از چيز های ديگر و از شمال

من امروز مورد حمله شديدی واقع شدم که آخه چقد از اين شمال و لاهيجان و رامسر و اينا مينويسی.مثل اينکه مردم خسته شده اند و من بايد مشی ام رو عوض بکنم.بالاخره آدم وقتی شهر خودش نيست و به تنها چيزی که فکر نميکنه توجه در مسائل غير گردشی و ايناست همين ميشه ديگه. البته يه اشکال عمده هم  ازم گرفتن که چرا در محاوره ای نوشتن غلط های زيادی دارم...البته که در همون نوشتن عاديش هم غلط زياد دارم اما خب سعی ميکنم درست تر بنويسم.حالا کمی هم از شمال بگم: اينجا هوا عاليه...بارون نمياد و ما کيف ميکنيم.

حالا از چيزهای ديگر...: آزادی لازمه اجتماع مدرن بشری است و در صورت نبود آن نظام اجتماعی مختل می شود. هابز فيلسوف انگليسی با مطالعات عميق خودش در مورد حقوق طبيعی و غير آن و درون کاوی ماهرانه‌اش از آدمی می گويد:انسان گرگ انسان است و اين جمله چنان تاثيری در عالمان روشنگر اروپايی گذارد که به نحو مقتضی همه در راه تبيين آزادی و اصول اجتماعی و تشريح ديدگاه‌های اومانيستی و پلوراليستی تلاش کردند و چنين شد که جهان غرب در راه آزادی گام برداشت. آزادی اروپا و انسان غربی مرهون تلاش همه اصحاب دينی و ارباب معرفتی بود. ما در کجای اين جهان انديشه‌گی ايستاده‌ايم؟ پرسش ما پاسخی مناسب دارد که بعدا به عرض می رسد...زياده عرضی نيست.تا بعد

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ۸:۳۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٦ فروردین ،۱۳۸٤