احمدی‌نژاد سدشکن شد،ايول!

ما در نيويورک غريب هستيم/۲
  
نيويورک شهر غريبی بود.ما اونجا با آدمهای عجيبی مواجه ميشديم.يکيش همين خانومه‌ی ايرونی بود که رفته اونجا اسمشو عوض کرده گذاشته کيريستين!بعدش هم جلوی رييس‌جمهورمون سر‌لخت نشست و گفت که بايد باهام مصاحبه کنی.محمود هم که حجب‌و حياش غيرقابل توصيفه،با هزار زحمت و دعا و اسفند و چشم حسود بترکه! نشست جلوش و باهاش گفتمان کرد و حاليش کرد که رعايت مسايل دیپلماتيک و پروتوکلهای تشريفاتی يه چيز غربيه و بايد همين‌جور بی‌آلايش و ساده و خيلی رئوفانه با آدمها برخورد کرد.چيه اينقده ميگيد يقه کت و بند تنبونت بايد درست باشه و اتوکشيده باشه و...همين ديگه.اون خانومه نشست دو ساعت چشم تو چشم رييس جمهور باهاش مصاحبه کرد و محمود هم برای اينکه غيرت و شرف ايرونی رو باد نده خجالت رو گذاشت کنار و نيگاه کرد تو دو تا تخم چشاحمدی نژادای اون ضعيفه.ضعيفه از ترس نميتونست حرف بزنه.با لکنت و تپق مپق حرفاشو زد و رفت...نه،ما رفتيم.!!!آره پس چی ما اينيم ديگه.در بطن ديار کفار باهاشون بحث ميکنيم و ميقبولونيم که ما بايد بمب داشته باشيم.ديگه از سفر اونی که يادم مونده همين جواب دندان شکن محمود بود به اون خبرنگار صهيونيستی خونخوار که مثلا فرستاده بودنش که يه سوالی بکنه و محمود به خاطر ددمنشی‌های اسرائيل از پاسخ‌دادن بهش ابا کنه و برن تو بوق و کرنا بکنن که اينا آدم نيستن.محمود با طمانينه و جسارت اين سد رو شکست و به سوال يارو اسرائيليه جواب دندان‌شکنی داد که توی تاريخ انقلاب ايران بايد ثبت بشه.من پيشنهاد ميکنم که ورزشکارهای ما هم در رويارويی با عوامل رژيم خائن و ددمنش صهيونيستی به روی تشک مسابقه و ميدان ورزشی برن و اينقدر مجبوری شعار ندن.محمود سدشکن شد و ما هم پيرو هرچی آدم سدشکن و مهربون هستيم.راستی اون خانومه‌ی خبرنگار يه ايميلی زده به دفتر محمود و دوباره ازش دعوت کرده بياد آمريکا و تو لس‌آنجلس باهاش گفتمان بکنه.البته تاکيد کرده اين‌دفعه نديد‌بديدی رو بگذاره کنار و بيشتر از سه‌چهار نفر با خودش نياره.نميخوان که بخورنش...(اينو کيريستين گفته‌ها)..

اينجا رو ببينيد .در مورد احمدی نژاد در ccn .جالبه و خوندنی.البته انگليسشيه ولی ديدنش هم خوبه.                                                         تا بعد

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ٥:٤٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ شهریور ،۱۳۸٤

ما در نيويورک غريب هستيم/۱

ابراهيم نبوی مطلب جالبی نوشته.اين آدم ذاتا آدم طنازی است.خدا سلامتش نگاه دارد تا هميشه طنز مکتوب ما پربار باشد.

احمدی نژاد در سخنرانی خودش در سازمان ملل و مصاحبه با کریستین امانپور طرح خودش را در مورد انرژی هسته ای مطرح کرد. این طرح بسیار مهمی است. پیشنهاد می شود اسم این اجلاس را بگذاریم نیویورک چای که با ادبیات الفنون هم سازگار باشد.
۱) ایران قصد استفاده صلح آمیز از انرژی هسته ای دارد و برای اینکه از انرژی هسته ای استفاده صلح آمیز بکند حاضر است جنگ کند.
۲) نه تنها ایران بلکه بقیه کشورهای دنیا هم حق استفاده از انرژی اتمی دارند، بخصوص کشورهای اسلامی که از دوچرخه هم برای انفجار و ترور استفاده می کنند.احمدی نژاد!!!!
۳) ایران قصد دارد تولید کننده سوخت اتمی بشود و اورانیوم را با سی درصد قیمت زیر قیمت بازار به همه بفروشد و این کار را برای این می کند که همه کشورهای جهان بتوانند با استفاده از انرژی اتمی برق تولید کنند و هیچ چراغی در دنیا خاموش نشود.
۴) ایران کلیه توافق ها را با آژانس انرژی اتمی اجرا می کند، بخصوص توافق پاریس و سعدآباد که مثل ترکمانچای و گلستانچای هستند.
۵) کلیه کشورهایی که سلاح اتمی و انرژی هسته ای دارند باید از طریق یک مرکز مطمئن کنترل بشوند و چون سازمان ملل به دلیل نفوذ آمریکا مطمئن نیست ترجیحا ایران و پاکستان و کره شمالی و سوریه و لیبی بهتر است مراکز اتمی اروپا و آمریکا و غیره را کنترل کنند.
به نظر من احمدی نژاد بهترین راه را برای ادامه دادن به کارش پیدا کرده است، احمدی نژاد می داند که نمی تواند به وعده هایی که در مورد فقرزدائی و مبارزه با فساد داده عمل کند، بنابراین می رویم که ایران وارد یک بحران بزرگ بشود. خدا آخر و عاقبت مان را بخیر کند.

صد نفر احمدی‌نژاد را در نيويورک همراهی ميکنند.نيويورک جای غريبی است و آدم نميداند که در اين شهر پر از فساد و فحشا و آدم‌کشی که آثاری از مهرورزی در آن مشهود نيست چه بلايايی ممکن است سر آدم بيايد.ما که بخيل نيستيم.اين آدمها آمريکا بروند بهتر است.به قول قوچانی سفرهای اينچنينی برای آدمهای اينجوری شايد،،،بله،شايد فتح بابی باشد به روی دنيای جديد.البته چشم من يکی که آب نميخورد.   تا بعد

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ٤:٥٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٧ شهریور ،۱۳۸٤

موسسه‌ای در قامت خاتمی

باران آمد.موسسه‌ای در قامت خاتمی و تصويری که از آن ميشود داشت سرشار از مهربانی و آزادی و آگاهی‌ست.اينبار بايد برای خاتمی کف و سوت زد که چنين روشن‌مدارانه گام‌های پيشبرد مدنيت و آزادی در ايران را يکی پس از ديگری با تمانينه برميدارد،به هوای!نه،با اعتمادی که در ملت انگيخته‌است.هنوز هم سيد محمد خاتمی برای من رئيس‌جمهوری مهربان است.او را ميستايم و اميدوارم در موسسه‌اش همراه مجاهدان راه آزادی باشم.
خبرهای تکميلی در مورد باران را ميتوانيد در
شرق بخوانيد.
اين هم مطالب جالبی است نوشته
سيد ابراهيم نبوی که خدا هزار سال عمرش بدهد.
مدير جديد خبرگزاری ايران هم انتخاب شد.خبرش را در
بی‌‌بی‌سی يافتم.
يادداشتهای خواندنی آيدين فرنگی را هم که
برای مخاطب احتمالی مينويسد از دست ندهيد.

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ٥:۱٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٩ شهریور ،۱۳۸٤

يک داستان باور نکردنی/قضايای عجيبی رخ ميدهد در اين عروسی‌ها

قضايای عجيبی رخ ميدهد در دنيای اطرافمان.من  و ميترا دو روز پيش مراسمی گرفتيم خودمانی و ساده برای عروسی آنهم بعد از ۳ سال .از اول قرارمان مراسم و عروسی و بريز بپاش نبود.چون نه پولش را داشتيم نه حالش را.اما اصرار خانواده و اقربا ما را بر آن داشت تا مراسم کوچکی تدارک ببينيم.من کلا با عروسی و عزا و اينجور مراسمها مخالفم و اين ربطی به دين و مذهب و مدرنيسم و افکارسنتی ندارد.يکجور رفتار شخصی است که تا ميتوانم خودم را در بند آنها نميکنم.اينبار شرايط جوری شد که با اکراه مراسمی با صد نفر ميهمان برگزار کرديم و قال قضيه را کنديم.مراسم در سالن غذاخوری يک هتل که صاحبش از دوستان نزديکم است برگزار شد.هتل مهدی يک سالن دارد به ظرفيت ۱۰۰ نفر که مجبور شديم به خاطر حرف اين و آن بيست نفر هم به ظرفيت آن اضافه کنيم.فرزندان آقای دادفرما صاحب هتل درس‌خوانده رشته هتلداری و آشپزی هستند.چينش ميزها و سرو غذا در آنجا با شيوه‌ای هنرمندانه صورت ميگيرد و اين برای ميهمانان ما که همه را بانوان تشکيل ميدادند جالب توجه بوده!غذای ميهمانی پلو جوجه بود با آش دوغ و نوشابه و ترشی محلی.همه غذايشان را خورده‌بودند و چيزی دور‌ريز نشد.همين مهم بود که غذا اسراف نشود.محيط سالن با نغمه بانوان مترنم بود و ما به خاطر مصالح بين‌المللی از پخش صدای ريبه‌آميز خوانندگان خودداری کرديم.بهتر بود.صدای خانمها از آن دادو بيداد و به قول پسر‌دايی خوشگلم امير‌حسين صدای نکره موسيقی دامب‌دامبی!!! دلنشين‌تر بود.تعداد ميهمانها را با هزار زحمت در سقف صد و بيست نفر نگاه‌داشتيم.توقعات زياد است.چند نفری از نزديکان گلايه ميکردند که چرا هفت‌هشت‌تا کارت خالی به‌مان نداده‌ايد تا به دوستان دوران دبيرستان و فاميلهای آنوری و اينوری و همسايه و اينا بديم.ما برای اين مراسم نزديک ۳۰۰هزار تومن خرج کرديم.البته طی يک فقره چک سه‌ماهه که بايد از آقای دادفرما تشکر کنم.پول نقدمان که هفتصد تومن بود و مامان و بابا و خودم و همسرم جمع کرده‌بوديم برای تجهيز منزلمان که طبقه پائين خانه پدری است و برای لباس و اينجورچيزهايی که لازم بود و طلا و اينا خرج شد و الان تا سه ماه آينده بايد چند تا چک رو هم پاس بکنم.يک مراسمی هم مامان ميترا در خانه‌شان گرفت که به‌اش ميگفتند حنا‌بندان.ما که حنا روی دستمان نذاشتيم و بقيه که معتقد به اين مسئله بودند حنا‌بندی کردند و مثل اينکه خوشحال بودند.من رقص بلد نيستم و هر چه ميکنم ياد نميگيرم.در مراسم هم نتوانستم برقصم ولی بد نشد.برای هر که رقصيد کف زدم و هزارتومنی شاباش دادم.اين شاباش هم چيز مسخره‌ای است.اصول منطقی ندارد.مثل همين عروسی و دربدری مردم در مراسمات سنتی که همه‌اش حرف و حديث و گلايه و متلک و قهر و عذاب و چه چه به دنبال دارد.من با اين مراسمها به اين خاطر مخالفم که با موازين انسانی و قوانين منطقی جور‌درنمی‌آيد.دو نفر آدم با هم ازدواج ميکنند تا زندگی بکنند اما سنتهای دست‌و‌پا‌گير چنان آدمی را در بند خودش اسير ميکند که آدم ميماند چه بکند.معلوم نيست برای چه آن‌همه آدم بايد جمع بشوند و بخورند و بنوشند و برقصند و خوش باشند و بعدش هم در جايی مثل ايران و بدتر در اردبيل و شهرهای کوچک گلايه و گله‌گذاری و بد و بيراه نصيب اين و آن بکنند.من معتقدم در آغاز زندگی انسانها،بايد پدر و مادر و برادر و خواهر و دايی و عمو و خاله و عمه و دوستان بسيار نزديک در يک روز و در يک مراسم ساده و کم‌هزينه که کمر داماد و عروس را نشکند،گرد‌هم‌آيند و شادی کنند و تمام.هر که توانست بيايد و هر که مشغله‌ای داشت شادی‌اش را با تبريک تلفنی يا ايميلی يا کفتری ابراز کند.يا عروس و داماد بروند ماه‌عسل و بيايند سر خانه و زندگی‌شان.سنتهايمان دست و پاگير شده و ما در تار اين توهمات قومی و دينی مانده‌ايم.امروز مراسم چهلم يکی از فاميلهای دوستم بود.خدا بيامرزد هر که را که عزرائيل جانش را گرفته،اين همه آدم را جمع کنيم  از اين خانه به آن خانه و از مسجد به گورستان و از تالار به سالن و چه و چه، که چه بشود!بيچاره صاحب‌عزا عوض تسکين آلام و دردهايش بايد دنبال برنج و خورشت و سالاد و ماست باشد تا ميهمان آزرده‌خاطر نشود که چرا برنجم کم بود و خورشتم سرد!....تاب دارد قصه ما ...خسته شدم.همين قدر بس است. اين هم متن کارت دعوت عروسی‌مان/
آسمان مال شما،آفتاب سهم شما،نغمه داوودی و نسيم شبهای ايرانی نصيب شما.مهربانی را با زمزمه شعر حافظ شيرازی ارزانی ما کنيد:
    می خوريم و ملامت کشيم و خوش باشيم....که در طريقت ما کافری‌ست رنجيدن
                                                                                             تا بعد

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ٦:٢۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٧ شهریور ،۱۳۸٤

نوستالژی تنبلی ذهن است!

گفتگوی شرق با داوود غفارزادگان

در آموزش و پرورش كار مى كند و در سال ۱۳۳۸ در اردبيل متولد شده است. چيزى به بازنشستگى اش نمانده. بيش از بيست اثر هم در حوزه نوجوانان و هم در حوزه بزرگسالان نوشته است: «فكر مى كنم اولين كتابم در سال ۱۳۶۷ منتشر شد.» از موفقيت هاى او مى توان به جايزه ۲۰ سال ادبيات داستان نويسى براى كتاب «ما سه نفر هستيم»، جايزه نشان طلايى از جشنواره برگزيدگان ادبيات كودك و نوجوان و نيز جوايزى از كانون پرورش فكرى كودك و نوجوان، جشنواره مطبوعات و جشنواره هاى ادبيات مقاومت و پايدارى اشاره كرد. آخرين اثر او مجموعه داستان «دختران دلريز» مدتى است كه به وسيله نشر افق منتشر شده است.

               

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ٥:٠٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٤ شهریور ،۱۳۸٤

در باب وسوسه دلفريب نان و قاتوغ/قصه تحريم/۱

امروز بايکی از دوستان سياسی گفتگويی داشتم.او ازم دلخور بود و ميگفت که علت شکست اصلاحات در سوم تير تحريم انتخابات توسط تحريميان است.او دلخور بود و من دلخورتر از او که چرا هنوز هم ميخواهيم در بر همان پاشنه بچرخد که ما دوست داريم.اينکه شکست احزاب دوم خردادی در انتخابات تقصير جماعت تحريمی است را باور ندارم.اگر ميزان تقريبی افراد واجد شرايط شرکت در انتخابات امسال که رای نداده‌اند چيزی نزديک به ۱۷ـ۱۸ ميليون‌نفر باشد کل آدمهايی که به دلايل متعدد اين انتخابات را تحريم کردند دو‌ميليون‌نفر هم نميشود.اين هم دليلی دارد که از رای دادن ابا کرده‌اند.تحريم در اين انتخابات ميتوانست به عنوان يک تاکتيک موثر باشد و مکر مخالفان را بدانها باز گرداند...مگر نميشد در اين انتخابات از قبل جوری عمل کرد که نتيجه را به سود ما ثمر آورد.اين بحثهای زرگری و بی‌فايده در علت‌يابی شکست انتخابات و هجمه به جماعتی کم‌تعداد از تحريميان انتخابات نميتواند برای ما آينده‌ای خوش در پی داشته‌باشد.ما مجبوريم بر اساس قواعد بازی‌ای که خودمان بنيانش را نهاده‌ايم حرکت کنيم.چراغ‌های خاموشمان را بايد روشن کنيم و جاده سنگلاخ سياست ايرانی را خوب ديد بزنيم.ما در جامعه‌ای بس سنتی و عقب‌افتاده و محافظه‌کار زندگی ميکنيم.برای بسياری از مردمان نان شب مهمتر است تا حق تعيين سرنوشت و آزادی و حفظ کرامت انسانی.انتخابات نهم نشان داد که ما راهی دراز تا رويش نهال آزادی در پيش داريم.آزادی‌مان همين است که به کسی رای بدهيم که نان سفره‌مان را نفتی کند و سفره عقدمان را گل‌باران.من نميدانم چرا آقايان هيچ نفهميدند که ماه‌ها پيشتر از خرداد ۸۴ تکليف انتخابات روشن شده‌بود و ما در پی افزايش مشارکت عمومی که پر واضح به نفع اقتدارگرايان بود تلاش کرديم.اگر قدرت تحريميان چنين است که ميگويند ماشاءالله به ما که ...تحليل ما از انتخابات بايد بر اساس واقعيات جامعه و راهکارهای برون‌شد از اين وسوسه دلفريب نان و قاتوغ باشد.ما بايد بتوانيم آگاهی را در جامعه رشد دهيم.زنان و جوانان را با مفاهيم حقوقی و منافع انسانی آشنا کنيم.محيط‌های علمی و حلقه‌های درسی حقوق‌بشر و کرامت انسانی را در جامعه اشاعه دهيم و مردانمان را از خشونت باز داريم.به موازات اينها بايد بر دولت عدالت‌محور و مهرورز فشار بياوريم تا سطح رفاه عمومی و نشاط را در جامعه ارتقا بخشد.تنگناهای مالی را بگشايد و سرمايه‌گذاری را تسريع کند.راهی روشن در پيش است.چنان که آنان،!!! ما نيز بايد از توان حکومتی‌شان بهترين استفاده را ببريم.نياز ما به نگاهی از درون به خود مهمترين چيز است.
حزب و تشکيلات سياسی با فاميل‌بازی و قوم و خويش سالاری نمی‌خواند.همه ايرانی هستيم و همه دارای حق حيات.نميشود که همه ارکان احزابمان را آقازاده‌های شيک و پيکمان اشغال کنند و افتضاحی مثل خرداد و تير را برای ما رقم بزنند.شاد باشيم و اميدوار که پيروزی از آن آزادگان جهان است.   تا بعد

عکس روز:دختری مثل بهار/منبع:مليت

                                   

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ٤:٤٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٠ شهریور ،۱۳۸٤

روی ماه خاتمی را ببوس

ما هم حرفهای تازه‌ای خواهيم شنيد،حرفهايی از جنس ترقه.آسمان تيره‌تر خواهدشد و آدميان در امتداد رودی خروشان در صف قصابی خواهند ايستاد.زمين اختناق دوران دايناسورها را دوباره باز‌خواهد يافت و مردمان در سکوتی وهم‌انگيز به سير کردن شکم‌ هاشان و اصلاح هندسی مراسم بستر مشغول خواهند‌شد.کسی را يه کار بزرگان ثروت و قدرت کاری نخواهد بود تا خدای نا‌کرده دوستانمان زحمت طناب و دار و ماشين و شل کردن پيچ اتوبوس نکشند.ما خودمان برای خودمان خواهيم مرد و مرده‌مان را خودمان دفن خواهيم کرد.مثل بقيه عمرمان در بی‌ هدفی مطلق تنها به جان دايی جان ناپلئون دعا خواهيم نمود و حرفهای تازه خواهيم شنيد.زندگی‌ مان گرچه بدتر از هر روز ديگر شده است اما به رويمان هم نمی‌آوريم که ما مرده‌ی متحرکيم.اسباب خانه را در آخرين چهارشنبه‌سوری دنيای ايرانی خواهيم سوزاند تا ديگر کسی با کفر و گناه روزش را شاد و سالش را تازه نکند.زندگی را که شستن بشقابی است در شط حادثه با تمام وجود حس خواهيم کرد و به ديگران فخر خواهيم فروخت.ما حرفهای تازه‌ای ميشنويم.حرفهايی از جنس فتح اندلس.

محمود احمدي‌نژادو اعضاي كابينه‌اش در اولين روز رسمي كاري خود در مرقد امام خميني(ره) حضور يافتند تا نسبت به بنيان گذار جمهوري اسلامي اداي احترام كنند. اين رويداد حاشيه‌هاي فراواني نيز داشت.
احمدي‌نژاد در اولين مصاحبه‌ خود پس از راي اعتماد كابينه‌اش صبح امروز طبق روال روزهاي اخير تنها به پرسش‌هاي خبرنگاران صدا وسيما پاسخ داد و وقتي خبرنگار فارس قصد طرح سوال خود را داشت به وي گفت: ‌قرار نيست من مصاحبه كنم.
اين در حالي بود كه وی به سوالات مختلف شبكه خبر و واحد مركزي خبر پاسخ مي‌داد.
در اين هنگام خبرنگار فارس به احمدي‌نژاد گفت:‌ آقاي رئيس جمهور گله‌اي كه خبرگزاريهاي از شما دارند اين است كه ظاهرا شما تمايل داريد تنها با صدا و سيما مصاحبه كنيد. لطفا به سوالات خبرنگاران ديگر هم پاسخ دهيد تا اين شائبه برطرف شود و رئيس جمهوري در پاسخ گفت: "عجب، حرفهاي تازه‌اي مي‌شنوم."
احمدي‌نژاد كه از ساعت 6 صبح امروز در مرقد امام حضور داشت و نماز صبح را نيز در اين مكان اقامه كرد، هنگامي كه متوجه شد تاج گلي براي امام تهيه شده دستور داد آن را برگردانند تا از ريخت و پاش‌ها جلوگيري شود.

ديروز شرق يکساله شد.تولدت مبارک و شاد باد.شرق روزنامه مطلوب من است که هر روز ميخوانمش.مطالب صفحات داخلی‌اش را بيشتر و با دقت ميخوانم.صفحه انديشه‌ تش را دوست دارم و نگهشان ميدارم.محبتش از همان اولين شماره در دلم افتاده‌است و گرچه مشی سياسی‌ اش گاه نعل وارونه است اما روزنامه‌ای خواندنی و نگاهداشتنی در ذهن و در بايگانی خانه است.دهشيار که سرمقاله مينويسد مجذوبش ميشوم وبا مقالات قوچانی روزهای ابتدای دوم‌ خرداد يادم می‌آيد.آرزو ميکنم که تا هزار سال ديگر بماند و بتابد.دوستی که در جشن تولد شرق دعوت بود ميگفت که سيد محمد خاتمی ميهمان ويژه روزنامه‌ نگاران است و من به او گفتم که از طرف من:روی ماه خاتمی را ببوس.

أقاي ورير كشور

 

 

 

عکس روز:

وزير کشور جديد و آکبند،عکس از بی بی سي

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ٦:٥۳ ‎ب.ظ روز جمعه ٤ شهریور ،۱۳۸٤