غريو آزادی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

عاشورا پيچيده در رمز و راز  عاشورا رنجيده از طبل و طعن عاشورا مانده در اوج ايثار  در اوج حماسه... غريو آزادی است فرياد حسين و ضجه زينب...

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ روز جمعه ۳٠ بهمن ،۱۳۸۳

چای قند پهلوی تئاتر...

تاتر نياز به تفکر دارد و تفکر در محيط و شرايط خاصی نضج می گيرد. فکر کردن با هياهو و هوچی گری مناسبتی ندارد. فکر کردن آرامش روحی و سلامت نفس لازم دارد.نمی شود در خفا و جلا ناسزا بار آدم ها کرد و گرفتار حاشيه های بی متن شد و خود را به استتار منورالفکری پنهان کرد و دم از هيکل تراشی ادبی در عرصه های هنری زد. هنر با احساس پاک و فکر والا سر و کار دارد. جرعه ای چای قند پهلوی لب سوز و پکی بر سيگار بهمن و کنت و سه ستاره ... و فنجانی قهوه ترک ومدادی تراشيده و آماده سيطره بر کاغذی سپيد و پاک.... و جريان آرام نوشتن . که در درونش عرق ريزان روح است و خستگی و افتادن از ...! تاتر محصول زيبای انديشه و آشتی است؛ آشتی با انسانيت واستقلال.                                           تا بعد

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ٦:٤۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۸ بهمن ،۱۳۸۳

کوهساره در فضا

می خواستم و دوست دارم که روايت خودم را از کوهساره در اين مجاز خانه زيبا بنويسم و از روز های خوب کوهستان يادی بکنم. اما آيدين پيشنهکواد کرد که يک وب برای کوهساره بازبکنم و من اين را پسنديدم. ايشالا تا دو روز بعد وبلاگ اختصاصی روستای زيبای کوهساره را باز می کنم و نوشته هايم را در آن می نويسم. کوهساره ، کوهستان زيبا و سحر انگيزی است که من ۳ سال آنجا زندگی کردم و طعم گيلاس های وحشی و تره های گس روئيده بر کناره جويبار های پر آبش هنوز هم کامم را گس می کند... هنوز از خاطره زيبايش کنده نشده ام......رويای زيبايش را با شما قسمت خواهم کرد...تا بعد

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ۸:۱٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٤ بهمن ،۱۳۸۳

قله يخی

                اشتباه می کردم که زندگی برای آدم ها آسان است. اگر داستان کوهساره را برايتان تعريف کنم می بينيد که زندگی بسيار وحشتناک و سگی است در گاه گاه زندگی... روايت من از روستای کوهساره ـ شهر هيرـ۲۰ کيلومتری اردبيل ـ در ارتفاع ۳۰۰۰ متری از دريا ـ در پناه قلعه جن و قله يخی و دره گرگ...                                                             تا بعد

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ٧:٢۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۱ بهمن ،۱۳۸۳

تاتر را در درون خود جستم...

تاتر در ايران راه پر مرارتی پيش رو دارد. از يکسو امکانات سخت افزارش کم و نا مربوط است و از سويی همه خود را دخيل در روند توليد آن می دانند و می خواهند که تاتر زير نظر آنها باشد. ابعاد نظارتی در تاتر ايران بيشتر از توجهات به نفس قضيه است. ما چيزی به نام توجه کيفی و تخصصی به هنر تاتر در ايران سراغ نداريم. همه در فکر بهره کشی از هنرمندان تاتر هستند و هستيم. تجليل و تقدير و تکفير و تنبيه می کنند تا ثمری از تاتر برده باشند. سودی که برخی ها از تاتر می برند برابر با سود خالصی است که يک امر جاسوسی يا اطلاعاتی برای مملکت در بر دارد. ما هم که خودمان را پشت چيزهايی پنهان می کنيم تا نگويند فلانی و بهمانی آدم غرب است و آدم شرق است و ارشادی است با حوزه ای يا تاتر مقدس کار می کند يا از اين تاتر های کوچک و بزرگی که گوشه گوشه اين مملکت برپا می شود برای دلی از عزا و غذا خالی کردن... مساله اصلی اين است ...بودن يا نبودن...و تاتر ما می خواهد هر طور که شده بماند حتی اگر نفس قضيه منقلب شود يا از بين برود. می شود مثل فجر ۲۳ که از ترس نهادهای قانونی و غير قانونی موثر بر بود و نبود تاتر،جايزه دادند به افرادی که ميتوان با بردن نام و شغل آنها در بيلان های وزارتی سری آسوده بر بالين نهاد و گفت که بالاخره تاتر را حفظ کرديم از برچيده شدنش... اصولا اين تاتر بی رمق،سفارشی و بی رگ که هيچ ربطی به انسان و مصائب و معارف او ندارد همان بهتر که بماند پس پشت خانه های غبار آلوده سياست و کسی هم سراغی ازش نگيرد.

با فراغ بال و گرفتار در عصيان بشری می نشينم کنج کلبه ای ..آرام و سربزير قلم می دوانم بر کاغذ سپيد و تاتر را در درون خودم می جويم. شايد روزی ديگر به کاری بيايد...تا بعد

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ۱:٤۸ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٦ بهمن ،۱۳۸۳

فال خون و تاتر فجر و بقيه‌اش تا بعد...

 ¤ فال خون اثر ماندگار و زيبای داوود غفارزادگان است که من در سال ۷۸ آن را برای تاتر تنظيمش کردم. گرچه نتوانسته ام حق داستان رو ادا بکنم اما بهر حال تجربه خوب و موثری برام شده که هنوز هم از خوان نعمتش بهره مندم . داوود غفارزادگان دائی منه و من به اين قرابت و رفاقت می بالم... هر وقت که با هم می شينيم و حرف می زنيم برام درس جديدی می شه که می تونم ازش استفاده ببرم... بچه های تاتر زنجان اين متن رو برای جشنواره شاهد که سراسری بود و تو سنندج برپا شده بود کار کرده بودند که چند تا جايزه برای متن و کارگردانی و بازی و طراحی صحنه و نورش کسب کرده... البته قبلا هم فال خون کار شده بود ...خرداد ۸۳ در اروميه و جشنواره تاتر دفاع مقدس ... شهريور ۷۹ در اردبيل و جشنواره استانی< بخش جنبی > ...و...بقيه‌اش بمونه تا بعد

 ¤ تئاتر فجر تموم شد و همه برگشتند شهرشون و کارشون و زندگيشون...گروه ما ـ فروغ ـ تو جشنواره کار داشت.اژدها چهرک نوشته حسن باستانی و کار مجيد واحدی زاده... کار خوب و مدرنی بود گرچه بايد برای عمق يافتن آن کمی زيادتر تلاش بشه...بچه های بازی وظيفه شون بيشتره...تاتر فجر غير رقابتی شده و اين می تونه آينده خوبی برای تاتر کشور باشه...گروه قراره با همين کار بره آلمان و تو فستيوال خواب سفيد اجرا داشته باشه...اين دومين حضور بين المللی گروه فروغ و تاتر اردبيل در تاتر اروپاست... بقيه‌اش .... تا بعد

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ٤:٢٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۱ بهمن ،۱۳۸۳

آمريکا در حال مشارکت با اروپا برای حمله به ايران

فعلا اين مطلب را زير سبيلی رد می کنيم تا بعد

 ¤  مشارکت برای انتخابات نهم دکتر معين را نامزد کرده است و با همراهی مجاهدين و چند تا حزب اقماری دنبال راهکارهای پيروزی است. اين انتخابات می تواند تکليف همه را روشن کند . من در اين انتخابات از دکتر معين حمايت خواهم کرد اما نه با همراهی مشارکت چرا که آن را قريب به ثواب نمی دانم . گرچه من رای نخواهم داد ...

¤  احتمالا در پايان سال ۸۳ با حمله نظامی آمريکا به ايران مواجه بشويم. اين البته يک فرضيه است که می تواند خطا باشد يا قريب به واقع....                تا بعد

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ٤:٠٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٦ بهمن ،۱۳۸۳