بازی شرقی

گاه گاهی/ خاطری آزرده /و نسيم سحری که به آغوش فرداهای دور /می گلاويزد با شيطان/که چنان بازدهی داشته است اين هيجان شرقی/که تلاوت کردند آيه هايی از جنس هبوط/من / توانايی هام/ونسيم سحری/شهر/در غباری فرو رفته است/ابدی/يا ازلی/يا که درويش به جان من و تو/ دعا کرده است /فوت کرده است/مست کرده است....های بيداد نسيم/های فرياد رهی...تا شب بازی ِشرقی بدرود...تا بعد

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ٦:۳٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۳ اسفند ،۱۳۸۳