نوشتن در سراشيبی!!!

 سيزده بدر است و همه دنبال پيدا کردن جايی خوش آب و هوا برای بدر کردن سيزدهشان و ايضا بديمنی‌هاشان هستند. اردبيل که باد تنوره کش است و اميدی به هوای خوب نيست. جاهای ديگر ايران را نمی دانم ولی اميدوارم همه در هر آب و هوايی خوش باشند. من که عيد را شمال ! بودم و الان هم نشستم خونه و با خانوم در متون کلاسيک ايرانی غوطه ميخوريم. از باد و حرف و بدر کردن شرمی و شومی و از اين حرفها که بهتر است . من سمک عيار ميخونم و ميترا شاهنامه ميخونه ،داستان سياوش رو. بالاخره تعطيلات عيد تموم شد و همه رسما سر کار ميرن و برای آبادانی و بهروزی ملی و البته آماده شدن برای مشارکت در انتخابات سرنوشت ساز ۲۷ خرداد تلاش ميکنند. من که قرار است يک ماهی برم زنجان و ته مونده درس و مشقام رو تموم بکنم و برگردم اينجا که .... با آيدين قرار است که از نيمه دوم امسال که سر و صدای رييس جمهورها و تشکيل دولت نهم خوابيد يک هفته نامه محلی منتشر کنيم با همکاری چند تا از دوستانمون.آيدين مقاله مينويسه و من هم مشغول نوشتن يه نمايشنامه تازه‌ام.دعا کنيد خوب بنويسم.باشه؟همين ديگه...مرسی!بای بای...تا بعد

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ٩:٢٩ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٢ فروردین ،۱۳۸٤