آيا خدا احمدی‌نژاد را ميبخشد و چند چيز ديگر

در ساختن کشور و آبادانی آن بايد کوشيد حتی اگر رئوس حاکمه مخالف جريان فکری ما باشد.اين را کسی از دوستان ميگفت و اشاره‌ای داشت به نحله فقهی مصدر اين تفکر.گونه شناسی جريانهای فکری شيعه در چند سده نزديک به ما نمايانگر طيفی محافظه‌کار و مماشات‌کار با دستگاه‌های مستبد حاکم است که برای زيستن يا ماندن و يا هر چيز ديگر اصولی را بر موضوع عدم جواز همکاری با ظالمين و طاغوتيان فرع کرده‌اند تا مثلا با تقيه و روپوشی در جهت کاستن از ظلم حاکم جور ايستادگی کنند...اين موضوع در آن ظرف زمانی نماند بهتر است اما الان چه؟معتقدم حکومت در دنيای جديد به لحاظ قراردادی نانوشته <که البته ميتوان قوانين اساسی را در آن به شمار آورد>ملزم به تامين رفاه و آسودگی شهروندان است.جامعه ميبايد از نعمات مادی و معنوی مرز و بومش استفاده کند و در اين مسير ربطی ندارد که فکر من با فکر رئيس‌جمهور يا دولتی‌ها فرق ميکند يا نه.مهم اين است که من شهروند اين کشورم و دولت موظف يه تامين من...!مهم اين است که برای چندرغاز حقوق و مواجب شرف و شخصيت خودت را حراج نکنی و زندگی سگی را برنگزينی.مهم اين است.

اين دولت هم کارش را شروع کرده است و همه وزرا با قيافه‌های تابلويشان رای ميگيرند.سوءتعبير نشود.همه اين آقايان ناشناسند و کارنامه جالبی هم ندارند اما بالاخره وزير شده‌اند و خادم ما.ما هم که نوکر هر آزاده‌مردی هستيم که ملت را از قرض و قوله و گرفتاری نان شب وبی‌آبروی خانواده و هتک حرمت رها سازد.دعايشان ميکنم ولی باز هم بايد مکررا به عرض برسانم که احمدی‌نژاد باغ ملی اردبيل را نابود کرد.خدايش می‌بخشايد؟خدا کند...

عکس روز:روزنامه نيويورک تايمز

یک زندگی قلابی

                                                                                                                                  تا بعد

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ۸:٢۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳٠ امرداد ،۱۳۸٤

آقای خاتمی سلام.خوش آمدی به ميهمانی جامعه مدنی

دو روزی است که بی هوای رئيس‌جمهور شده‌ام.مثل وضع طبيعی که همه چيز برای خود هويتی منحصر دارد و بی‌واسطه.دو روزی است که رئيس جمهور ندارم.دلم به کسی خوشسلام آقای خاتمی... نيست که آن بالا نشسته باشد و به واسطه رای مردم پاسدار امنيت و آزادی و آرامش باشد.اين چيزها را که مينويسم ميگويند مگر خاتمی چه گلی به سرمان زد که ..اما نميدانند که نسل من زندگی سياسی را با خاتمی شروع کرد و جوانی‌مان را با اين سيد خندان آغاز کرديم.خاتمی هر چه بود و نبود اقلش اين است که ميز رياست را با بهجت و دست در دست احمدی‌نژاد تحويل اقليت داد.حالا چند ماهی که بگذرد حکما بر سر نطق می‌آيند و علما از سر نصيحت که...بماند تا بعد.عصر خاتمی پايان يافت و ما هم سر در جبين خاموشی طوفانی‌مان آينده‌ای بهتر را تدبير ميکنيم.بچه‌های اردبيلی و دوستان سياسی و فرهنگی جمع شده‌اند چند ماهی است تا حلقه فکری تشکيل بدهند برای فتح شورای شهر.موافقم.بايد با همين بازی دموکراتيکانه بر حريف پيروز شد.شايد فرجی باشد.

 

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ٧:٠۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳ امرداد ،۱۳۸٤

صدايش را تحفه نميدهد کسی...بود و نبود

بازی‌های کودکانه‌مان با همه سادگی و علافی برای ما منشا دانش اجتماعی قوی و قابل استنادی هستند.کاری به هوشمندی و استفاده از ابزار هوشی در اين بازی‌ها ندارم اما توان درک و راهخبری نا‌محسوس بازی‌ها در دوران کودکی ميتواند در آتيه برای فرزندان و خانواده‌ها موثر باشد.ميتواند اعتماد به نفس و شجاعت را به ما هديه دهد و تعقل را ميسر سازد...


روز مادر مبارک..مادر فرشته است که بايد بوسيدش و نازش کشيد..خوش باشند و شاد زيند مادران ايران زمين


اين اکبر هم که هنوز در زندان است و ما بيرون.کسی هم که ککش نميگزد.انگار توده گوشتی بی‌خاصيت که زمان مصرفش  ۵ سال پيش تمام شده.خدا رحم را در دلهای ما بکارد...يا ما بايد اينکار را بکنيم.آزاديش را منتظريم.

شاملوی بزرگ چند سالی است که صدايش را تحفه نميدهد کسی...

        من باهارم... تو هم باهار

گلشيری هم نيست.ماه داستان کامل نيست.نمازخانه کوچک ما ،رونقش کاسته و شازده احتجاب در احتضار خفقان خفته...بود و نبود                                         تا بعد

 

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ۱۱:٤٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٥ امرداد ،۱۳۸٤