توطئه است ميتواند بنيان‌های زيست سالم انسانی را از آدمی بگيرد و او را در زندگی مستاصل کند.کوته‌فکری و دگم‌انديشی سبب اين رفتار و پندار مضر و مريض هست که لازمه رفع آن نگرش مثبت به ديگران و رفع سوءتفاهم‌های احتمالی بين همديگر و سخت نگرفتن دنيا به خود است.مثلا کسی که کاری می‌کند تا همکارش اضافه‌کاری نگيرد يا پاداش دريافت نکند يا همه‌اش دنبال ضربه زدن به دوست و همکار و آشنايش باشد و بعدش هم خودش را جوری از معرکه دور نگه بدارد که انگار از اين دايه مهربانتر پيدا نميشود و نمی‌دانم چه و چه و چه،در قاموس رفتار انسانی نمی‌گنجد و مغاير دانسته‌ها و داشته‌های تاريخی و ملی و مذهبی است.دور باد افسون افسوس‌بار ديوان از ما ...خوش باشيد... تا بعد

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ۳:۳٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳٠ فروردین ،۱۳۸٤

لانه مار

چيزی که ما را از رسيدن به اهداف والای ملی باز ميدارد کوته‌فکری وتنگ‌نظری در عرصه‌های مختلف است.ما اشتباه بزرگی را مرتکب شده‌ايم.ما پله‌ها را ده‌تا ده‌تا پريده ايم و نخواسته ايم با تعقل رهپويی کنيم.مثال ما مثال آن آدمی است که دانسته دست در لانه مار ميکند و ميميرد.ارج‌نهادن به عقل و توجه به اين نکته که زندگی مدرن دنيای امروز بی التفات به خردورزی،جهنمی سوزان خواهد بود ميتواند تا حدودی برخی از مشکلات ما را حل کند.زندگی امروزی ما ايرانيان شايسته ابهت تاريخی اين ملت نيست. تعارف که نداريم.اين زندگی به درد لای جرز ديوار هم نمی‌خورد.شاد باشيد...تا بعد

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ۳:۳٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٥ فروردین ،۱۳۸٤

هی ...!

   

 

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ۱٠:۱٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۳ فروردین ،۱۳۸٤

زن،آزادی،جهان ايرانی

آيا راه رسيدن به آزادی و دموکراسی جز از طريق هياهوهای سياسی و دعواهای زرگری که ۱۵۰ سالی ميشود ادامه دارد،امکان پذير نيست؟آيا نميتوان راهی با هزينه کمتر و قابل توجه‌تر جست؟راهی که بتوان بی ريختن خون و آبرو و شرم وحيا و لکه‌دار کردن کرامت انسانها به مقصود رويايی ايرانيان دست يافت؟آيا نه اين است که همه ما ايرانی ها از هزار و يک شب ايرانيمان سودی جز داستان‌گويی خواب‌آور نجسته‌ايم و مفاهيم رهايی‌بخش آن را ناديده رها کرده ايم؟!!ايرانی‌ها بيشتر از ۱۵۰ سال است که گام در راه بی‌بازگشت آزادی و دموکراسی گذاشته‌اند و تجربه های خوب و معناداری هم اندوخته‌اند. اما گير کار يک جای ديگر است.آن هم عدم توجه به اصول رهنمون شدن به آزادی است.انگار که بی دعوا نميتوان در اين مملکت روی آرامش و رفاه وآزادی را ديد.ديدگاه استبدادی مردم و ايمان به اين مطلب که بی رضاخان نميتوان اين کشور را درست کرد هنوز در عمق جان ايرانی نفوذ دارد.گرچه غفلت از گير اصلی اين مساله را پيش آورده است.مشکل اصلی ما نگرش‌های عقب مانده و نادرست و غير انسانی ماست.ما هنوز هم روابط خودمان را با ديگران بر پايه منفعت شخصی و خود خواهی قرار ميدهيم.نگاه ما به ديگران روی هيچ اصول انسانی استوار نيست.اصول انسانی،فراموش شده نفوس ايرانی است.رفتارهای قيم‌مآبانه و توتاليتری ما با زنان در جامعه ايرانی مثال زدنی است. ما آنها را مادون خود و زير دست و عمله درب‌خانه شاهنشاهی خودمان ميدانيم و زور گفتن و تحت تسلط بودن ايشان را جزيی از مردانگی و ابهت نرينه خود فرض ميگيريم.هزار آيه و روايت و فرمان و داستان و افسانه را کنار هم می‌جوريم تا شايد صباحی بيشتر بر سلطه بر زنان افزوده شود.آنان را از آموزش و آزمايش بازميداريم و ناموس پرستی مان را در شديد حالت غير انسانی به رخ همه ميکشيم و غيرت ايرانی را ميستاييم و ...آنچه که ميماند قشری سر در گريبان،ناتوان از گفتن و خواستن و زندگی‌کردن و آماده برای تربيت جوحه‌فکلی‌های آقای خانه و مخمور ابهت جنسی نرينه.!.!.! رفتار ما با زن،مادر،خواهرو حتی پدر و برادر و رفيق و ديگران رفتاری به غايت تصنعی،سنتی و غير انسانی است.اينها اگر تغيير بيابند شايد دماغ انسان ايرانی بتواند انديشه ای راستين در باب آزادی و رفاه و آرامش داشته باشد.                                                  تا بعد

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ۱٢:۳۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٠ فروردین ،۱۳۸٤

پرواز پاپ

پاپ

پاپ ژان پل دوم در گذشت.خبر ناگواری است.مسيحيان جهان به خصوص کاتوليک‌ها و به ويژه ايرانيان مسيحی دلبستگی خاصی به اين مرد داشتند.او با پاپ‌های ديگری که من ميشناسمشان،تفاوت‌های بارزی دارد.بيانيه‌ها و موضعگيری‌های جنجالی و منطقی‌اش درباره مسائل حساس جهانی را به ياد بياوريد.موضع او در ارتباط با مسئله سقط جنين و همجنس‌بازی نشانه شهامت غريب اين پاپ بود.موضعش در مورد جنگ عراق و رفتار‌های ميليتاريستی باز‌های آمريکايی جالب توجه و تامل است.حتی پيامهای تبريک او به ملل و نحل مختلف از ادبيات ديگری جز آنچه جزو رسومات سياسی و مذهبی می باشد بهره ميبرد.پاپ مرد و جانشين او تا چند روز ديگر برگزيده می شود.آيا پاپ جديد نيز ميتواند چون او باشد؟!!                                                                                                       تا بعد

 

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ۱٢:۱۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٤ فروردین ،۱۳۸٤

عاريت يعنی امانت...همين

سبزه گره زده اید یا نه؟اگر قرار ما به سينه سپردن تمام سنتهای پدرانمان است پس چرا هيچ سبزه‌ای را در پسين  لحظات انتحار عيد گره نزده‌ايم.خواب زمستان امسالمان بس به درازا کشيده مجال هيچ تحولی را نيافته‌ايم.کينه سال قبل را نه به دور ريخته ايم ونه به بايگانی ناخودآگاه بی بازگشتمان سپرده‌ايم،تنها از سر عادت به ديگرانمان سر زده‌ايم و روبوسی وسال نو و الی آخر....وکاش عيد فرصت دور ريختن تمام نامهربانيها بود به جای سنتها...

برای امروز اين نوشته را از وبلاگ کوچولوی من سلام عاريت گرفته‌ام.خوش باشيد.تابعد

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ٩:٠۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳ فروردین ،۱۳۸٤

نوشتن در سراشيبی!!!

 سيزده بدر است و همه دنبال پيدا کردن جايی خوش آب و هوا برای بدر کردن سيزدهشان و ايضا بديمنی‌هاشان هستند. اردبيل که باد تنوره کش است و اميدی به هوای خوب نيست. جاهای ديگر ايران را نمی دانم ولی اميدوارم همه در هر آب و هوايی خوش باشند. من که عيد را شمال ! بودم و الان هم نشستم خونه و با خانوم در متون کلاسيک ايرانی غوطه ميخوريم. از باد و حرف و بدر کردن شرمی و شومی و از اين حرفها که بهتر است . من سمک عيار ميخونم و ميترا شاهنامه ميخونه ،داستان سياوش رو. بالاخره تعطيلات عيد تموم شد و همه رسما سر کار ميرن و برای آبادانی و بهروزی ملی و البته آماده شدن برای مشارکت در انتخابات سرنوشت ساز ۲۷ خرداد تلاش ميکنند. من که قرار است يک ماهی برم زنجان و ته مونده درس و مشقام رو تموم بکنم و برگردم اينجا که .... با آيدين قرار است که از نيمه دوم امسال که سر و صدای رييس جمهورها و تشکيل دولت نهم خوابيد يک هفته نامه محلی منتشر کنيم با همکاری چند تا از دوستانمون.آيدين مقاله مينويسه و من هم مشغول نوشتن يه نمايشنامه تازه‌ام.دعا کنيد خوب بنويسم.باشه؟همين ديگه...مرسی!بای بای...تا بعد

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ٩:٢٩ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٢ فروردین ،۱۳۸٤

جمعيت از ياد رفته،فرديت بر باد رفته

سفال انسانی شکشته!چه وقت میشود پر کشید؟آزادی زیباسترقص آزادی

وجدان تاريخی ايرانيان از اصلاحات دولتی دلزده است اصلا اصلاحات نميتواند چيز دستوری و سفارشی باشد. در يکصد سال اخير بسياری از مقاطع سرنوشت ساز تاريخی به خاطر فقط دولتمند بودن و وابسته به حکومت از ادامه مسير بازمانده و خاطره جمعی ايرانيان را از اصلاحات و آزادی پريشان کرده.انگار هر وقت که راهی و مفری به سوی آزادی باز ميشود بايد آن راه و مسير توسط عواملی مقيد به ديکتاتوری بسته شود. در ايران نميتوان اتفاقی را نشانه رفت که دست دولت در ابتر شدن آن يافت نشود. به قطع ميشود گفت که عامل اساسی عقب ماندن ما از کاروان دموکراسی دستکاری دولت در آن بوده است.قضيه مشروطه ، اشغال ايران در اوايل قرن چارده شمسی ، مجلس شانزدهم و دولت مصدق و ملی شدن صنعت نفت ، آزادی های سياسی دولت پهلوی در واپسين روزهای حکومت و بسياری از چنين مواردی هر کدام به صورب بطئی واجد همان گفته های بالا است که عقيم ماندن و بی ثمری اش معلول دخالت نهاد دولت است.دولت مدرن در ايران هنوز پانگرفته بود که عوامل بيرونی آن را نا کارآمد کرد و چون پس از بازگشت شاه وضعيت متعارضی پيش آمده بود تلاش هيچ کس نتوانست بيماری تاريخی ايرانيان را درمان کند. اين را هم بگويم که معضل اساسی ما در غياب فرضی دولت تعميق تاريخ روستايی و فقدان توجه به رشد آگاهی های مدنی و اجتماعی است. هيج جريان پيشرويی نميتواند بدون پشتوانه مردمی راه به صلاح برد. در ايران تاريخ روستايی حکمفرمايی عجيبی بر ارکان و ابدال اجتماعی دارد. ما هنوز در ابتدای تاريخ فئوداليته پيش از رنسانس هستيم.هنوز نميتوان به درستی نقش نخبگان و روشنفکران را در مسير آزادی و آسايش ملی رصد کرد. انگار همه در خواب زمستانی اند و کسی به فکر آتيه نيست.سطوح بسياری در هرم اجتماعی ايرانی با گسل عمده هويتی مواجه‌اند.بی هويتی البته اصطلاح درستی نميتواند باشد اما آيا وضعيت متعارض امروزی لايه های گوناگون اجتماعی را با چه تعبيری بايد مورد خطاب قرار داد؟قشر عمده جوانان ايرانی در برهوتی از بی تعريفی و بد تعريفی مفاهيم ملی و مذهبی دست به گريبان‌اند که ادامه آن به نوعی روگردانی از همه چيز و همه کس منجر ميشود. اينک در وضعيت روبروی ما تصويری مبهم از جامعه نقش بسته است. هرج و مرج سياسی و غوطه خوردن در سياسات و خيالات باندی،ناتوانی اقتصادی و نااميدی به آينده،عدم تامين اجتماعی و رفاهی،جريان گسترده زندگی قاچاقی و زير زمينی که محمل خوبی برای تهی شدن است،،،و بساری از موارد اين چنينی ما را در بررسی موقعيت های کارساز و رو به فلاح ناتوان مينمايد.اصلاحات در ايران نميتواند دولتی و فرمايشی باشد. نفس اصلاح دوری از کانونهای قدرت است. اصلاحگری بايد در محيطی عاری از خيال پردازی اتوپيايی و يا قبض کامل قدرت باندی به جريان بيفتد.روحيات ايرانی در طول قرنها غلبه سيستم پادشاهی و استبدادی به روحيه‌ای نا مطمئن،فريبکار،خودخواه و فرصت طلب مبدل شده است که علاج واقعی آن رشد بنيانهای آگاهی و بنيادهای روشنگری در همه سطوح اجتماعی است. در طول تاريخ استبدادی،ايرانيان چنين شده‌اند:فرديت از دست رفته...جمعيت از ياد رفته. اين يعنی نياز به تلاشی عميق و زمانبر برای تلطيف فضا و سپس تغيير آن.                                 ما رفيق هر ترانه تنهاييم ،ما دشمن هر دسيسه پنهانيم !                                   تا بعد

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٠ فروردین ،۱۳۸٤

بد آوردن مثل اصلاحات

هي داد از اين اينترنتمن امروز بد جوری بد آورده‌ام..هی نوشتم هی کامپيوتر ادا در آورد و همه نوشته هام که اتفاقا زياد هم بود پاک شد الان هم ديگر نميتوانم بيشتر از اين پول تو جيب کافی نتی لاهيجان بريزم.پس تا بعد

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ٩:٢٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۸ فروردین ،۱۳۸٤

از چيز های ديگر و از شمال

من امروز مورد حمله شديدی واقع شدم که آخه چقد از اين شمال و لاهيجان و رامسر و اينا مينويسی.مثل اينکه مردم خسته شده اند و من بايد مشی ام رو عوض بکنم.بالاخره آدم وقتی شهر خودش نيست و به تنها چيزی که فکر نميکنه توجه در مسائل غير گردشی و ايناست همين ميشه ديگه. البته يه اشکال عمده هم  ازم گرفتن که چرا در محاوره ای نوشتن غلط های زيادی دارم...البته که در همون نوشتن عاديش هم غلط زياد دارم اما خب سعی ميکنم درست تر بنويسم.حالا کمی هم از شمال بگم: اينجا هوا عاليه...بارون نمياد و ما کيف ميکنيم.

حالا از چيزهای ديگر...: آزادی لازمه اجتماع مدرن بشری است و در صورت نبود آن نظام اجتماعی مختل می شود. هابز فيلسوف انگليسی با مطالعات عميق خودش در مورد حقوق طبيعی و غير آن و درون کاوی ماهرانه‌اش از آدمی می گويد:انسان گرگ انسان است و اين جمله چنان تاثيری در عالمان روشنگر اروپايی گذارد که به نحو مقتضی همه در راه تبيين آزادی و اصول اجتماعی و تشريح ديدگاه‌های اومانيستی و پلوراليستی تلاش کردند و چنين شد که جهان غرب در راه آزادی گام برداشت. آزادی اروپا و انسان غربی مرهون تلاش همه اصحاب دينی و ارباب معرفتی بود. ما در کجای اين جهان انديشه‌گی ايستاده‌ايم؟ پرسش ما پاسخی مناسب دارد که بعدا به عرض می رسد...زياده عرضی نيست.تا بعد

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ۸:۳۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٦ فروردین ،۱۳۸٤

نامه ای به فدوی همراه با يک پرسش

 فدايت شوم...ما همچنان شمال هستيم شايد حال شما از اين حرف تکراری بهم بخورد اما خب چه ميشه کرد در اين برهوت واژه های سياسی و ادبی و هنری. من محو طبيعت شده ام و نمی خواهم که درگير مسائل بی اساس انتخاباتی و حزبی و خزبی و اينجور خزعبلات بشوم حيف نيست آدم در اين طبيعت گسترده و چهار فصل ايرونی عوض حال بردن از زيبائی ، مشتی حرافی های رو که نه به درد نون آدم مياد نه به درد نياز آدمی ميخوره ، بلغور بکنه و مثلا ادای انتلکتوئلای اروپائی رو در بياره ..که ما هنوز تا رسيدن به نقطه شروع تغييرات بنيادی غرب اقلش صد ـ دويست سال راه داريم.حالا که من شمالم و شما جنوب يا غرب يا شرق يا همين شمال يا مرکز يا که شهر برف و بوران گرفته اردبيل شرف حضور داريد ممکنه ازتون يه سوالی بپرسم. آيا شما در انتخابات نهم شرکت ميکنيد؟ زياده عرضی نيست.لطف عالی مزيد....   تا بعد

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ۸:٠۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٤ فروردین ،۱۳۸٤

خوش باشی ايرونی

 اردبيل برف باريده  و بارون نم ميباره توی گيلان.هوا عاليه و ما خوشحال. کمکی سردی طنازی است که مسيل ميخوره تو صافی صورت نرم.ماها بيرون اتاق،طاق باز می افتيم رو چمنای سبز شمال و مثل طلای آفتاب ناز ميکنيم مخمل چمنا رو..به به ..چه چه ..چه صفايی..البته اين فقط شمال نيست که منو به وجد مياره.. چند وقت پيش کردستان بودم.جای با صفايی بود و زيبا. سنگهاش و صخره هاش زيبا و مناره هاش و معتقداتش متين... پارسال شيراز بوديم با حافظ شيراز و سعدی خوش سخن همراه در تخت جمشيد و مبهوت از عظمت... خراسان هم که سالی دو سه بار ميريم و حالی ميکنيم با همه چيزش..سلطان امام رضا و فردوسی طوس و پير پالان دوز و گنبد هارون و زيست خاورش ايضا...جاهای ديگه هم باحاله مثل زنجان که چند سالی تلپ شدم اونجا و خيلی هم ازش خوشم مياد يا اروميه که دوستش دارم و تبريز هم که فوق العاده است...يا کرمانشاه و شهر هنر،اصفهان ...و ياسوج و همدان و يزد و سمنان و تهرون..و جاهايی که هنوز نديدمشان اما آشنايم باهاشان..بالاخره اينکه ايرون ما زيباست به شرط مهربونی همه ايرونيا.ايرونی خوش باشی.تابعد

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ٦:٠٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳ فروردین ،۱۳۸٤

گوش ماهی عاشيق

darya

من اينجام،بغل گوش دريا،کنار آب و هوای نم و بارونی شمال ايران.دراز کشيده‌ام روی مخمل سبزه‌های سبز لاهيجان و به آينده‌ای آرزو ميبرم که باهامه..سبزی اينجا مسحور کننده است، روياييه و خيال انگيز. هميشه به نيمای يوش حسد میبرم که عجب جايی شعر ميزاييد!...اينجا آسمون ابريه و گاه گاهی يه ريزه گيس طلا از اون بالا ميافته رو پيشونی زمين و...مثل طره ی طلای عاشق...!دل رو ميبره تا آسمون تا پيش خدا.من اينجام بغل گوش دريا و هيچ هم دوست ندارم که گوش ماهی داشته باشم.من آزادم .آزاد از چهارچوبه دنيای وابسته به بلاهت. اينجا من با دريا هم آغوش شده‌ام و وسعت لطيف و زيباش تا ته دلم سر میکشه..من بلند میشم و تو رو میبينم که دست آفتاب رو گرفتی و پا کشون ميريد لب دريا،من هم ميام اما سر کشون و مواج..مثل خود دريا که آبيه و آرمانی..من منم آشق ...عاشق ... عاشيق... !    تا بعد

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ۸:٥٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢ فروردین ،۱۳۸٤

من باهارم تو هم باهار

من باهارم تو زمين /  من زمينم تو درخت / من درختم تو زمين / من زمينم تو باهار / ناز انگشتای بارون تو باغم ميکنه / ميون جنگلا طاقم ميکنه ....  شاملوی آيينه  

نوروز نو مبارک...زنده باشيد ... تا بعد

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۸ اسفند ،۱۳۸۳

عيدتون مبارک...همين!

                                                                                                                                        عيد است .همه در بدر دنبال خريد و سفر های پر تعداد درون شهری این هم از این اداها خسته شده!و مبادلات پر و پيمان کالا و حجم گسترده انفجارهای ترقه ای و غير آن هستند و من از اين وضع اصلا خوشم نمياد.از اول هم از اين جور سر بسری ها خوشم نمی اومد. آخرش که چي؟ دو روز اينور و آنور رفتن و احترامات الکی خرج کردن و خجالت کشيدن و خوردن تا ته و / امسال و چند سالی هست که نمی شود بخاطر گرونی خورد/جانماز آبکشيدن و اه اه اه...مثلا که چه؟ تعطيلاتمان را بيخودی کنج خونه موندن و آجيل و ميوه کيلويی فلان قيمت خريدن و خوراندن به مهمون و بعدش هم خوردن همون مقدار يا بيشتر در ميهمانی بعدی که اصولا عوض در آمدن است تا صله رحم و تجديد ديدار و احترامات فائقه...و کوچولوها را از ديدن کارتون و فيلم و تفريح منعيدن..! نه شاديمان شادی ست و نه عزايمان عزا...اين همه روز را عاطل و باطل می شويم و آخرش چه/آخرش چه؟!!! من که ميرم شمال خوش بگذرونم چند روزی و از دست ديد و بازديد عيد و روبوسی < وای!> و صد سال به از اين سالها و ختم کدورتها و چه و چه دور باشم...لا اقل نه منت کسی را می کشم نه مزاحم استراحت ۱۳ روزه کسی ميشم.اصلا اين سال تحويل به چه درد ميخوره؟؟؟ البته نه که از رسوم و سنن و آداب و فولکلور و داشته‌های بومی و ملی بدم بياد . نه. من فقط از دورويی و دودره بازیهای       اينجوری که معلول چنين مراسماتی بشه خوشم نمياد...شما چی ميگيد..موافقين؟                                                                                                                                        

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ۳:۱٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٦ اسفند ،۱۳۸۳

بازی شرقی

گاه گاهی/ خاطری آزرده /و نسيم سحری که به آغوش فرداهای دور /می گلاويزد با شيطان/که چنان بازدهی داشته است اين هيجان شرقی/که تلاوت کردند آيه هايی از جنس هبوط/من / توانايی هام/ونسيم سحری/شهر/در غباری فرو رفته است/ابدی/يا ازلی/يا که درويش به جان من و تو/ دعا کرده است /فوت کرده است/مست کرده است....های بيداد نسيم/های فرياد رهی...تا شب بازی ِشرقی بدرود...تا بعد

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ٦:۳٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۳ اسفند ،۱۳۸۳

هوايی شدن در زير چترهای مجازی

 

 

 

هوای اينترنت همه را هوايی می کند...!!!

 

مطلب پايينی را هم بخوانيد به اضافه اينکه آيدين فرنگی هم بعد از سالها از تهرون اومد اردبيل و ديگه واسه خودش مردی شده که نگو و نپرس. داستان آيدين را فردا می نويسم...    تا بعد

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ٥:٠٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۱ اسفند ،۱۳۸۳

هاشمی رفسنجانی

 سال ۷۶ ـ صبح،ساعت ۳۰/۹ ـ صندوق سيار ۱۱۰ـ تهران

مقام رهبری پس از انداختن برگ رای خود به صندوق در گفتگو با خبرنگار سيما/آن خبرنگار از قرار معلوم پس از اتمام ماموريت خبری در نيويورک مقيم شده است!/ گفتند که هيچکس برای من آقای رفسنجانی نمی شود..با اين حساب می شود گفت که بهترين گزينه برای رياست جمهوری در اين برهه بحرانی کسی نيست جز رفسنجانی....اين تحليل نيست ، بلکه يک حقيقت است.شايد هم بخشی از حقيقت را با خود حمل می کند...ايران آبستن تحولاتی شگرف خواهد بود،ما هنوز منتظر هستيم....                                               تا بعد

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ۳:٢٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۱ اسفند ،۱۳۸۳

قصه گرگ ناقلا...

   آفتاب امروز دنبال بابا اومده بود تا باهاش بره خريد عيدی و خريد سال نوآقا گرگه و هزار تا از اين چيز ها.رفتن ماهی قرمز خريدن و يه شاخه هميشه باهار و يه کاسه سنجد و يه ريزه سبزه از کنار بالغلو کندن و اومدن خونه. نشستن پشت سر محبوبه خانوم حرف زدن و ور زدن و غيبت کردن. اونقده از اين و اون گفتن که شب شد . آفتاب دامنشو ور چيد و رفت سراغ مهتاب، تا يه کمی خواب بريزه توی چشاش و سر بذاره رو نازبالش و خواب ببينه که صب شده و از خورشيد خانوم خبری نيست.مامان گفت:عزيز آقا برو نون سنگک بخر و بيار صب نشده ناشتا کنيم. بابا رفت سر کوچه نون بگيره سگه گازش گرفت و در رفت. بابايی ناله کنون اومد پيش حکيم ، گفت گرگه گازم گرفته..دکتره دوای اسهال داد بهش تا ديگه هيچوقت دروغ نگه.بابايی زمين خورد و ديگه بلن نشد...قصه ما بسر رسيد.کلاغه به خونش نرسيد....                 تا بعد

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ٤:٠٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۸ اسفند ،۱۳۸۳

بهم ميگه زوده ،عجله کار شيطونه...

من زنجان هستم،با آيدين فرنگی.من زنجان درس می خونم و آيدين هم برای ديدن دوستای اينترنتيش و ايضا شهر زنگان اومده زنجان.البته دوستای اينترنتيش همه پسرن و هيچ دخمری باهاش دوست نيست.زنجان شهر خوبيه. من سه ساله که اينجام و با بر وبچه های تئاتری و روزنامه نگار و سياسی زنجان دوستی و رابطه خيلی نزديکی دارم.آخه من دانشگاه ،علوم سياسی می خونم و نمايش نامه می نويسم و کار روز نامه نگاری می کنم.آيدين هم مثل منه با اين تفاوت که اون از تئاتر چند وقتيه که خوشش اومده و رشته دانشگاهيش هم برق و قدرته... ما توی راه که می اومديم شاهد دموکراسی روستايی و شهرنشينی دهاتی بوديم. با همه گوشت و پوست و روحمون احساس کردیم که هنوز تا مقصد رويايی آزادی و دوست داشتن راه طولانی در پيش داريم. آدم بعضی وقتها چيز هايی ميبينه که خيلی روش تاثير می گذاره. مثلا من خيلی وقته که برای دموکراسی و آزادی و از اين جور چيزها فعاليت می کنم اما گاهی اوقات با واقعياتی روبرو ميشم که بهم ميگه : نه ، هنوز زوده...عجله نکن....تا بعد

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٩ اسفند ،۱۳۸۳

داوود غفارزادگان

داوود غفارزادگانداوود غفارزادگان ، داستان نويس ايرانی و اهل اردبيل است. ساكن تهران و ناآشنا در شهر زادگاهش.شايد بيشتر از ده ـ پانزده نفر ندانند كه او چه كتاب‌هايی نوشته است و چه جايگاهی در ادبيات داستانی ايران دارد. گرچه خود او هم چندان تمايلی به اينگونه كار ها ندارد. در پناه آرامش طوفانی‌اش كاغذ‌هايی به دست ناشر می سپارد كه بعد از چاپ همه‌شان بحث برانگيز می شوند و خواندني.مثل ما سه نفر هستيم يا فال خون يا راز قتل آقا مير يا ۸ پهلوان پير و ۷ پسر جوان يا هزار‌پا يا پرواز درنا‌ها يا سنگ‌اندازان غار كبود يا زخمه يا هوايی ديگر يا دختران دلريز يا كتاب های ديگرش كه ۷۰ را می زنند آنورتر...                       تا بعد

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ٤:٤٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٥ اسفند ،۱۳۸۳

افسانه های قلابی

...نه عزای‌مان عزاستی نه شادی‌مان شادی.دايره خرافات‌مان گسترده ومحدوده مناجات‌مان گسسته.نذورات و احسان گزينشی و آداب انسانی گريخته از برمان.شهر در هم ريخته و شب در هياهوی طبل و سنج آزرده.کسان در پناه علم و کتل خوابيده و دست‌ها بر ضريح قلابی آويخته.دردها را درمان می خواهند از کهنه‌پارچه‌های آميخته به روغن و آب قرآن... و انحرافات از سر و گوش مان بالا می روند.ساحل ايمان در طوفان خرفتی و کلفتی در نورديده وسالک عاشق از ماندن در ديار پريشانی پشيمان. شهرت شهرمان به عزاداری ابی عبدالله افسانه‌ای نوين را مانسته و اسطوره ايمان مان در جبين جبن و وهن ور شکسته. قمه ها آويزان از جهل مذهبی‌مان و زنجيرها کوبيده بر پشت نادانی‌مان.مردم در وهن عزا يکصدا و پشتيبان هم.اين به سويی می رود و آن به سويی،يا در تلاطم نگاه‌های شهوانی گرفتار يا در فقدان ايمان و مهربانی سر در گريبان.پيران وامانده از بدعت‌های جديد و برنايان در هيبت نوآوری‌های مداحان غوطه‌ور.نوحه‌خوانان مقلد ترانه‌های ترکيه‌ای و دستها به تقليد غربيان در هوا.روز به روز بر عمق حمق مان افزوده و از ارتفاع ايمان مان کاسته می شود و ما در اردبيل مفتخريم به ديوانه‌گی و عاشقی اهل‌بيت با اعمالی دون شان انسانی.

                                                                                             تا بعد

 

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ٤:۳٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٤ اسفند ،۱۳۸۳

دست هامان بر فراز آسمان...

یا ثار الله

 

 

 

 

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ۱٠:٠٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱ اسفند ،۱۳۸۳

غريو آزادی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

عاشورا پيچيده در رمز و راز  عاشورا رنجيده از طبل و طعن عاشورا مانده در اوج ايثار  در اوج حماسه... غريو آزادی است فرياد حسين و ضجه زينب...

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ روز جمعه ۳٠ بهمن ،۱۳۸۳

چای قند پهلوی تئاتر...

تاتر نياز به تفکر دارد و تفکر در محيط و شرايط خاصی نضج می گيرد. فکر کردن با هياهو و هوچی گری مناسبتی ندارد. فکر کردن آرامش روحی و سلامت نفس لازم دارد.نمی شود در خفا و جلا ناسزا بار آدم ها کرد و گرفتار حاشيه های بی متن شد و خود را به استتار منورالفکری پنهان کرد و دم از هيکل تراشی ادبی در عرصه های هنری زد. هنر با احساس پاک و فکر والا سر و کار دارد. جرعه ای چای قند پهلوی لب سوز و پکی بر سيگار بهمن و کنت و سه ستاره ... و فنجانی قهوه ترک ومدادی تراشيده و آماده سيطره بر کاغذی سپيد و پاک.... و جريان آرام نوشتن . که در درونش عرق ريزان روح است و خستگی و افتادن از ...! تاتر محصول زيبای انديشه و آشتی است؛ آشتی با انسانيت واستقلال.                                           تا بعد

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ٦:٤۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۸ بهمن ،۱۳۸۳

کوهساره در فضا

می خواستم و دوست دارم که روايت خودم را از کوهساره در اين مجاز خانه زيبا بنويسم و از روز های خوب کوهستان يادی بکنم. اما آيدين پيشنهکواد کرد که يک وب برای کوهساره بازبکنم و من اين را پسنديدم. ايشالا تا دو روز بعد وبلاگ اختصاصی روستای زيبای کوهساره را باز می کنم و نوشته هايم را در آن می نويسم. کوهساره ، کوهستان زيبا و سحر انگيزی است که من ۳ سال آنجا زندگی کردم و طعم گيلاس های وحشی و تره های گس روئيده بر کناره جويبار های پر آبش هنوز هم کامم را گس می کند... هنوز از خاطره زيبايش کنده نشده ام......رويای زيبايش را با شما قسمت خواهم کرد...تا بعد

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ۸:۱٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٤ بهمن ،۱۳۸۳

قله يخی

                اشتباه می کردم که زندگی برای آدم ها آسان است. اگر داستان کوهساره را برايتان تعريف کنم می بينيد که زندگی بسيار وحشتناک و سگی است در گاه گاه زندگی... روايت من از روستای کوهساره ـ شهر هيرـ۲۰ کيلومتری اردبيل ـ در ارتفاع ۳۰۰۰ متری از دريا ـ در پناه قلعه جن و قله يخی و دره گرگ...                                                             تا بعد

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ٧:٢۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۱ بهمن ،۱۳۸۳

تاتر را در درون خود جستم...

تاتر در ايران راه پر مرارتی پيش رو دارد. از يکسو امکانات سخت افزارش کم و نا مربوط است و از سويی همه خود را دخيل در روند توليد آن می دانند و می خواهند که تاتر زير نظر آنها باشد. ابعاد نظارتی در تاتر ايران بيشتر از توجهات به نفس قضيه است. ما چيزی به نام توجه کيفی و تخصصی به هنر تاتر در ايران سراغ نداريم. همه در فکر بهره کشی از هنرمندان تاتر هستند و هستيم. تجليل و تقدير و تکفير و تنبيه می کنند تا ثمری از تاتر برده باشند. سودی که برخی ها از تاتر می برند برابر با سود خالصی است که يک امر جاسوسی يا اطلاعاتی برای مملکت در بر دارد. ما هم که خودمان را پشت چيزهايی پنهان می کنيم تا نگويند فلانی و بهمانی آدم غرب است و آدم شرق است و ارشادی است با حوزه ای يا تاتر مقدس کار می کند يا از اين تاتر های کوچک و بزرگی که گوشه گوشه اين مملکت برپا می شود برای دلی از عزا و غذا خالی کردن... مساله اصلی اين است ...بودن يا نبودن...و تاتر ما می خواهد هر طور که شده بماند حتی اگر نفس قضيه منقلب شود يا از بين برود. می شود مثل فجر ۲۳ که از ترس نهادهای قانونی و غير قانونی موثر بر بود و نبود تاتر،جايزه دادند به افرادی که ميتوان با بردن نام و شغل آنها در بيلان های وزارتی سری آسوده بر بالين نهاد و گفت که بالاخره تاتر را حفظ کرديم از برچيده شدنش... اصولا اين تاتر بی رمق،سفارشی و بی رگ که هيچ ربطی به انسان و مصائب و معارف او ندارد همان بهتر که بماند پس پشت خانه های غبار آلوده سياست و کسی هم سراغی ازش نگيرد.

با فراغ بال و گرفتار در عصيان بشری می نشينم کنج کلبه ای ..آرام و سربزير قلم می دوانم بر کاغذ سپيد و تاتر را در درون خودم می جويم. شايد روزی ديگر به کاری بيايد...تا بعد

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ۱:٤۸ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٦ بهمن ،۱۳۸۳

فال خون و تاتر فجر و بقيه‌اش تا بعد...

 ¤ فال خون اثر ماندگار و زيبای داوود غفارزادگان است که من در سال ۷۸ آن را برای تاتر تنظيمش کردم. گرچه نتوانسته ام حق داستان رو ادا بکنم اما بهر حال تجربه خوب و موثری برام شده که هنوز هم از خوان نعمتش بهره مندم . داوود غفارزادگان دائی منه و من به اين قرابت و رفاقت می بالم... هر وقت که با هم می شينيم و حرف می زنيم برام درس جديدی می شه که می تونم ازش استفاده ببرم... بچه های تاتر زنجان اين متن رو برای جشنواره شاهد که سراسری بود و تو سنندج برپا شده بود کار کرده بودند که چند تا جايزه برای متن و کارگردانی و بازی و طراحی صحنه و نورش کسب کرده... البته قبلا هم فال خون کار شده بود ...خرداد ۸۳ در اروميه و جشنواره تاتر دفاع مقدس ... شهريور ۷۹ در اردبيل و جشنواره استانی< بخش جنبی > ...و...بقيه‌اش بمونه تا بعد

 ¤ تئاتر فجر تموم شد و همه برگشتند شهرشون و کارشون و زندگيشون...گروه ما ـ فروغ ـ تو جشنواره کار داشت.اژدها چهرک نوشته حسن باستانی و کار مجيد واحدی زاده... کار خوب و مدرنی بود گرچه بايد برای عمق يافتن آن کمی زيادتر تلاش بشه...بچه های بازی وظيفه شون بيشتره...تاتر فجر غير رقابتی شده و اين می تونه آينده خوبی برای تاتر کشور باشه...گروه قراره با همين کار بره آلمان و تو فستيوال خواب سفيد اجرا داشته باشه...اين دومين حضور بين المللی گروه فروغ و تاتر اردبيل در تاتر اروپاست... بقيه‌اش .... تا بعد

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ٤:٢٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۱ بهمن ،۱۳۸۳

آمريکا در حال مشارکت با اروپا برای حمله به ايران

فعلا اين مطلب را زير سبيلی رد می کنيم تا بعد

 ¤  مشارکت برای انتخابات نهم دکتر معين را نامزد کرده است و با همراهی مجاهدين و چند تا حزب اقماری دنبال راهکارهای پيروزی است. اين انتخابات می تواند تکليف همه را روشن کند . من در اين انتخابات از دکتر معين حمايت خواهم کرد اما نه با همراهی مشارکت چرا که آن را قريب به ثواب نمی دانم . گرچه من رای نخواهم داد ...

¤  احتمالا در پايان سال ۸۳ با حمله نظامی آمريکا به ايران مواجه بشويم. اين البته يک فرضيه است که می تواند خطا باشد يا قريب به واقع....                تا بعد

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ٤:٠٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٦ بهمن ،۱۳۸۳

در پناه آسمان و دشت و روستا...

تاتر را از سال ۷۶ شروع کردم. با اندوخته ای از سالهای دور و نزديک.من اجرای تاتر کمتر روی صحنه ديده بودم و بيشتر نمايش نامه می خواندم. دايی ـ استاد داوود غفارزادگان ـ هميشه تاکيد داشت روی داستان نويسی و من هميشه تمريناتم را بی دنباله رها می کردم البته نه اينکه بی توجهی ، بلکه تمرين نوشتن را برای ياد گرفتن رسم و رسوم نويسنده گی و آموزش هدفمند چيزهای نوشتنی دنبال می کردم و بيشتر هم خواندن نمايش نامه را هدف قرار داده بودم. سال های ۷۷ تا ۷۹ من در روستای کوهساره سرباز معلم بودم و فرصتی يافته بودم برای خواندن. چه دايی توصيه کرده بود بهترين فرصت عمرت را پيدا کرده ای تا هر چه قدر می توانی بخوانی و به ويژه متون کلاسيک ادبيات ايران و جهان. کوهساره روستايی بود در منتهی اليه شرقی اردبيل در ارتفاع ۲۵۰۰ متری از سطح دريا و در پناه قله های هميشه برفی باغرو. باغرو حد فاصل آذربايجان و گيلان است . از جايی که ما بوديم تا جنگل های زيبای شمال راهی نبود جز ۵ ساعت قدم زنی در ييلاق و قشلاق روستائی های تات و ترک.و کوهساره روستائی بود رو به آسمان...راهی به سوی آسمان که من سهراب فرزند ايران «سبز سهراب سرخ» را آنجا نوشتم در پناه آسمان و دشت و روستا...                                                                    تا بعد

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ۱٢:٥٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٧ دی ،۱۳۸۳

قضيه از چه قرار است،ما اول شديم...

من خيلی خوش شانس بودم که اولين نمايش نامه ام در جشن بيستم فجر اول شد و مجيد واحدی زاده آن را به روی صحنه برد. «سبز،سهراب،سرخ» اولين متن نمايشی من بود که پس از فتح فجر با ۲ مقام اولی، ۲ مقام دومی و يک رتبه سومی (همراه با ۵۷ سکه طلا) در آلمان ـ مولهايم ـ فستيوال جاده ابريشم ـ سپتامبر ۲۰۰۳ اجرا شد. مجيد کاگردان هوشمند تاتر است و زيرک و جذاب. اجرای او شگفتی آفرين بود و چيزی جديد در تاتر ايران . سعی می کنم در فرصتهای آتی جزئيات کار را بنويسم.                                        تا بعد

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ۱:٤٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٠ دی ،۱۳۸۳

شخصی و گاه معمولی...

 من نمايشنامه هم می نويسم يعنی کار اصلی من همين است. نمايشنامه نويسی و روزنامه‌ نگاری دو علاقه بسيار لذت بخش من است در دنيای زيبا و زشت. نمايشنامه هايی که نوشته ام چند تا بيشتر نيست اما برای من در همين مدت کم ـ نزديک هشت سال ـ ارمغان آگاهی سازی بوده . اينطور بگويم که من را از تعلقات ناجور زندگی سنتی و عقب مانده دنيای غربی و شرقی رهانده است. من به همان اندازه که از مناسبات بسته دنيای شرقی منزجر و متنفرم به همان اندازه از ترتيبات سرد و خالی از لطف غربی و تمايلات فردی و انزواگرايانه بدورم. گرچه خودم تنهايی را به هر چيز ديگری ترجيح ميدهم اما اين تنهايی و انزوای دوست داشتنی کجا و آن سستی و بی حالی مدرن شده کجا...حرفهايم را با تصاعد خواهم گفت در آتيه .بعضی از دوستانم در اردبيل و زنجان و در جايگاه مجازی روبريتان از من پرسيده اند چرا گاه گاهی مطالب سياسی می نويسی ... و من در پاسخ مانده ام که چه بگويم . راستش سياست هم از معشوقه های پر افاده ای است که طنازی اش همواره در برابر چشمانم بوده و اغفالم کرده....

توحيد معصومی از بچه های تاتری اردبيلی است که چند روزی است در فضای مجازی شروع به کار کرده است با مطالبی در مورد تاتر و ادبيات . برای او آرزوی موفقيت می کنم و شما می توانيد او را در www. ogyanoos.blogspot.com ببينيد. همين بغل لينکش کرده ام.........                                                             تا بعد  

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ٥:٠٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳ دی ،۱۳۸۳

زلزله اقيانوسی

مهابت اين زلزله آدمی را در اعماق فاجعه‌ای بس گرانتر از سوانح غير مترقبه فرو می غلتاند. و آن چاره نجستن های بهنگام مردمان و دولتيان برای کاستن از بار مصايب است. آسان نيست گرچه همه چيز ساختمانی بشری در دنيا را ترميم و تجهيز کرد اما تلاش برای ايمنی حداقلی و امنيت آفرينی متناسب با شرايط زيستی و منطقه ای لازم می نمايد. پارسال همين موقع بود که بم در غباری وهمناک تکانده شد و هنوز هم دردش تازه و سوزناک است.پارسال بم فرو ريخت و اينک اقيانوسی به بزرگی تمدن هند و اروپايی...تمدنی آسيايی و بودائی را در نورديده‌است.برای همه آسيب ديدگان و مصيبت زده های کشورهای هفتگانه آرزوی سلامتی و بهبودی می کنم.                                                                                                                تا بعد

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ٩:٠٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٧ دی ،۱۳۸۳

يلدای هر ساله

امشب يلدا است. تا سحر می توانيم طولانی ترين شادی را همراه باشيم.

 آرزو می کنم همه مردم شاد باشند.                                    تا بعد

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ٤:٢۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳٠ آذر ،۱۳۸۳

راه های افتخار

راه های افتخار در ايران کدام است؟ آيا رهسپاری به سوی جامعه مدنی و دموکراتيک راهی پر افتخار است؟ اگر پاسخ ما به اين سوال مثبت باشد می توان از ننظر پارادايم های رايج در گفتمان های ليبرالی به اين پرسش پاسخی در خور داد. از سويی اگر جواب ما منفی است بايسته‌ی بحث غور تاريخی و تنقيحی است. من در گزيده هايی چند که به امکان ارتباط رايانه ای بسته است خواهم کوشيد نگرش مفهومی و استدلالی خودم را يادداشت کنم. آنچه که منظور اصلی من است البته اثبات افتخار آميز بودن راه دموکراسی و مذنيت است.         

مصاحبه آيدين فرنگی با رئيس خانه کاريکاتور کشور آذر بايجان  را در روز نامه شرق بخوانيد.

                www.sharghnewspaper.com

                                                                              تا بعد

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ٤:٥٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٦ آذر ،۱۳۸۳

تاتر ايران در سراشيبی

اهالی تاتر اينروزها با هجمه وسيعی در مخالفت عناصر اقتدار گرا روبرو هستند. آنهم با نام دلسوزی برای دين و دنيای هنرمندان و ملت. اصولا هر وقت که اين قشر می خواهد به چيزی گير بدهد از دريچه مذهب و احساسات دينی و قومی مردم استفاده ميکند. اصلا مگر در جشنواره ايران زمين چه عمل خلاف شرعی صورت گرفته است که حضرات اينچنين بر همه تاتر می توپند و يورش می برند؟ بارها گفته ام که نيروهای اقتدارطلب مخالف سرسخت هنر های آگاهی بخشی چون تاتر و سينمای آزاد و موسيقی و داستان هستند. اينان دنبال هنرهايی می روند که بتواند در يد قدرت اينان باشد و آدمهايش را بتوان به آسانی ملعبه کرد. اينها برای خوشنويسی و طراحی و چيزهايی مثل اين دست و پا ميشکنند. تاتری را ميخواهند که منويات شان را بربتابد و سينمايی که نشانگر ظواهر باشد و موسيقی هم که حرام الی الابد است. هنر مطلوب اين جماعت هنر وابسته و بی تفاوتی است که دريچه ای نمی گشايد و ظرفيتی توليد نميکند. اگر اينها ميتوانستند تفاوت رقص و باله و پرفورمنس و اپرا و... البته تاتر را بدانند الان اينگونه در سرنای گشاد دين سوزی و عافيت سوزی نمی دميدند.                    تا بعد

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ۳:٥۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ آذر ،۱۳۸۳

تمدن ، انديشه ، شکوفه

آرمان اصلاح طلبی و عدالت خواهی ايرانيان کدام نسبت واقعی با دنيای پيرامون دارد؟ دنيای پيرامون تا چه حد باورهای داخلی و درونی اقوام را در زنجيره اصلاح و رفورم بر می تابد؟ آيا هژمونی قدرت در جهان امروز توانائی ارتباط انديشه مدار با جهان توسعه نيافته دارد؟ و آيا اين می تواند چيزی جز جنگ پيشگيرانه و پيشدستی در نبرد با شياطين باشد؟ از ديگر سو نسبت دنيای توسعه نيافته با جهان جديد دارای هژمونی گسترده در کدام حوزه ها شکل می گيرد؟ گسترش احساسات ضد غربی و تحرکات مسلحانه و در حالتی شديدتر تروريسم خشن به همراه استنادات فلسفی ـ تاريخی در زمينه استدلال وجود نوعی پيکار مقدس از اولين روز های ايجاد اديان مختلف و مکاتب متعدد نشانه‌ای از شکاف عميق تمدنی و گسل عقيدتی ميان مردمان دنيا دارد. کدام نسبت می تواند يخ های تمدنی را آب کند و به شکوفائی مدنيت بيانجامد؟        

                                                                                      تا بعد

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ٥:٤۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ آذر ،۱۳۸۳

دانشجوئی در سراشيبی

جنبش دانشجوئی اينک در آستانه يک انتخاب قرار گرفته است. انتخابی برای ادامه راه . راهی پر از فراز و نشيب . جنبش دانشجوئی ساز و کار حرکتی خود را نبايد از ميان احزاب يا سياسيون يا قدرت مداران بر گزيند. اين حرکت نيازمند تلاشی برای گسترش عقلانيت در درون حوزه های معطوف به آرمان آزادی و آرامش است. ترديد نکنيم که دانشجو بودن يعنی جنب و جوش و آرامش توامان.                               تا بعد

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ٩:۳٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٩ آذر ،۱۳۸۳

دانشجوئی در سراشيبی

خاتمی ۱۶ آذر پيش دانشجوها بود. جنبش دانشجوئی اينک شاهد ظهور نسلی از دانشجويان است که همه دستاوردهای نظری و فلسفی آزادی و دموکراسی را به آنی بر باد می دهند و بر هيمنه هر که از در در آيد تير زهر آگين نثار می کنند. دانشجوئی در ايران ديگر از آن خلوص و استقلال و آرمان طلبی به دور افتاده است.شده است پارچه کهنه ای در دست آدم هايی که تنها خواسته شان قدرت و سيادت بر مردم است. دانشجويان حاضر در مراسم ۱۶ آذر بی ادبانه خاتمی را مورد توهين قرار دادند و سرزنشش کردند به جرمی که خودشان پرورانده اندش. آيا جرم خاتمی اين است که همچون ساز ما نرقصيده است و مگر نه اينکه ما در دوم خرداد ۷۶ به برنامه های خاتمی رای داديم تا در چارچوب همين قانون اساسی به اصلاحات بپردازد ؟ حالا چقدر اين امر محقق شده است يا نه اين ربطی به توهين ندارد. همه ما مقصر بوده ايم در اين انسداد . همه ما مجرم هستيم در دادگاه سقراطی. اگر سقراط اينک زنده بود از پروسه عدالت خواهی و آزادی طلبی خاتمی حمايت می کرد. ما نبايد در خيابان ها دنبال آزادی باشيم کار اصلی ما رشد آگاهی و تقويت بنيان های عقلانيت و روشن انديشی است.                       تا بعد

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ۱٢:٥۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۸ آذر ،۱۳۸۳

اثر تازه غفارزادگان ، ۷ پهلوان پير است با ۸...

 به تازگی کتاب تازه ای از داوود غفارزادگان منتشر شده است با نام ۷پهلوان پير و ۸ پسر جوان. داستانی زيبا و خواندنی که آدم در ابتدای مواجهه با آن فکر می کند که داستانی برای کودکان دستش گرفته است اما پس از خواندن متن کتاب حال می کند. برای من که اينجوری بود. مخصوصا آنجايش که روايتی تاريخی از ادبيات کلاسيک ايرانی با طنازی در دل داستان پسرک با کله گنده و عينک بسيار بزرگش جاخوش کرده است. اين تکه از داستان خيلی برای من جالب بود.

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ۱٢:۳٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۸ آذر ،۱۳۸۳

ابراهيمی توبه کرد!

ديروز نامه آن آقای وب نويس را در فارس ديدم. توبه نامه ای بود که وضوح تاکيد بر نام بردن از دو سه تا اسم در آن پيدا بود. تواب سازان کار خودشان را کرده اند. آدم را از آزادی و آرمان هايش دور می کنند و بلايی بر سر آدم می آورند که از زنده بودن خودش استفراغ می کند. نوشتن اين نامه نشان دهنده چيزی نيست جز ارعاب و انسداد و پايان خط... ... حالا هر کس هر جور می خواهد قضاوت کند.ما نسل از بين رفته قرن چهارده خورشيدی هستيم که مهربانی آفتاب را        نچشيده ايم.             تا بعد

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ٢:٠۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٢ آذر ،۱۳۸۳

ترسانک اتمی

ايران در چرخه سوخت اتمی قدرتمند می شود و اين به عنوان يک نيروی باز دارنده در دنيای سيايت امری لازم است اما بايد لوازم دارايی اين سلاح استراتژيک و نحوه برخورد با دنيای خواهان عدم استفاده عملی از آن را ياد گرفت. بمب اتمی در تئوری استراتژيستی چيز بدی نيست و داشتن آن نشانه نوعی از پيشرفت است گرچه در ايران ما ، اينک، بايد به آزادی و رفاه وعدالت و دانائی بهای بيشتری داد تا در دنيای شبکه ای قدرتی همه جانبه بود نه قلدر اتمی که ترسانک اين وآن بود.                                                                                          تا بعد

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ٢:٢۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۸ آذر ،۱۳۸۳

آب

فرزندان آدم در آبهای نيلی خليج فارس شنای پروانه می روند و آدم های آنور آب را بدرود می گويند....

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ٦:۱٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢ آذر ،۱۳۸۳

نسبت

آرام فرياد می کشم و به سادگی هضم ميشوم در غبار خاطره آزادی
آيا آزادی نسبتی با آرامش دارد؟ تا بعد

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ٢:۱۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٩ آبان ،۱۳۸۳

روح آرام

احد رفت. واحدی زاده را می گويم. خيلی مظلوم بود. بازيگر بود و عاشق. عشق او هم به تاتر بود و هم به ابا‌عبد الله... روح طناز و پر شورش آرام و بلند جايگاه باد.                                                                تا بعد

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ٧:٥٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٧ آبان ،۱۳۸۳

گيلاس ها می شکفند <۱>

حرف های ما تنهايی ها را ماند ، تن های تنها در گريبان آفتاب هزار ساله ترشيده در برهوت ذهنی زيبا، شايد غريو يک بار فرياد از کاسه سری سوخته در آتش بمب های ريخته دشمن... و به همين سادگی آغاز يک شکوفه گيلاس!

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ٦:٢۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٦ آبان ،۱۳۸۳

آزادی و قدرت

وبلاگ نويس ها آزاد شده اند. خبر خوبی است. اما در اين ملک اين جور چيز ها هميشه اتفاق افتاده است.روزنامه ها يکشبه و فله ای توقيف شده اند وپيرمرد ها شب عيد بازداشت شده اند. آدم های کارآمد برای ملک ،زندانی شده اند و منابع و منافع ملی فدای مصالح و مطامع شخصی شده است. آيا اين روند درست شدنی است؟ پاسخ اين مشکل در دموکراسی است، رهنمون شدن به سوی دموکراسی و آزادی. ما نياز به رشد آگاهی داريم، شفافيت اطلاعات و دسترسی همگانی به منابع اطلاعات و همينطور منابع قدرت. قدرت در اين ملک تعريفی غير يافته است.

و اما ادامه مطلب قبلی: عرفات مرده است. سيمای لاريجانی سابق در پخش اخبار مرده ها هم ايدئولوژيک عمل می کند. يکبار می گويد جسد و بار ديگر پيکر . در خالی که همه شبکه های خبری مراسم تدفين را مستقيم و با طول و تفسير پخش کردند اما در ام القرای اسلامی برای رهبر مبارز فلسطين چندان کاری نشد. شايد هنوز هم می خواهيم با پشتوانه يک ميليارد مسلمان در قدس نماز بگذاريم. قدس از آن موحدين دنيا است اما پيش از آن ملک مردم عرب تبار و سنی مذهب فلسطين است.

                                                                              تا بعد

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ٤:٠٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۳ آبان ،۱۳۸۳

مرگ در نقطه صفر

عرفات با احترام تشييع شد. سران بسياری از کشورهای عرب و عجم در آن حاضر بودند. در رام الله مردم بر سر و سينه می زدند و عزادار بودند.همه آمده بودند تا در سوگ مردی بگريند که همچون ملتش آواره بود و مبارز والبته در تيررس ترکش دشمن و هم تير و تيز طعنه دوستان و مخالفان عرب و عجم.

                                                         ادامه دارد....تا بعد

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ٩:٥٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٢ آبان ،۱۳۸۳

عرفات مرد

      عرفات آدم جالبی بود .درگير احساسات در رهبری ملتش نشد.مواقع حساسی را با فکر پشت سر گذاشت.اسلو در واقع قراردادی برای تضمين ثبات بود . اگر آن معاهده امضا نميشد اکنون قدس پايتخت اسرائيل بود. گفتگو و مذاکره با دشمن راهکار عقلانی اين رهبربود.

 عرفات مرد.مثل همه ما که روزی در خواهيم گذشت از اين دنيا با نام نيک يا بی بود.بدون شک تمايلات جاه طلبانه و جنگ طلبانه می توانست تا اکنون نسلی از اعراب را از بين ببرد.البته عصبيت های عرفات هم جای خود دارد اما او در سالهای پس از جنگ سرد بسيار واقعگرايانه عمل کرد.اگر همه گروه های فلسطينی نگاهی از سر منطق به مسائل می‌انداختندشايد اينک عرفات در قدس می خفت.

تعصب کور و تلاش برای تفرقه افکنی در ميان گروه های معارض و کمک های مالی و نظامی خارجی بحران خاورميانه را از برون رفت منطقی دور نگاه داشته است.

سياست آن چيزی نيست که با آن بتوان رويای سلطنت و پادشاهی را جامه عمل پوشاند لااقل در دنيای اکنون که اينگونه است...

                                                                                تا بعد

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ۱٢:٠٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٢ آبان ،۱۳۸۳

صدای قلب

تاريخ درس‌های آموزنده‌ای دارد. داستان ماندلا و هيتلر از اين گونه است. هيتلر آدم دگمی بود که صدای شليک تپانچه بادی‌اش را خيلی دير شنيد اما ماندلا صدای قلب عاشق‌اش را بهنگام نيوشيد                                                    تا بعد

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ٢:٤٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۱ آبان ،۱۳۸۳

در گوش تو می خوانم

بسياری از حرف های ما درگوشی است . اين هم يک حرف در گوشی ‌ديگر.... قرار بود اسلام حيات بخش در ملک مشعشع شود و بر همين منوال قرار بود خيلی از مصائب رفع گردد. بمب هسته ای ، فساد گسترده در سطوح بالای مملکتی ، انحصارات رويايی ، تصميمات غير عقلانی ، قتل و ترور و رعب و ارهاب ، به همراه گسترش ذامنه فقر وتبعيض چيزی نيست که با وحی جور دربيايد.                                 تا بعد                     

                                                                               

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ۱٠:٤٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٠ آبان ،۱۳۸۳

گناه حاکمان

به قطع ميتوان گفت که کسی نيست تا به داد مردم برسد ، مردم در فلاکت زندگی می کنند و کسی نيست به اين همه پاسخ گويد ، به پرسش های فراوان مردم. مردم از پشت پرده می پرسند ، از رانت خواران فرورده در پناه دين و ايمان ، از چيزهايی می پرسند که سالها بود برخی پرسش از آن را زندقه می ناميدند

اينجا حرف ساده ای در ميان است وآن گناه حاکمان است ، حاکمانی که در پس و پشت نقاب تزوير پنهان شده اند....                                       تا بعد

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ۱٠:٢٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ آبان ،۱۳۸۳

 

آمريکا: جرج بوش رييس جمهور آمريکا مانده است و خيليها دلپيچه گرفته اند ، بالاخره ميزان رای مردم است و مردم سرزمين سرخ پوست ها به ماندگاری نو محافظه کاران رضا داده اند.

فلسطين: ياسر عرفات در بستر بيماری آرميده است و انگار علاجی برای مرض صعب العلاج او نيست . او اينک از هر روز ديگری در طول رهبری خود بر فلسطين هوشيار تر است وو فلسطين در انتظار تحولاتی جديدتر.

ايران: در ايران اما دعوای رييس جمهور شدن با تاب و توش زيادی در جريان است. انتخابات ۸۴ انتخابات جالبی خواهد بود. چند نفر آدم از يک جناح خاص دور هم جمع می شوند و آزادترين انتخابات دنيا را سر و سامان می دهند. اين يعنی رفتار دينی . لابد می دانيد که بسياری از نامزدهای آن جناح رفقای درب و دربخانه هستند.

                                                                               تا بعد

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ٤:٢٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٦ آبان ،۱۳۸۳

تا بعد

اين عنوان امضای من است

مقاله های من در هفته نامه محلی آوای اردبيل در ستون يک حرف با اين امضا شناخته می شد. سالهای اوليه دوم خرداد با نترسی و بی رعايت مصلحت های تاکيدی ،می نوشتيم و می خواستيم مثلا تحولی در اوضاع ايجاد کنيم گر چه در برخی موارد موثر بود وليکن ساختار متصلب و محدود اجازه اين رفورم را نمی داد.

مشکل مملکت ما در همين امر است که فضای آزاد انديشه ای در آن به وجود نمی آيد و گفتگو در هوای يخ آن پژمرده می شود .

همين چند روز پيش بود که جنتی در نامه ای تهديدی تکليف کرد که قوه قضائيه پا از گليم دو فوتی خود دراز تر نکند ، با اين اوضاع چه اصلاحی و چه آزادی...

همين بهتر که ديگر مقاله نويسی نکنيم و فعاليت سياسی و اجتماعی را کناری بگذاريم و بست بنشينيم پای اينترنت...

اينترنت قبرستان زنده های مرده است ،...

                                                           دلشاد باشيد ،تابعد

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ۱۱:٤٢ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٥ آبان ،۱۳۸۳

آه

آه از فراموشی و بی خبری

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ٤:٥۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٤ آبان ،۱۳۸۳

نت فالش

      اينجا قرار است چيزهايی درباره روزنامه نگاری و تاتر و سياست نوشته شود

      برای اينکه هر سه اين چيز ها همزاد هم هستند

      برادر های خونی ... با کمی تفاوت ظاهری

      سعی می کنم به روز شوم

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ۸:٥۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳ آبان ،۱۳۸۳

آفتاب در سراشيبی

سحر سر نزده ، آفتاب روی طبق پر از برف غروب می کند
و فاخته بی آواز و چهچهه نذر می کند تا برای عشق فاتحه بخواند
بی هيچ معصيتی و بی هيچ معذرتی
امروز خورشيد را به جرم باز خورد آيينه های دردار به صلابه می کشند
  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ۸:٤٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳ آبان ،۱۳۸۳

گشايش

من محمد هستم ، ايستاده بر بلندای نيستی ،

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ٢:٤۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ آبان ،۱۳۸۳