دور باد افسون افسوس‌بار ديوان از ما

                  بسياری از ما در زندگی روزمره‌مان دنبال تفريح و آرامش و دوری از پريشانی هستيم.سيستم درونی ما مغاير است با هر چه که بخواهد امری منفی و غير ضروری را بر ما حمل کند اما در يک نگاه کوتاه می‌شود فهميد که ما در جريان زندگی چندان هم نميتوانيم به آرامش برسيم.ما رفتار‌های غريبی از خودمان بروز می دهيم.ما به دنبال دست نيافتن به مطامع و منافع کلان و غير واقعی خودمان،سعی ميکنيم که عليه ديگران توطئه کنيم و با حذف رقيبان خيالی از مسير قدرت طلبی‌مان آسوده و مطمئن به مقصود دست يابيم.ما همين رفتار را حتی در مورد برادر و زن و آشناهايمان هم انجام ميدهيم.آدمی که چنين می انديشد و ما قلبهای شما را نشانه رفته ایمچنين می‌زيد در بدترين دام ممکن گرفتار می‌آيد و همه را دشمن خود می پندارد.انگار که هستی با تمام توانش در مقابل او قرار گرفته است تا او نتواند لقمه نانی به دهان برد.اين رفتار که حاکی از روان پريشی و حس توهم توطئه است ميتواند بنيان‌های زيست سالم انسانی را از آدمی بگيرد و او را در زندگی مستاصل کند.کوته‌فکری و دگم‌انديشی سبب اين رفتار و پندار مضر و مريض هست که لازمه رفع آن نگرش مثبت به ديگران و رفع سوءتفاهم‌های احتمالی بين همديگر و سخت نگرفتن دنيا به خود است.مثلا کسی که کاری می‌کند تا همکارش اضافه‌کاری نگيرد يا پاداش دريافت نکند يا همه‌اش دنبال ضربه زدن به دوست و همکار و آشنايش باشد و بعدش هم خودش را جوری از معرکه دور نگه بدارد که انگار از اين دايه مهربانتر پيدا نميشود و نمی‌دانم چه و چه و چه،در قاموس رفتار انسانی نمی‌گنجد و مغاير دانسته‌ها و داشته‌های تاريخی و ملی و مذهبی است.دور باد افسون افسوس‌بار ديوان از ما ...خوش باشيد... تا بعد

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ۳:۳٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳٠ فروردین ،۱۳۸٤

لانه مار

چيزی که ما را از رسيدن به اهداف والای ملی باز ميدارد کوته‌فکری وتنگ‌نظری در عرصه‌های مختلف است.ما اشتباه بزرگی را مرتکب شده‌ايم.ما پله‌ها را ده‌تا ده‌تا پريده ايم و نخواسته ايم با تعقل رهپويی کنيم.مثال ما مثال آن آدمی است که دانسته دست در لانه مار ميکند و ميميرد.ارج‌نهادن به عقل و توجه به اين نکته که زندگی مدرن دنيای امروز بی التفات به خردورزی،جهنمی سوزان خواهد بود ميتواند تا حدودی برخی از مشکلات ما را حل کند.زندگی امروزی ما ايرانيان شايسته ابهت تاريخی اين ملت نيست. تعارف که نداريم.اين زندگی به درد لای جرز ديوار هم نمی‌خورد.شاد باشيد...تا بعد

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ۳:۳٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٥ فروردین ،۱۳۸٤

هی ...!

   

 

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ۱٠:۱٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۳ فروردین ،۱۳۸٤

زن،آزادی،جهان ايرانی

آيا راه رسيدن به آزادی و دموکراسی جز از طريق هياهوهای سياسی و دعواهای زرگری که ۱۵۰ سالی ميشود ادامه دارد،امکان پذير نيست؟آيا نميتوان راهی با هزينه کمتر و قابل توجه‌تر جست؟راهی که بتوان بی ريختن خون و آبرو و شرم وحيا و لکه‌دار کردن کرامت انسانها به مقصود رويايی ايرانيان دست يافت؟آيا نه اين است که همه ما ايرانی ها از هزار و يک شب ايرانيمان سودی جز داستان‌گويی خواب‌آور نجسته‌ايم و مفاهيم رهايی‌بخش آن را ناديده رها کرده ايم؟!!ايرانی‌ها بيشتر از ۱۵۰ سال است که گام در راه بی‌بازگشت آزادی و دموکراسی گذاشته‌اند و تجربه های خوب و معناداری هم اندوخته‌اند. اما گير کار يک جای ديگر است.آن هم عدم توجه به اصول رهنمون شدن به آزادی است.انگار که بی دعوا نميتوان در اين مملکت روی آرامش و رفاه وآزادی را ديد.ديدگاه استبدادی مردم و ايمان به اين مطلب که بی رضاخان نميتوان اين کشور را درست کرد هنوز در عمق جان ايرانی نفوذ دارد.گرچه غفلت از گير اصلی اين مساله را پيش آورده است.مشکل اصلی ما نگرش‌های عقب مانده و نادرست و غير انسانی ماست.ما هنوز هم روابط خودمان را با ديگران بر پايه منفعت شخصی و خود خواهی قرار ميدهيم.نگاه ما به ديگران روی هيچ اصول انسانی استوار نيست.اصول انسانی،فراموش شده نفوس ايرانی است.رفتارهای قيم‌مآبانه و توتاليتری ما با زنان در جامعه ايرانی مثال زدنی است. ما آنها را مادون خود و زير دست و عمله درب‌خانه شاهنشاهی خودمان ميدانيم و زور گفتن و تحت تسلط بودن ايشان را جزيی از مردانگی و ابهت نرينه خود فرض ميگيريم.هزار آيه و روايت و فرمان و داستان و افسانه را کنار هم می‌جوريم تا شايد صباحی بيشتر بر سلطه بر زنان افزوده شود.آنان را از آموزش و آزمايش بازميداريم و ناموس پرستی مان را در شديد حالت غير انسانی به رخ همه ميکشيم و غيرت ايرانی را ميستاييم و ...آنچه که ميماند قشری سر در گريبان،ناتوان از گفتن و خواستن و زندگی‌کردن و آماده برای تربيت جوحه‌فکلی‌های آقای خانه و مخمور ابهت جنسی نرينه.!.!.! رفتار ما با زن،مادر،خواهرو حتی پدر و برادر و رفيق و ديگران رفتاری به غايت تصنعی،سنتی و غير انسانی است.اينها اگر تغيير بيابند شايد دماغ انسان ايرانی بتواند انديشه ای راستين در باب آزادی و رفاه و آرامش داشته باشد.                                                  تا بعد

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ۱٢:۳۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٠ فروردین ،۱۳۸٤

پرواز پاپ

پاپ

پاپ ژان پل دوم در گذشت.خبر ناگواری است.مسيحيان جهان به خصوص کاتوليک‌ها و به ويژه ايرانيان مسيحی دلبستگی خاصی به اين مرد داشتند.او با پاپ‌های ديگری که من ميشناسمشان،تفاوت‌های بارزی دارد.بيانيه‌ها و موضعگيری‌های جنجالی و منطقی‌اش درباره مسائل حساس جهانی را به ياد بياوريد.موضع او در ارتباط با مسئله سقط جنين و همجنس‌بازی نشانه شهامت غريب اين پاپ بود.موضعش در مورد جنگ عراق و رفتار‌های ميليتاريستی باز‌های آمريکايی جالب توجه و تامل است.حتی پيامهای تبريک او به ملل و نحل مختلف از ادبيات ديگری جز آنچه جزو رسومات سياسی و مذهبی می باشد بهره ميبرد.پاپ مرد و جانشين او تا چند روز ديگر برگزيده می شود.آيا پاپ جديد نيز ميتواند چون او باشد؟!!                                                                                                       تا بعد

 

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ۱٢:۱۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٤ فروردین ،۱۳۸٤

عاريت يعنی امانت...همين

سبزه گره زده اید یا نه؟اگر قرار ما به سينه سپردن تمام سنتهای پدرانمان است پس چرا هيچ سبزه‌ای را در پسين  لحظات انتحار عيد گره نزده‌ايم.خواب زمستان امسالمان بس به درازا کشيده مجال هيچ تحولی را نيافته‌ايم.کينه سال قبل را نه به دور ريخته ايم ونه به بايگانی ناخودآگاه بی بازگشتمان سپرده‌ايم،تنها از سر عادت به ديگرانمان سر زده‌ايم و روبوسی وسال نو و الی آخر....وکاش عيد فرصت دور ريختن تمام نامهربانيها بود به جای سنتها...

برای امروز اين نوشته را از وبلاگ کوچولوی من سلام عاريت گرفته‌ام.خوش باشيد.تابعد

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ٩:٠۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳ فروردین ،۱۳۸٤

نوشتن در سراشيبی!!!

 سيزده بدر است و همه دنبال پيدا کردن جايی خوش آب و هوا برای بدر کردن سيزدهشان و ايضا بديمنی‌هاشان هستند. اردبيل که باد تنوره کش است و اميدی به هوای خوب نيست. جاهای ديگر ايران را نمی دانم ولی اميدوارم همه در هر آب و هوايی خوش باشند. من که عيد را شمال ! بودم و الان هم نشستم خونه و با خانوم در متون کلاسيک ايرانی غوطه ميخوريم. از باد و حرف و بدر کردن شرمی و شومی و از اين حرفها که بهتر است . من سمک عيار ميخونم و ميترا شاهنامه ميخونه ،داستان سياوش رو. بالاخره تعطيلات عيد تموم شد و همه رسما سر کار ميرن و برای آبادانی و بهروزی ملی و البته آماده شدن برای مشارکت در انتخابات سرنوشت ساز ۲۷ خرداد تلاش ميکنند. من که قرار است يک ماهی برم زنجان و ته مونده درس و مشقام رو تموم بکنم و برگردم اينجا که .... با آيدين قرار است که از نيمه دوم امسال که سر و صدای رييس جمهورها و تشکيل دولت نهم خوابيد يک هفته نامه محلی منتشر کنيم با همکاری چند تا از دوستانمون.آيدين مقاله مينويسه و من هم مشغول نوشتن يه نمايشنامه تازه‌ام.دعا کنيد خوب بنويسم.باشه؟همين ديگه...مرسی!بای بای...تا بعد

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ٩:٢٩ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٢ فروردین ،۱۳۸٤

جمعيت از ياد رفته،فرديت بر باد رفته

سفال انسانی شکشته!چه وقت میشود پر کشید؟آزادی زیباسترقص آزادی

وجدان تاريخی ايرانيان از اصلاحات دولتی دلزده است اصلا اصلاحات نميتواند چيز دستوری و سفارشی باشد. در يکصد سال اخير بسياری از مقاطع سرنوشت ساز تاريخی به خاطر فقط دولتمند بودن و وابسته به حکومت از ادامه مسير بازمانده و خاطره جمعی ايرانيان را از اصلاحات و آزادی پريشان کرده.انگار هر وقت که راهی و مفری به سوی آزادی باز ميشود بايد آن راه و مسير توسط عواملی مقيد به ديکتاتوری بسته شود. در ايران نميتوان اتفاقی را نشانه رفت که دست دولت در ابتر شدن آن يافت نشود. به قطع ميشود گفت که عامل اساسی عقب ماندن ما از کاروان دموکراسی دستکاری دولت در آن بوده است.قضيه مشروطه ، اشغال ايران در اوايل قرن چارده شمسی ، مجلس شانزدهم و دولت مصدق و ملی شدن صنعت نفت ، آزادی های سياسی دولت پهلوی در واپسين روزهای حکومت و بسياری از چنين مواردی هر کدام به صورب بطئی واجد همان گفته های بالا است که عقيم ماندن و بی ثمری اش معلول دخالت نهاد دولت است.دولت مدرن در ايران هنوز پانگرفته بود که عوامل بيرونی آن را نا کارآمد کرد و چون پس از بازگشت شاه وضعيت متعارضی پيش آمده بود تلاش هيچ کس نتوانست بيماری تاريخی ايرانيان را درمان کند. اين را هم بگويم که معضل اساسی ما در غياب فرضی دولت تعميق تاريخ روستايی و فقدان توجه به رشد آگاهی های مدنی و اجتماعی است. هيج جريان پيشرويی نميتواند بدون پشتوانه مردمی راه به صلاح برد. در ايران تاريخ روستايی حکمفرمايی عجيبی بر ارکان و ابدال اجتماعی دارد. ما هنوز در ابتدای تاريخ فئوداليته پيش از رنسانس هستيم.هنوز نميتوان به درستی نقش نخبگان و روشنفکران را در مسير آزادی و آسايش ملی رصد کرد. انگار همه در خواب زمستانی اند و کسی به فکر آتيه نيست.سطوح بسياری در هرم اجتماعی ايرانی با گسل عمده هويتی مواجه‌اند.بی هويتی البته اصطلاح درستی نميتواند باشد اما آيا وضعيت متعارض امروزی لايه های گوناگون اجتماعی را با چه تعبيری بايد مورد خطاب قرار داد؟قشر عمده جوانان ايرانی در برهوتی از بی تعريفی و بد تعريفی مفاهيم ملی و مذهبی دست به گريبان‌اند که ادامه آن به نوعی روگردانی از همه چيز و همه کس منجر ميشود. اينک در وضعيت روبروی ما تصويری مبهم از جامعه نقش بسته است. هرج و مرج سياسی و غوطه خوردن در سياسات و خيالات باندی،ناتوانی اقتصادی و نااميدی به آينده،عدم تامين اجتماعی و رفاهی،جريان گسترده زندگی قاچاقی و زير زمينی که محمل خوبی برای تهی شدن است،،،و بساری از موارد اين چنينی ما را در بررسی موقعيت های کارساز و رو به فلاح ناتوان مينمايد.اصلاحات در ايران نميتواند دولتی و فرمايشی باشد. نفس اصلاح دوری از کانونهای قدرت است. اصلاحگری بايد در محيطی عاری از خيال پردازی اتوپيايی و يا قبض کامل قدرت باندی به جريان بيفتد.روحيات ايرانی در طول قرنها غلبه سيستم پادشاهی و استبدادی به روحيه‌ای نا مطمئن،فريبکار،خودخواه و فرصت طلب مبدل شده است که علاج واقعی آن رشد بنيانهای آگاهی و بنيادهای روشنگری در همه سطوح اجتماعی است. در طول تاريخ استبدادی،ايرانيان چنين شده‌اند:فرديت از دست رفته...جمعيت از ياد رفته. اين يعنی نياز به تلاشی عميق و زمانبر برای تلطيف فضا و سپس تغيير آن.                                 ما رفيق هر ترانه تنهاييم ،ما دشمن هر دسيسه پنهانيم !                                   تا بعد

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٠ فروردین ،۱۳۸٤

بد آوردن مثل اصلاحات

هي داد از اين اينترنتمن امروز بد جوری بد آورده‌ام..هی نوشتم هی کامپيوتر ادا در آورد و همه نوشته هام که اتفاقا زياد هم بود پاک شد الان هم ديگر نميتوانم بيشتر از اين پول تو جيب کافی نتی لاهيجان بريزم.پس تا بعد

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ٩:٢٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۸ فروردین ،۱۳۸٤

از چيز های ديگر و از شمال

من امروز مورد حمله شديدی واقع شدم که آخه چقد از اين شمال و لاهيجان و رامسر و اينا مينويسی.مثل اينکه مردم خسته شده اند و من بايد مشی ام رو عوض بکنم.بالاخره آدم وقتی شهر خودش نيست و به تنها چيزی که فکر نميکنه توجه در مسائل غير گردشی و ايناست همين ميشه ديگه. البته يه اشکال عمده هم  ازم گرفتن که چرا در محاوره ای نوشتن غلط های زيادی دارم...البته که در همون نوشتن عاديش هم غلط زياد دارم اما خب سعی ميکنم درست تر بنويسم.حالا کمی هم از شمال بگم: اينجا هوا عاليه...بارون نمياد و ما کيف ميکنيم.

حالا از چيزهای ديگر...: آزادی لازمه اجتماع مدرن بشری است و در صورت نبود آن نظام اجتماعی مختل می شود. هابز فيلسوف انگليسی با مطالعات عميق خودش در مورد حقوق طبيعی و غير آن و درون کاوی ماهرانه‌اش از آدمی می گويد:انسان گرگ انسان است و اين جمله چنان تاثيری در عالمان روشنگر اروپايی گذارد که به نحو مقتضی همه در راه تبيين آزادی و اصول اجتماعی و تشريح ديدگاه‌های اومانيستی و پلوراليستی تلاش کردند و چنين شد که جهان غرب در راه آزادی گام برداشت. آزادی اروپا و انسان غربی مرهون تلاش همه اصحاب دينی و ارباب معرفتی بود. ما در کجای اين جهان انديشه‌گی ايستاده‌ايم؟ پرسش ما پاسخی مناسب دارد که بعدا به عرض می رسد...زياده عرضی نيست.تا بعد

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ۸:۳۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٦ فروردین ،۱۳۸٤

نامه ای به فدوی همراه با يک پرسش

 فدايت شوم...ما همچنان شمال هستيم شايد حال شما از اين حرف تکراری بهم بخورد اما خب چه ميشه کرد در اين برهوت واژه های سياسی و ادبی و هنری. من محو طبيعت شده ام و نمی خواهم که درگير مسائل بی اساس انتخاباتی و حزبی و خزبی و اينجور خزعبلات بشوم حيف نيست آدم در اين طبيعت گسترده و چهار فصل ايرونی عوض حال بردن از زيبائی ، مشتی حرافی های رو که نه به درد نون آدم مياد نه به درد نياز آدمی ميخوره ، بلغور بکنه و مثلا ادای انتلکتوئلای اروپائی رو در بياره ..که ما هنوز تا رسيدن به نقطه شروع تغييرات بنيادی غرب اقلش صد ـ دويست سال راه داريم.حالا که من شمالم و شما جنوب يا غرب يا شرق يا همين شمال يا مرکز يا که شهر برف و بوران گرفته اردبيل شرف حضور داريد ممکنه ازتون يه سوالی بپرسم. آيا شما در انتخابات نهم شرکت ميکنيد؟ زياده عرضی نيست.لطف عالی مزيد....   تا بعد

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ۸:٠۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٤ فروردین ،۱۳۸٤

خوش باشی ايرونی

 اردبيل برف باريده  و بارون نم ميباره توی گيلان.هوا عاليه و ما خوشحال. کمکی سردی طنازی است که مسيل ميخوره تو صافی صورت نرم.ماها بيرون اتاق،طاق باز می افتيم رو چمنای سبز شمال و مثل طلای آفتاب ناز ميکنيم مخمل چمنا رو..به به ..چه چه ..چه صفايی..البته اين فقط شمال نيست که منو به وجد مياره.. چند وقت پيش کردستان بودم.جای با صفايی بود و زيبا. سنگهاش و صخره هاش زيبا و مناره هاش و معتقداتش متين... پارسال شيراز بوديم با حافظ شيراز و سعدی خوش سخن همراه در تخت جمشيد و مبهوت از عظمت... خراسان هم که سالی دو سه بار ميريم و حالی ميکنيم با همه چيزش..سلطان امام رضا و فردوسی طوس و پير پالان دوز و گنبد هارون و زيست خاورش ايضا...جاهای ديگه هم باحاله مثل زنجان که چند سالی تلپ شدم اونجا و خيلی هم ازش خوشم مياد يا اروميه که دوستش دارم و تبريز هم که فوق العاده است...يا کرمانشاه و شهر هنر،اصفهان ...و ياسوج و همدان و يزد و سمنان و تهرون..و جاهايی که هنوز نديدمشان اما آشنايم باهاشان..بالاخره اينکه ايرون ما زيباست به شرط مهربونی همه ايرونيا.ايرونی خوش باشی.تابعد

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ٦:٠٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳ فروردین ،۱۳۸٤

گوش ماهی عاشيق

darya

من اينجام،بغل گوش دريا،کنار آب و هوای نم و بارونی شمال ايران.دراز کشيده‌ام روی مخمل سبزه‌های سبز لاهيجان و به آينده‌ای آرزو ميبرم که باهامه..سبزی اينجا مسحور کننده است، روياييه و خيال انگيز. هميشه به نيمای يوش حسد میبرم که عجب جايی شعر ميزاييد!...اينجا آسمون ابريه و گاه گاهی يه ريزه گيس طلا از اون بالا ميافته رو پيشونی زمين و...مثل طره ی طلای عاشق...!دل رو ميبره تا آسمون تا پيش خدا.من اينجام بغل گوش دريا و هيچ هم دوست ندارم که گوش ماهی داشته باشم.من آزادم .آزاد از چهارچوبه دنيای وابسته به بلاهت. اينجا من با دريا هم آغوش شده‌ام و وسعت لطيف و زيباش تا ته دلم سر میکشه..من بلند میشم و تو رو میبينم که دست آفتاب رو گرفتی و پا کشون ميريد لب دريا،من هم ميام اما سر کشون و مواج..مثل خود دريا که آبيه و آرمانی..من منم آشق ...عاشق ... عاشيق... !    تا بعد

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ۸:٥٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢ فروردین ،۱۳۸٤