بهم ميگه زوده ،عجله کار شيطونه...

من زنجان هستم،با آيدين فرنگی.من زنجان درس می خونم و آيدين هم برای ديدن دوستای اينترنتيش و ايضا شهر زنگان اومده زنجان.البته دوستای اينترنتيش همه پسرن و هيچ دخمری باهاش دوست نيست.زنجان شهر خوبيه. من سه ساله که اينجام و با بر وبچه های تئاتری و روزنامه نگار و سياسی زنجان دوستی و رابطه خيلی نزديکی دارم.آخه من دانشگاه ،علوم سياسی می خونم و نمايش نامه می نويسم و کار روز نامه نگاری می کنم.آيدين هم مثل منه با اين تفاوت که اون از تئاتر چند وقتيه که خوشش اومده و رشته دانشگاهيش هم برق و قدرته... ما توی راه که می اومديم شاهد دموکراسی روستايی و شهرنشينی دهاتی بوديم. با همه گوشت و پوست و روحمون احساس کردیم که هنوز تا مقصد رويايی آزادی و دوست داشتن راه طولانی در پيش داريم. آدم بعضی وقتها چيز هايی ميبينه که خيلی روش تاثير می گذاره. مثلا من خيلی وقته که برای دموکراسی و آزادی و از اين جور چيزها فعاليت می کنم اما گاهی اوقات با واقعياتی روبرو ميشم که بهم ميگه : نه ، هنوز زوده...عجله نکن....تا بعد

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٩ اسفند ،۱۳۸۳