شهر خاکستری است،سرتان سلامت!

اينجا اردبيل است،شهر خاکستری.به جرات بايد گفت که اين شهر در برهوت نادانی و ناکارآمدی مديرانش گرفتار آمده‌است و کسی نيست که از اين همه مصيبت سراغی بگيرد.اينجا اردبيل است،شهر فراموشی‌های پی‌در‌پی و شهر عصيان خاموش مردمانی گرفتار در چنبره احساسات مذهبی و سنتی و مدرن و پسامدرن.اينجا همه چيز بلبشوست.از شهر و ساختمان و خيابان و کوچه پس کوچه‌هايش گرفته تا مدير و دبير و دواير دولتی و منابر و محاکم! فکر کردم گاه‌گاهی که خاطرم آزرده می‌شود،از شهر و مديران و مردمانش بنويسم و از حيف و ميل‌هايی که اينجا می‌شود و مصائبی که بر اين مردم خموش و گرفته و گرفتار می‌رود.و البته هيچ صدائی از هيچ کسی بر‌نمی‌آيد در اين شهر خاکستری!

    

 دوران سازندگی  پراندن مديران لايق ناتوانی در جذب سرمايه‌های مولد
 دوران اصلاحات تشويش مديريتی  ناکارآمدی اقتصادی 
 شوراها تصميمات غير اصولی فرسودگی سياسی

اين چيزها البته ليستی ناقص از بد کاری‌ها و نالايقی‌های جماعتی به زور حزب و پول و تمايلات باندی مدير و مسئول شده در اردبيل است. البته روی حرف من با همه مديران نيست.مديرانی بوده‌اند و هستند که شريف و نجيب کار ميکنند و کار کرده‌اند اما خيلی‌ها نه چنين‌اند.و افسوس و صد افسوس که فرصت‌ها از دست ميرود و ما هنوز اندر خم يک کوچه‌ايم!!!

مثالی بياورم از ناکارآمدی و فساد اداری ناشی از عدم توجه به شايسته سالاری.مديريت ارشاد که چهارسالی ميشود بر اين اداره می‌فرمايند و دست بردار ارشاد هم که نيستند.من با دلايل متقن ومستند همان اوايل کار با يکی از دوستان هنرمندم پيش وزير و وکيل رفتم.مسجد‌جامعی عنوان کرد مديری که به سفارش استاندار و نمايندگان شهرتان منصوب شده را نميشود به همين زودی برداشت و عوض کرد.پشتيبانی مديران ارشد شهر از او چنان شد که هنوز هم پس از چهار سال آقايان در ارشاد متفرج‌اند.اگر عمری داشتم مسائل را ليست ميکنم تا ببينيم که حضرات چه کرده‌اند!!!حتی دکتر پيرموذن هم علی‌الظاهر از مدير ارشاد ناراضی بود اما علی‌الاصول موافق بودنش در مجموعه بود،،،چه يک آدم غيرمزاحم به امورات شهری و دست به سينه برخی‌ها در دارالارشاد بهتر است تا آدمی که کنسرت برگزار کند و از تئاتر خوب حمايت کند و فيلمهای جوانان را حمايت کند و شعرای مستقل و مردمی را دورش جمع کند و ادبيات را در شهری بی‌ادبيات اشاعه دهد و کتاب خوب چاپ کند و امکانات چاپ نشر داير کند و گالری درست بکند و سالن تئاتر تجهيز بکند و هنرمندان را حمايت کند و چه چه ....من همان اوايل جلوس آقای مدير بر مسند ارشاد در مقاله ای که در آوای اردبيل چاپ شد توصيه‌هايی کردم و گفتم که اگر چنين باشی در پايان دوران مديريت‌ نامی نيک و کاری بسامان از خودت به يادگار مينهی و دلشاد ميشوند اصحاب هنر و ادب اردبيل،اما افسوس که هر چه شد عکس آنچه شد که ميبايست...سرتان سلامت آقايان.تا بعد

 

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ٢:٠٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٥ اردیبهشت ،۱۳۸٤