جمعيت از ياد رفته،فرديت بر باد رفته

سفال انسانی شکشته!چه وقت میشود پر کشید؟آزادی زیباسترقص آزادی

وجدان تاريخی ايرانيان از اصلاحات دولتی دلزده است اصلا اصلاحات نميتواند چيز دستوری و سفارشی باشد. در يکصد سال اخير بسياری از مقاطع سرنوشت ساز تاريخی به خاطر فقط دولتمند بودن و وابسته به حکومت از ادامه مسير بازمانده و خاطره جمعی ايرانيان را از اصلاحات و آزادی پريشان کرده.انگار هر وقت که راهی و مفری به سوی آزادی باز ميشود بايد آن راه و مسير توسط عواملی مقيد به ديکتاتوری بسته شود. در ايران نميتوان اتفاقی را نشانه رفت که دست دولت در ابتر شدن آن يافت نشود. به قطع ميشود گفت که عامل اساسی عقب ماندن ما از کاروان دموکراسی دستکاری دولت در آن بوده است.قضيه مشروطه ، اشغال ايران در اوايل قرن چارده شمسی ، مجلس شانزدهم و دولت مصدق و ملی شدن صنعت نفت ، آزادی های سياسی دولت پهلوی در واپسين روزهای حکومت و بسياری از چنين مواردی هر کدام به صورب بطئی واجد همان گفته های بالا است که عقيم ماندن و بی ثمری اش معلول دخالت نهاد دولت است.دولت مدرن در ايران هنوز پانگرفته بود که عوامل بيرونی آن را نا کارآمد کرد و چون پس از بازگشت شاه وضعيت متعارضی پيش آمده بود تلاش هيچ کس نتوانست بيماری تاريخی ايرانيان را درمان کند. اين را هم بگويم که معضل اساسی ما در غياب فرضی دولت تعميق تاريخ روستايی و فقدان توجه به رشد آگاهی های مدنی و اجتماعی است. هيج جريان پيشرويی نميتواند بدون پشتوانه مردمی راه به صلاح برد. در ايران تاريخ روستايی حکمفرمايی عجيبی بر ارکان و ابدال اجتماعی دارد. ما هنوز در ابتدای تاريخ فئوداليته پيش از رنسانس هستيم.هنوز نميتوان به درستی نقش نخبگان و روشنفکران را در مسير آزادی و آسايش ملی رصد کرد. انگار همه در خواب زمستانی اند و کسی به فکر آتيه نيست.سطوح بسياری در هرم اجتماعی ايرانی با گسل عمده هويتی مواجه‌اند.بی هويتی البته اصطلاح درستی نميتواند باشد اما آيا وضعيت متعارض امروزی لايه های گوناگون اجتماعی را با چه تعبيری بايد مورد خطاب قرار داد؟قشر عمده جوانان ايرانی در برهوتی از بی تعريفی و بد تعريفی مفاهيم ملی و مذهبی دست به گريبان‌اند که ادامه آن به نوعی روگردانی از همه چيز و همه کس منجر ميشود. اينک در وضعيت روبروی ما تصويری مبهم از جامعه نقش بسته است. هرج و مرج سياسی و غوطه خوردن در سياسات و خيالات باندی،ناتوانی اقتصادی و نااميدی به آينده،عدم تامين اجتماعی و رفاهی،جريان گسترده زندگی قاچاقی و زير زمينی که محمل خوبی برای تهی شدن است،،،و بساری از موارد اين چنينی ما را در بررسی موقعيت های کارساز و رو به فلاح ناتوان مينمايد.اصلاحات در ايران نميتواند دولتی و فرمايشی باشد. نفس اصلاح دوری از کانونهای قدرت است. اصلاحگری بايد در محيطی عاری از خيال پردازی اتوپيايی و يا قبض کامل قدرت باندی به جريان بيفتد.روحيات ايرانی در طول قرنها غلبه سيستم پادشاهی و استبدادی به روحيه‌ای نا مطمئن،فريبکار،خودخواه و فرصت طلب مبدل شده است که علاج واقعی آن رشد بنيانهای آگاهی و بنيادهای روشنگری در همه سطوح اجتماعی است. در طول تاريخ استبدادی،ايرانيان چنين شده‌اند:فرديت از دست رفته...جمعيت از ياد رفته. اين يعنی نياز به تلاشی عميق و زمانبر برای تلطيف فضا و سپس تغيير آن.                                 ما رفيق هر ترانه تنهاييم ،ما دشمن هر دسيسه پنهانيم !                                   تا بعد

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٠ فروردین ،۱۳۸٤