]]][[[راس

 

             [[[[ما]رگ]]ريت][[[[[دو]]]][را[[[س]]]][[[[]]]]

 

 

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ٤:٢۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٩ خرداد ،۱۳۸٤

خدا يار رئيس جمهور هميشگی‌ام،خاتمی

امروز انتخابات برگزار ميشود و همه رای ميدهند يعنی آنهايی که ميخواهند رای بدهند.تا حال که معلوم نيست چه تعداد از مردم رای ميدهند و آيا مشارکت همان ۴۰ـ۵۰ درصدی خواهد بود که نظرسنجی‌ها گفته‌اند يا بيشتر از اين خواهد بود.يک چيز غريبی در اين چند روز ذهنم را مشغول کرده و آن هم نحوه برخورد حاميخاتمی مهربان دوستت دارمان رای دادن با تحريميان است.شايد تا بحال اين همه،رای ندادن برای دسته جات سياسی ايران مهم نبوده است.همه از هر طيفی که بخواهی مشتاق رای دادن هستند.اينوری ها رای دادن را موجب ادامه اصلاحات ميدانند و آنوری‌ها مدعی هستند که دولت نوين اسلامی و شرايط جديدی را رقم خواهند زد.اينوری‌ها ۲۷ خرداد را با ۲۸ مرداد و سقوط مصدق و دوران ديکتاتوری مقايسه ميکنند و آنوری ها ميخواهند که شر اصلاخ طلبان آمريکائی را از ارکان حکومت شيعه بزدايند.ما مانده ايم و اين همه اينوری و آنوری.همه‌شان از آدم ميخواهند که رای بده.مشارکت کن و اصلاحات يا هر چيز ديگر را تقويت کن.همين دوستان عزيز اصلاحی اگر کانديدايشان رد ميشد و در انتخابات نبود حتی به نفع کروبی و مهرعليزاده وارد صحنه نميشدند و برای تحريم بنيان نظری کوک ميکردند.راستش دلم گرفته است از اين همه دروغ.آن يکی ميگويد رفاه و نعمت و اقتصاد و تجارت را رونق ميبخشم و اين يکی ميگويد نميگذارم به زور بهشتت ببرند.يا نميگذارم حقوق بشر نقض شود و نظارت استصوابی دمار آزادی را در‌آورد...هی خدا جان،خسته شدم.نميخواهم اين چنين ملعبه بازی ادامه يابد. من هنوز هم از خاتمی حمايت ميکنم و به او رای ميدهم در اعماق وجودم و ...فردا رئيس‌جمهور معرفی ميشود و من تا رای راه‌يافتگان مجلس به کابينه جديد از اين چيزها نخواهم نوشت.خدا يار رئيس جمهور هميشگی‌ام،خاتمی ....تا بعد

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ٢:٠۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٧ خرداد ،۱۳۸٤

خاتمی هنوز هم هست...

 تا سه ماه آينده من احتمالا از سياست داخلی حرفی نزنم و خودم را بزنم به کوچه علی چپ.مقصر هم من نيستم.فضا طالب است.اما بايد تا ۲۷ خرداد از مهمترين مساله مربوط به سياست حرفی زد و چيزی نوشت.اين مساله مهم هم خاتمی است که اين‌روزها محجوبانه بی سر و صداترين روزهای رياست جمهوری‌اش را ميگذراند.همه در ايام کنونی پشت سرش حرف ميزنند و متهم‌اش ميکنند.به چه نميدانم اما ميدانم که اين آدم با همه فرق دارد.کسی که لحظه‌ای و آنی در ضديت ديگران تلاشی نميکند و در مقابل همه جور اعتراضی لبخند مليحی را روانه رسانه‌ها و اذهان عمومی ميکند تا همه بدانند که او اخلاقی‌ترين رئيس‌جمهور ايران و دنيا است که باکی از انتقاد ندارد و به خيلی از گفته‌هايش عمل کرده است و دل به پريشانی هوای نفس آدمها نبسته است که سوگند هميشگی‌اش پاسداشت آزادی و کرامت انسانی بوده است. دوست دارم عليرغم ميل باطنی‌ام خاتمی پس از پايان راهش در ايران نماند و در گوشه‌ای ديگر از اين دنيای بزرگ با فراغ بال و همکارانی امين و صادق و احترامی انسانی‌تر و نه منتسب به مقام،در سازمانی بين‌المللی کوشش خود را برای آرامش انسان ادامه دهد و ما هم دعاگويش باشيم و کمک کارش .خاتمی هنوز هم  هست و بر ميثاق آغازين‌اش پايدار است و انسان بودن‌اش را ثابت کرده است. خاتمی بوی ياس افسانه‌ای ايرانی ها را ميدهد،بوی باران می دهد،بوی شب.اينها چيزهای احساسی ای نيستند. من سه‌بار تا بحال در سه جا با همين تيتر در موردش نوشته‌ام و الان هم پايان اين عنوان جاودانه است.پايان اخلاص...  تا بعد

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ٤:۱٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٥ خرداد ،۱۳۸٤

مهربانی ما را در خود بپیچد...

اين مهم نيست که من رای ميدهم يا نه،رای دادن يا رای ندادن حق طبيعی و ناشی از وضع طبيعی است.جان لاک اين حق را برای هر انسانی لازم‌الاطباع ميداندو بر آن پای ميفشارد.مثل روسو که وضع طبيعی را چنان تعريف ميکند که نافی حق طبيعی انسان در پيکره قرارداد اجتماعی نشود. بهر حال من اين حق را برای همه متصورم که اگر به آن نتيجه ذهنی نرسند که رای بدهند ميتوانند از اعمال اين حق خودداری نمايند.اما مساله اصلی اين است که رای دادن در اين انتخابات کدام تحول اساسی را ميتواند موجب شود؟کدام جريان دموکراتيک راه ميگشايد تا کرامت انسانی حفظ و حقوق بشر رعايت شود؟آيا ميتوان اميدوار بود که ما روند اصلاح درونی را با سويه‌ی مثبت به جلو ببريم؟من فکر ميکنم که تلاش ما بايد بر اين استوار باشد تا از اشغال نظامی ايران توسط بيگانگان جلوگيری کنيم.ما توان غنی‌سازی دموکراسی را بايد رشد داده و از پيمودن راه بی‌سرانجام عداوت با دنيا خودداری کنيم.دنيا محلی از اعراب برای ما قائل نميشود اگر نخواهيم با دنيا باشيم.ما جزيره جدای از دنيا نيستيم.اگر قرار است در اين کشور تکنولوژی و صنعت پا بگيرد و اگر ميخواهيم گردشگری رونق بگيرد و اشتغال فراهم شود و سیاست در مقابل مردم جبهه‌گيری نکند و ديانت ساز مخالفت با زندگی را سر ندهد و رانت‌خواری مضمحل شود و سيستم سالم اداری شکل بگيرد و مهربانی ما را در خود بپیچد...بايد لوازم و الزامات زندگی جهانی را پذيرا شويم.اما اين را هم بگويم کسی که نخواهد رای بدهد را نميتوان مجبور به رای دادن کرد و هم اينکه او را نميتوان با پول و پست و پستی خريد و برده‌اش کرد.سلامت باشيد آقايان.تا بعد

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ۳:٢٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۳ خرداد ،۱۳۸٤

همين

 پای چپ را می کوبد زمين و دست دراز ميکند بالای سرش به نشانه سلام.بازار گرمی کردن را در همين ميداند و سفيداب دختری را که از کنارش ميگذرد ليس ميزند مثل سگ.تمام حواسش به جماعتی است که موج می خورند در لابلای گروهی زن در کنار پياده‌رو.اينها را ميگذارد کنار و به فکر فرو ميرود.املای قزاق از يادش رفته است و روی تابلوی کنار ميدان مينويسد:غذاغ...مرد با پای لنگش ميدود وسط ميدان و ميخورد زمين.تا بجنبد آدمها دوره‌اش کرده‌اند و لنگه کفش می‌کوبند توی سرش.هوا گر ميگيرد و آفتاب سر ميکشد طرف ميدان شهر.شهر نيست.همه جا روستاست با گوسفندی در حال چرا و گاوی ماغ سر داده در سراشيبی دره انگور.تمام.تا بعد

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ۱:٤٦ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٠ خرداد ،۱۳۸٤

سلام عاليجناب گنجی

گنجی آزاد شد و شايد برای هميشه بيرون از زندان و جدا از فراموشی با ما بماند.ميگويند که اين مرخصی و استراحت کوتاه مدت است و نه آزادی اما برای گنجی که سالها با مصائب در زندان سر کرده است اين يعنی رهايی و بال گشودن در ميان ياران اندکش که مانده‌اند بر سر ميثافسلام عالیجناب گنجی آزادی‌خواهی‌شان.بسياری از همانها که او را شير ميکردند و در بوق و کرنا ميکردند که آهای اکبر بنويس و بيشتر بنويس و در تاريکخانه‌ها نور بتابان ، اکنون سازی ديگر کوک کرده‌اند و رقصی نو را ميداندار شده‌اند اما گنجی هنوز هم هست! اين جمله تکراری را هم به گور ذهنم می‌افکنم که هميشه در قبال مردمان و سخنان زود ميگوييم که:گرچه من به همه مواضع او موافق نبودم يا گرچه ايشان در اين مورد اشتباه کرده‌اند و غيره.معلوم است که همه ما در زندگی اشتباه ميکنيم پس تا بعد.

 

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ٤:۳٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۱ خرداد ،۱۳۸٤

انگار کسی ۲۷ خرداد در ايران نيست!

ما چه می‌خواستيم،جز کمی محبت و مهربانی و رعايت کرامت آدمی.حتی از حقوق بشر هم چيز زيادی نمی‌خواستيم جز کمی آزادی در نوشتن و سخن گفتن.الان که همه رد‌صلاحيت شده‌اند ـ اما همه چيز می‌خواهيم و پيگير قضيه خواهيم بود. صد سال است که پدران و مادران ما و چه گفتیم آیاخدا نگهدار ماروشنفکران و مجاهدان ما به دنبال اشاعه مفهوم قانون و تشکيل دولتی مردمی و مطابق با خواست ملت هستند. اين وضعيت قابل قبول نيست. ديگر نبايد من‌و‌من کرد و سفسطه‌بافی کرد.ما جامه درده‌ايم.اين لختی را بايد پوشاند.شرم ما از خودمان که لخت شذه‌ايم آزارمان می‌دهد اما تا دولت صبح راهی نيست.شاد باشيم و آرام.انگار کسی ۲۷ خرداد در ايران نيست.

نوشته ابطحی درباره اين جور مسائل  و  مطالب شرق در اين موارد      

                              و اين هم نوشته کوجولوی من سلام در مورد جشن الفبا                  تا بعد

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ٢:۳۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢ خرداد ،۱۳۸٤

رای بی رای

  معين رد صلاحيت شد و من بر همان گفته قبلی‌ام هستم: رای بی رای

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ٩:۳٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢ خرداد ،۱۳۸٤