فال خون و تاتر فجر و بقيه‌اش تا بعد...

 ¤ فال خون اثر ماندگار و زيبای داوود غفارزادگان است که من در سال ۷۸ آن را برای تاتر تنظيمش کردم. گرچه نتوانسته ام حق داستان رو ادا بکنم اما بهر حال تجربه خوب و موثری برام شده که هنوز هم از خوان نعمتش بهره مندم . داوود غفارزادگان دائی منه و من به اين قرابت و رفاقت می بالم... هر وقت که با هم می شينيم و حرف می زنيم برام درس جديدی می شه که می تونم ازش استفاده ببرم... بچه های تاتر زنجان اين متن رو برای جشنواره شاهد که سراسری بود و تو سنندج برپا شده بود کار کرده بودند که چند تا جايزه برای متن و کارگردانی و بازی و طراحی صحنه و نورش کسب کرده... البته قبلا هم فال خون کار شده بود ...خرداد ۸۳ در اروميه و جشنواره تاتر دفاع مقدس ... شهريور ۷۹ در اردبيل و جشنواره استانی< بخش جنبی > ...و...بقيه‌اش بمونه تا بعد

 ¤ تئاتر فجر تموم شد و همه برگشتند شهرشون و کارشون و زندگيشون...گروه ما ـ فروغ ـ تو جشنواره کار داشت.اژدها چهرک نوشته حسن باستانی و کار مجيد واحدی زاده... کار خوب و مدرنی بود گرچه بايد برای عمق يافتن آن کمی زيادتر تلاش بشه...بچه های بازی وظيفه شون بيشتره...تاتر فجر غير رقابتی شده و اين می تونه آينده خوبی برای تاتر کشور باشه...گروه قراره با همين کار بره آلمان و تو فستيوال خواب سفيد اجرا داشته باشه...اين دومين حضور بين المللی گروه فروغ و تاتر اردبيل در تاتر اروپاست... بقيه‌اش .... تا بعد

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ٤:٢٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۱ بهمن ،۱۳۸۳