تاتر را در درون خود جستم...

تاتر در ايران راه پر مرارتی پيش رو دارد. از يکسو امکانات سخت افزارش کم و نا مربوط است و از سويی همه خود را دخيل در روند توليد آن می دانند و می خواهند که تاتر زير نظر آنها باشد. ابعاد نظارتی در تاتر ايران بيشتر از توجهات به نفس قضيه است. ما چيزی به نام توجه کيفی و تخصصی به هنر تاتر در ايران سراغ نداريم. همه در فکر بهره کشی از هنرمندان تاتر هستند و هستيم. تجليل و تقدير و تکفير و تنبيه می کنند تا ثمری از تاتر برده باشند. سودی که برخی ها از تاتر می برند برابر با سود خالصی است که يک امر جاسوسی يا اطلاعاتی برای مملکت در بر دارد. ما هم که خودمان را پشت چيزهايی پنهان می کنيم تا نگويند فلانی و بهمانی آدم غرب است و آدم شرق است و ارشادی است با حوزه ای يا تاتر مقدس کار می کند يا از اين تاتر های کوچک و بزرگی که گوشه گوشه اين مملکت برپا می شود برای دلی از عزا و غذا خالی کردن... مساله اصلی اين است ...بودن يا نبودن...و تاتر ما می خواهد هر طور که شده بماند حتی اگر نفس قضيه منقلب شود يا از بين برود. می شود مثل فجر ۲۳ که از ترس نهادهای قانونی و غير قانونی موثر بر بود و نبود تاتر،جايزه دادند به افرادی که ميتوان با بردن نام و شغل آنها در بيلان های وزارتی سری آسوده بر بالين نهاد و گفت که بالاخره تاتر را حفظ کرديم از برچيده شدنش... اصولا اين تاتر بی رمق،سفارشی و بی رگ که هيچ ربطی به انسان و مصائب و معارف او ندارد همان بهتر که بماند پس پشت خانه های غبار آلوده سياست و کسی هم سراغی ازش نگيرد.

با فراغ بال و گرفتار در عصيان بشری می نشينم کنج کلبه ای ..آرام و سربزير قلم می دوانم بر کاغذ سپيد و تاتر را در درون خودم می جويم. شايد روزی ديگر به کاری بيايد...تا بعد

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ۱:٤۸ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٦ بهمن ،۱۳۸۳