خدايش نبخشد که باغ ملی را خراب کرد!!!

 هاشمچینش جدیدی رفسنجانی نامزد انتخابات شد و داستان به گونه‌ای ديگر در حال نوشته‌شدن است.ورود هاشمی نمی‌تواند به نفع اصلاح‌طلبان باشد. هرچند هاشمی آدم مقتدری در افواه عمومی شناخته‌شده‌است اما اينها برای ديرزمانی پيش از اين کاربرد دارد و الان ما شاهد پسرفتی اساسی هستيم.گرچه باز بايد اشاره کرد حضور هاشمی تا حدودی ميتواند نفس افراطيون راستی را جا بياورد اما هنوز چيزی مشخص نيست. مهم حضور مردم است که نظرسنجی‌ها نشان از اقبال کم مردم دارد.شايد باز هم احساسات کمک‌کار ايران باشد تا چند صباحی دم از اراده ملی در پيشرفت بزنيم،اما آتيه را چه کنيم؟


توانمندی هسته‌ای برای ما ضروری است.اين را بگويم که من حتی با داشتن بمب اتمی هم موافقم.جائی که همه اطراف ما انواع بمب اسلامی و يهودی و ترکی وجود دارد آيا نبايد ما هم مجهز به اين سلاح باشيم؟حالا گيريم که ما به دنبال بمب اتمی نيستيم و ميخواهيم از جوانب صلح‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌آميز آن بهره‌مند شويم،در هر حالتی آنچه ضروری است اول اجماع ملی در اين قضيه ميباشد و دوم بهره‌مندی از تقوای اتمی!دنيا و خود ما بايد مطمئن باشيم که حتی اگر به بمب هسته‌ای دست يافتيم آن را تنها در حد يک سلاح استراتژيک به کار خواهيم برد يعنی تنها ترسانکی خواهد بود و بس.بچه‌های نازنين ايرانی در جنگ از اين اسلحه مرگبار جان سالم بدر نبرده‌‌اند و اين انذاری‌ست هميشگی و اخلاقی!
آيا نظاميان ميتوانند در سياست دخالت کنند؟پاسخ به اين سوال سخت است.مثل قضيه دخالت دين و سياست در همديگر ميشود که بعضی‌ها موافق آنند و بعضی‌ ها نه!!!نظامی‌ها اگر همان کار نظامی‌شان را دنبال کنند و دغدغه امنيت و آسايش ملی را داشته‌باشند بهتر است.نظامی که رئيس‌جمهور بشود همه مناسبات ميليتاری و نظامی می‌شود.ناخواسته با فضای پليسی مواجه ميشوی و البته از همين فضای پليسی موجود بدتر ميشود.کاری ندارم که آدم نظامی هم دلش ميخواهد در عرصه‌های مختلف حضور داشته‌باشد اما آخر پدر من تو که دلت هوای ديدارهای رسمی در کاخ سعدآباد را داشت چرا از همان اول تکليف خودت و نظام و مردم را روشن نکردی؟بهر حال ورود نظامی يا عدم ورودشان به ما چه!نه؟
هر شهری در طول تاريخ با يادگارهايی زنده است و بدانها افتخار ميکند.گرامی‌شان ميدارد و خاطراتش را با آن زنده و جاری ميسازد.هر مردمی در هر شهری نمادی برای سرسبزی و شعر و شعور و احساس دارند و پاسداشت آن را از ته دل جويايند.محضر انورتان عارضم که اين آقای احمدی‌نژاد در دوران سلطنت{بخوانيد استانداری}در اردبيل نماد و نشانه سبزی و احساس و ايستادگی مردم اردبيل را از جاکند و از بين برد و منهدم کرد.خدايش نبخشايد!و البته صدائی هم از کسی برنخواست گرچه يادم هست پدرم و دکتر معماری که از معتمدان شهراند معترض جدی اين قضيه بودند و هستند.ميدانيد چه کرد...باغ ملی اردبيل را نابود کرد!باغ ملی جايی بود در مرکز شهر به مساحت تقريبی سه‌هزار متر مربع که درختان پابه‌سن‌گذاشته‌ای داشت،درختانی به کهن‌سالی اجدادمان که ما نسل انقلابی‌ها نديده‌بوديمشان.انبوه درختان و نهال‌های زيبای سرو و صنوبرو نارون و درختان ميوه و بوته‌های پرپشتی که در دامان ساوالان، سبزی و شادی را ميهمان مردمان شهر کرده‌بود و پيرمردان اردبيل از اين باغ خاطرات داشتند،داستان‌ها در سينه داشتند و دلشان گرم بود به اينکه در پيرسالی و دوران بازنشستگی جائی هست برای آسودن دل از دغدغه‌های زندگی شهری و تجديد خاطرات جوانی.و چه جوانی‌ها داشته‌اند اين مردان و زنان که اينک تنها سايه‌ای کم‌پشت را بالای سر دارند و به جای انبوه درختان سرسبز با مشتی سنگ‌فرش نازيبا و خشن مواجه‌اند.نه کودکی به شادی و جست و خيز در آن پيداست نه جوانی سرمست از جوانی که بيارمد در هوای پاک باغ ملی!!! ميدانيد آنجا را که خراب کرد جايش چه ساخت؟استانداری!بعله،مرکز فرماندهی استاندار جديد استان جديدالولاده را احداث فرمودند و چند سال بعد کوچ کردند و رفتند و الان هم که تهران را آباد ميفرمايند!بغل تئاتر شهر مسجد ميسازد و خيابان تاريخی تجريش را منهدم ميکند و اين دکترای ترافيک انگار که بدجوری در ذهن سياسی‌اش ترافيک است!خدايش نبخشد که باغ ملی را خراب کرد!!!تا بعد

 

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ٩:٢۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۱ اردیبهشت ،۱۳۸٤