جشنواره فيلم کن و عباس عبدی

 جشنواره فيلم کن در حال برگزاری‌ست و ما که از علمک‌های دشمن

 بی‌بهره‌ايم از همين سايت‌های استکبار جهانی دنبا اخبارش ميرويم.

 لوموند و کن ،عکسهای کن،کن چيست؟

 کيارستمی،تصوير يک استثنا،نيکی کريمی و کن      


بانوی محترم تئاتر اردبيل در‌گذشته‌است.شيدا سيمزاری،نويسنده،کارگردان و بازيگر زن اردبيلی بود که همواره حضوری مشتاقانه و مستمر در صحنه‌های اردبيل داشت.روحش شاد.
مير حسين موسوی ثابت کرد که عزت و صداقت را به خرده گندم سياست نمی‌فروشد.او نيامد تا همه بدانند او هنرمندی است ثابت‌قدم در راه آرمان آزادی!
عباس عبدی تبرئه شد.اين يعنی بی ارزش بودن نفس انسانی و حرمت بشری.معلوم نيست روزهائی را که او بدون دليل در حبس بوده است را چه کسی جوابگو خواهد بود؟   تا بعد   
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ٩:٤٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٤ اردیبهشت ،۱۳۸٤

خدايش نبخشد که باغ ملی را خراب کرد!!!

 هاشمچینش جدیدی رفسنجانی نامزد انتخابات شد و داستان به گونه‌ای ديگر در حال نوشته‌شدن است.ورود هاشمی نمی‌تواند به نفع اصلاح‌طلبان باشد. هرچند هاشمی آدم مقتدری در افواه عمومی شناخته‌شده‌است اما اينها برای ديرزمانی پيش از اين کاربرد دارد و الان ما شاهد پسرفتی اساسی هستيم.گرچه باز بايد اشاره کرد حضور هاشمی تا حدودی ميتواند نفس افراطيون راستی را جا بياورد اما هنوز چيزی مشخص نيست. مهم حضور مردم است که نظرسنجی‌ها نشان از اقبال کم مردم دارد.شايد باز هم احساسات کمک‌کار ايران باشد تا چند صباحی دم از اراده ملی در پيشرفت بزنيم،اما آتيه را چه کنيم؟


توانمندی هسته‌ای برای ما ضروری است.اين را بگويم که من حتی با داشتن بمب اتمی هم موافقم.جائی که همه اطراف ما انواع بمب اسلامی و يهودی و ترکی وجود دارد آيا نبايد ما هم مجهز به اين سلاح باشيم؟حالا گيريم که ما به دنبال بمب اتمی نيستيم و ميخواهيم از جوانب صلح‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌آميز آن بهره‌مند شويم،در هر حالتی آنچه ضروری است اول اجماع ملی در اين قضيه ميباشد و دوم بهره‌مندی از تقوای اتمی!دنيا و خود ما بايد مطمئن باشيم که حتی اگر به بمب هسته‌ای دست يافتيم آن را تنها در حد يک سلاح استراتژيک به کار خواهيم برد يعنی تنها ترسانکی خواهد بود و بس.بچه‌های نازنين ايرانی در جنگ از اين اسلحه مرگبار جان سالم بدر نبرده‌‌اند و اين انذاری‌ست هميشگی و اخلاقی!
آيا نظاميان ميتوانند در سياست دخالت کنند؟پاسخ به اين سوال سخت است.مثل قضيه دخالت دين و سياست در همديگر ميشود که بعضی‌ها موافق آنند و بعضی‌ ها نه!!!نظامی‌ها اگر همان کار نظامی‌شان را دنبال کنند و دغدغه امنيت و آسايش ملی را داشته‌باشند بهتر است.نظامی که رئيس‌جمهور بشود همه مناسبات ميليتاری و نظامی می‌شود.ناخواسته با فضای پليسی مواجه ميشوی و البته از همين فضای پليسی موجود بدتر ميشود.کاری ندارم که آدم نظامی هم دلش ميخواهد در عرصه‌های مختلف حضور داشته‌باشد اما آخر پدر من تو که دلت هوای ديدارهای رسمی در کاخ سعدآباد را داشت چرا از همان اول تکليف خودت و نظام و مردم را روشن نکردی؟بهر حال ورود نظامی يا عدم ورودشان به ما چه!نه؟
هر شهری در طول تاريخ با يادگارهايی زنده است و بدانها افتخار ميکند.گرامی‌شان ميدارد و خاطراتش را با آن زنده و جاری ميسازد.هر مردمی در هر شهری نمادی برای سرسبزی و شعر و شعور و احساس دارند و پاسداشت آن را از ته دل جويايند.محضر انورتان عارضم که اين آقای احمدی‌نژاد در دوران سلطنت{بخوانيد استانداری}در اردبيل نماد و نشانه سبزی و احساس و ايستادگی مردم اردبيل را از جاکند و از بين برد و منهدم کرد.خدايش نبخشايد!و البته صدائی هم از کسی برنخواست گرچه يادم هست پدرم و دکتر معماری که از معتمدان شهراند معترض جدی اين قضيه بودند و هستند.ميدانيد چه کرد...باغ ملی اردبيل را نابود کرد!باغ ملی جايی بود در مرکز شهر به مساحت تقريبی سه‌هزار متر مربع که درختان پابه‌سن‌گذاشته‌ای داشت،درختانی به کهن‌سالی اجدادمان که ما نسل انقلابی‌ها نديده‌بوديمشان.انبوه درختان و نهال‌های زيبای سرو و صنوبرو نارون و درختان ميوه و بوته‌های پرپشتی که در دامان ساوالان، سبزی و شادی را ميهمان مردمان شهر کرده‌بود و پيرمردان اردبيل از اين باغ خاطرات داشتند،داستان‌ها در سينه داشتند و دلشان گرم بود به اينکه در پيرسالی و دوران بازنشستگی جائی هست برای آسودن دل از دغدغه‌های زندگی شهری و تجديد خاطرات جوانی.و چه جوانی‌ها داشته‌اند اين مردان و زنان که اينک تنها سايه‌ای کم‌پشت را بالای سر دارند و به جای انبوه درختان سرسبز با مشتی سنگ‌فرش نازيبا و خشن مواجه‌اند.نه کودکی به شادی و جست و خيز در آن پيداست نه جوانی سرمست از جوانی که بيارمد در هوای پاک باغ ملی!!! ميدانيد آنجا را که خراب کرد جايش چه ساخت؟استانداری!بعله،مرکز فرماندهی استاندار جديد استان جديدالولاده را احداث فرمودند و چند سال بعد کوچ کردند و رفتند و الان هم که تهران را آباد ميفرمايند!بغل تئاتر شهر مسجد ميسازد و خيابان تاريخی تجريش را منهدم ميکند و اين دکترای ترافيک انگار که بدجوری در ذهن سياسی‌اش ترافيک است!خدايش نبخشد که باغ ملی را خراب کرد!!!تا بعد

 

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ٩:٢۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۱ اردیبهشت ،۱۳۸٤

باغ معلق مديريت

داستان:آقای مديرکل بايد در جلسه وزارتی شرکت کند.او زودتر از همه در جلسه حاضر می‌شود و وزير مربوطه از اين سرعت و وجدان کاری تشکر می‌کند. آقای مديرکل از وزير محترم‌اش می‌خواهد که مراتب را به صورت کتبی به او ابلاغ نمايند تا ويترين سپاس‌نامه‌هايش کاملتر شود.وزير هم که متعجب شده و نمی‌خواهد دل نازک مديرش را بشکند سپاس‌نامه‌ای را ممهور به مهر وزارتی تقديم  ميکند. آقای مديرکل   هم اين سپاس‌نامه را در همه مطبوعات محلی و غيره می‌چاپاند تا کور شود هر آنکه چشم ديدن اين همه تحويل گرفتن‌ها را ندارد!اعتبارات در اختيار هم که ماشالا جای خالی هر حسابی را پر می‌کند!

راستان:وضعيت اداره ارشاد و مدير آن هم شباهت عجيبی به اين داستان دارد.آقای مديرکل از استاندار سپاس‌نامه‌ای دريافت ميکند در ستايش از کسب رتبه برتر پژوهشی در ميان ادارات دولتی استان {با قيد ادارات دارای واحد پژوهشی} و از روز بعد کار مطبوعات محلی و غيرو و به کجا ؟چاپخانه‌ها و خوشنويس‌ها در می‌آيد در ارسال و چاپ پيام‌های تبريک و تشکر از موفقيت بزرگ آقای مديرکل و نصب پارچه‌نوشته‌های متعدد در سطح شهر و چه چه! همه اين آگهی‌ها هم منقوش است به عکس پرسنلی و رنگی و تمام قد و نيمه قد و خندان و جدی آقای مديرکل و ابراز ارادت اهالی ادب و هنر و کارکنان و کارمندان دولت کريمه و چه چه.و البته کرباسی هم از برای مطبوعات محلی فراهم می‌آيد که با اين چاپ و چوپ سری در ارشاد داشته باشند و دستی در استانداری.و من مانده‌ام از اين همه که کسی نيست از آنها بپرسد!!!

اين هم راستان:کتاب چهره‌های ماندگار هم که چند سال پيش چاپ شد همکتاب در دستان من!ين وضع را دارد.کتابی نفيس و مطلوب و تامل‌برانگيز! اين کتاب حاوی اطلاعات شناسنامه‌ای پژوهشگران استان است با اين مشخصات:اغلاط چاپی و نگارشی فراوان <ناشر اداره ارشاد و متولی ادبيات و هنر>ـ‌اطلاعات ناقص و ماست‌مالی شده با رويکردی حذفی که فراگير نيست‌ـ‌‌عکس آقای مديرکل در همان طليعه کتاب،تمام قد و سلطنتی‌ـ‌اظهار شعف و ابراز ارادت يک نفر،که اگر نبود آقای مديرکل،پژوهش استان ول معطل بود و چه چه...حودمانيم اين ليست‌ها نه به درد من می‌خورد و نه شما البته.غرض تفرجی است در باغ معلق مديريت استان و استان‌ها،که همه جای ايران سرای من است.باش تا صبح دولتت بدمد.اگر ليست اقتصادی و مالی مرقوم شد چه می‌گوئيد؟ تا بعد

 

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ۱٠:٢٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۸ اردیبهشت ،۱۳۸٤

شهر خاکستری است،سرتان سلامت!

اينجا اردبيل است،شهر خاکستری.به جرات بايد گفت که اين شهر در برهوت نادانی و ناکارآمدی مديرانش گرفتار آمده‌است و کسی نيست که از اين همه مصيبت سراغی بگيرد.اينجا اردبيل است،شهر فراموشی‌های پی‌در‌پی و شهر عصيان خاموش مردمانی گرفتار در چنبره احساسات مذهبی و سنتی و مدرن و پسامدرن.اينجا همه چيز بلبشوست.از شهر و ساختمان و خيابان و کوچه پس کوچه‌هايش گرفته تا مدير و دبير و دواير دولتی و منابر و محاکم! فکر کردم گاه‌گاهی که خاطرم آزرده می‌شود،از شهر و مديران و مردمانش بنويسم و از حيف و ميل‌هايی که اينجا می‌شود و مصائبی که بر اين مردم خموش و گرفته و گرفتار می‌رود.و البته هيچ صدائی از هيچ کسی بر‌نمی‌آيد در اين شهر خاکستری!

    

 دوران سازندگی  پراندن مديران لايق ناتوانی در جذب سرمايه‌های مولد
 دوران اصلاحات تشويش مديريتی  ناکارآمدی اقتصادی 
 شوراها تصميمات غير اصولی فرسودگی سياسی

اين چيزها البته ليستی ناقص از بد کاری‌ها و نالايقی‌های جماعتی به زور حزب و پول و تمايلات باندی مدير و مسئول شده در اردبيل است. البته روی حرف من با همه مديران نيست.مديرانی بوده‌اند و هستند که شريف و نجيب کار ميکنند و کار کرده‌اند اما خيلی‌ها نه چنين‌اند.و افسوس و صد افسوس که فرصت‌ها از دست ميرود و ما هنوز اندر خم يک کوچه‌ايم!!!

مثالی بياورم از ناکارآمدی و فساد اداری ناشی از عدم توجه به شايسته سالاری.مديريت ارشاد که چهارسالی ميشود بر اين اداره می‌فرمايند و دست بردار ارشاد هم که نيستند.من با دلايل متقن ومستند همان اوايل کار با يکی از دوستان هنرمندم پيش وزير و وکيل رفتم.مسجد‌جامعی عنوان کرد مديری که به سفارش استاندار و نمايندگان شهرتان منصوب شده را نميشود به همين زودی برداشت و عوض کرد.پشتيبانی مديران ارشد شهر از او چنان شد که هنوز هم پس از چهار سال آقايان در ارشاد متفرج‌اند.اگر عمری داشتم مسائل را ليست ميکنم تا ببينيم که حضرات چه کرده‌اند!!!حتی دکتر پيرموذن هم علی‌الظاهر از مدير ارشاد ناراضی بود اما علی‌الاصول موافق بودنش در مجموعه بود،،،چه يک آدم غيرمزاحم به امورات شهری و دست به سينه برخی‌ها در دارالارشاد بهتر است تا آدمی که کنسرت برگزار کند و از تئاتر خوب حمايت کند و فيلمهای جوانان را حمايت کند و شعرای مستقل و مردمی را دورش جمع کند و ادبيات را در شهری بی‌ادبيات اشاعه دهد و کتاب خوب چاپ کند و امکانات چاپ نشر داير کند و گالری درست بکند و سالن تئاتر تجهيز بکند و هنرمندان را حمايت کند و چه چه ....من همان اوايل جلوس آقای مدير بر مسند ارشاد در مقاله ای که در آوای اردبيل چاپ شد توصيه‌هايی کردم و گفتم که اگر چنين باشی در پايان دوران مديريت‌ نامی نيک و کاری بسامان از خودت به يادگار مينهی و دلشاد ميشوند اصحاب هنر و ادب اردبيل،اما افسوس که هر چه شد عکس آنچه شد که ميبايست...سرتان سلامت آقايان.تا بعد

 

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ٢:٠٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٥ اردیبهشت ،۱۳۸٤

مشکل از گيرنده نيست!شير حطرناک است!

احمقانه نيست که تلويزيون ايران فيلم‌های خارجی را پخش کند و چون آنها موازين را رعايت نمی‌کنند از سر و ته فيلم بزند و لکه‌گيری بکند و حذف بکند و سياهی بندازد روی بی‌شرمی‌ها و تصوير گنده بکند از بهر گم‌شدن تصاوير ضاله و ريبه‌دار و شبهه‌انگيز در جوانان عزيز و مومن ايران زمين.خدا خيرشان بدهد،کار خير به اين ميگويند ديگر.!!!اگر حساب حماقت بينندگان سيماست که ما دادمان رفته است هوا،نه،اگر حساب بلاهت و سفاهت خود آنانی است که سانسورچی فيلم هستند آن را پناه می‌بريم به خدا.من نظرم اين هست که يا فيلم‌های خارجی را نمايش ندهند و ما بدانيم که برای ديدن فيلم‌های مطرح دنيا بايد زيرزمينی کار بکنيم يا اينکه توهين به فيلمساز و سينما و هنر و مردانگی را بگذارند کنار و از مردم پوزش بخواهند.که البته بعيد است...آخر اين که نمی‌شود در حين ديدن فيلم يک دفعه انگار ابرهای سياه آمده باشند آسمان،همه صفحه تلويزيون را تار ميکنند و سياهی را با مورد خاص هم‌پوشانی يا لاپوشانی می‌کنند.يا تصوير را گنده می‌کنند و از تصوير سوم استفاده می‌کنند تا مسئله ديده نشود!ميبينی که نصف فيلم شارپ و شفاف است نصف ديگرش برفکی و تيره و تار.آدم نداند فکر می‌کند مشکل از گيرنده است. آخر اين که نشد کار.اون‌روز دارند ديگران آمه‌نه‌بار رو نشون ميدن و صحنه اتاق خواب نيکول و شوهرش که از جنگ این کیدمنه بعد از نمایش دیگران از سیمای جمهوری اسلامیبرگشته و مجروح هم هست رو با يه کادر سياهی تيکه پاره کردن.چيزی هم نداشت اونجا.اصلش هست بريد ببينيد چه خلاف شرعی اونجا هست که آقايون با قصاوت قلب فيلم خوبی مثل ديگران رو تيکه تيکه کردن.يا فيلم‌های ديگه‌ای که هميشه نشون ميدن با جرح و تعديل‌های ناروا.يا نشون بديد کامل يا نشون نديد بی يال و دم و اشکم!حالا اين که خوبه،ساخته‌های وطنی و داخلی خودشون رو هم سانسور می‌کنن و جالبش اينه که تصوير کمرنگ می‌کنن.آره،سريالی رو که آرايش خانوماش غليظه!رو کمرنگ و سياه سفيد می‌کنن تا خدای‌نکرده مردم به فساد نيافتن.آه از دست اين همه مصيبت.شاد باشيد.تا بعد

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ۱۱:۱۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٢ اردیبهشت ،۱۳۸٤

احمدی نژاد،اکبر گنجی،جشنواره و اصلاحات

 
چند وقتی بود که فرصت نمی کردم چيزی در اين مجاز خانه بنويسم.کسالت و بطالت روحی و جسمی عجيب آدمی را در قبض و بسط خودش اسير می کند و آدم فکر می کند که يا دارد پيامبر ميشود يا اينکه ديوانه!

يکم:اکبر گنجی که يادتان هست.من ازش خوشم مياد و نمی توانم در مقابل اين مسئله خويشتن‌دار باشم.لزومی ندارد آدم خود سانسور باشد.گنجی الان در وضعيت مناسبی قرار نداره.افتاده يا انداخته‌اندش گوشه زندان و بدترين ظلم را در حقش روا ميدارند.آدم‌هايی مثل اکبر گنجی آدم‌های سياسی صرف نيستند که بيست‌ـ‌سی سال هم زندان باشند تحمل شدايد بکنند.اين آدم ژورناليست و هنرمنده.يعنی که چه به خاطر اشاعه فکر محبوس بشی و از حقوق انسانی‌ت محروم.اصلا مگه گنجی آدم‌کشه يا قاچاقچيه که جامعه از حضورش لطمه ببينه و فاسد بشه؟گنجی داشت نور می‌تاباند و بعضی از مسائل رو با جسارت عنوان می‌کرد که افتاد حبس و الان به نظر مياد که ما آدم‌های اصلاح‌طلب فراموشش کرديم.نه اون که عبدی،اشکوری،طيرزدی،سحابی،صابر،عليجانی،باقی،افشاری و خيلی‌های ديگه.اين از انسانيت بدوره که کنج خلوتمون رو آرايش بديم در پناه حکومت و مديحه‌گوی اين‌ور و آن‌ور بشيم و خبری از اين فداکارها نداشته باشيم!هنوز که اصلاحات هست و هنوز که همه چيز مصادره نشده!شده؟!!


دويم:احمدی‌نژاد در پاسخ اعتراض رئيس جمهور خزعبلات تحويل داده و بی‌احترامی کرده.عجيبه که کوتوله‌های سياسی اين روز‌ها زبان در آورده‌اند و هر چی دهنشون مياد بار رئيس‌جمهور ميکنن و بعد هم ميگن که اگه رئيس‌جمهور شجاع و قاطع باشه کسی بهش توهين نميکنه.نجابت خاتمی و شرم او از پاسخ دادن به مهملات آقايان را ببين که بعضی‌ها را چنان جسور کرده که به اين آدم محترم در دنيا چنين هتاکانه می‌شورند...احمدی‌نژاد يادش رفته که فقط به مدد قرابت با ناطق‌نوری چند سالی استاندار اردبيل بوده و چند وقتی هست که به کمک آبادگران بی‌رای شهردار تهرون شده و عملکردش رو هم که فقط سيما گنده ميکنه و ما که تهرانيم گاها يا دوستامون دل تهرون جون ميکنن ميدونيم که بهای سالهای حکومتش در پايتخت رو سالها بعد بايد مردم بپردازند!!


آخری:جشنواره وبلاگ نويسان دانشجو در حال برگزاری و اين بلاگ هم جزو صد وب مرحله اول انتخاب شده.من نتونستم همدان برم و ميهمان دوستان دانشجوی آنجا باشم.براشون آرزوی توفيق و کامروايی می‌کنم.شاد باشيد.تا بعد

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ٧:۳٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ اردیبهشت ،۱۳۸٤