در پناه آسمان و دشت و روستا...

تاتر را از سال ۷۶ شروع کردم. با اندوخته ای از سالهای دور و نزديک.من اجرای تاتر کمتر روی صحنه ديده بودم و بيشتر نمايش نامه می خواندم. دايی ـ استاد داوود غفارزادگان ـ هميشه تاکيد داشت روی داستان نويسی و من هميشه تمريناتم را بی دنباله رها می کردم البته نه اينکه بی توجهی ، بلکه تمرين نوشتن را برای ياد گرفتن رسم و رسوم نويسنده گی و آموزش هدفمند چيزهای نوشتنی دنبال می کردم و بيشتر هم خواندن نمايش نامه را هدف قرار داده بودم. سال های ۷۷ تا ۷۹ من در روستای کوهساره سرباز معلم بودم و فرصتی يافته بودم برای خواندن. چه دايی توصيه کرده بود بهترين فرصت عمرت را پيدا کرده ای تا هر چه قدر می توانی بخوانی و به ويژه متون کلاسيک ادبيات ايران و جهان. کوهساره روستايی بود در منتهی اليه شرقی اردبيل در ارتفاع ۲۵۰۰ متری از سطح دريا و در پناه قله های هميشه برفی باغرو. باغرو حد فاصل آذربايجان و گيلان است . از جايی که ما بوديم تا جنگل های زيبای شمال راهی نبود جز ۵ ساعت قدم زنی در ييلاق و قشلاق روستائی های تات و ترک.و کوهساره روستائی بود رو به آسمان...راهی به سوی آسمان که من سهراب فرزند ايران «سبز سهراب سرخ» را آنجا نوشتم در پناه آسمان و دشت و روستا...                                                                    تا بعد

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ۱٢:٥٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٧ دی ،۱۳۸۳

قضيه از چه قرار است،ما اول شديم...

من خيلی خوش شانس بودم که اولين نمايش نامه ام در جشن بيستم فجر اول شد و مجيد واحدی زاده آن را به روی صحنه برد. «سبز،سهراب،سرخ» اولين متن نمايشی من بود که پس از فتح فجر با ۲ مقام اولی، ۲ مقام دومی و يک رتبه سومی (همراه با ۵۷ سکه طلا) در آلمان ـ مولهايم ـ فستيوال جاده ابريشم ـ سپتامبر ۲۰۰۳ اجرا شد. مجيد کاگردان هوشمند تاتر است و زيرک و جذاب. اجرای او شگفتی آفرين بود و چيزی جديد در تاتر ايران . سعی می کنم در فرصتهای آتی جزئيات کار را بنويسم.                                        تا بعد

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ۱:٤٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٠ دی ،۱۳۸۳

شخصی و گاه معمولی...

 من نمايشنامه هم می نويسم يعنی کار اصلی من همين است. نمايشنامه نويسی و روزنامه‌ نگاری دو علاقه بسيار لذت بخش من است در دنيای زيبا و زشت. نمايشنامه هايی که نوشته ام چند تا بيشتر نيست اما برای من در همين مدت کم ـ نزديک هشت سال ـ ارمغان آگاهی سازی بوده . اينطور بگويم که من را از تعلقات ناجور زندگی سنتی و عقب مانده دنيای غربی و شرقی رهانده است. من به همان اندازه که از مناسبات بسته دنيای شرقی منزجر و متنفرم به همان اندازه از ترتيبات سرد و خالی از لطف غربی و تمايلات فردی و انزواگرايانه بدورم. گرچه خودم تنهايی را به هر چيز ديگری ترجيح ميدهم اما اين تنهايی و انزوای دوست داشتنی کجا و آن سستی و بی حالی مدرن شده کجا...حرفهايم را با تصاعد خواهم گفت در آتيه .بعضی از دوستانم در اردبيل و زنجان و در جايگاه مجازی روبريتان از من پرسيده اند چرا گاه گاهی مطالب سياسی می نويسی ... و من در پاسخ مانده ام که چه بگويم . راستش سياست هم از معشوقه های پر افاده ای است که طنازی اش همواره در برابر چشمانم بوده و اغفالم کرده....

توحيد معصومی از بچه های تاتری اردبيلی است که چند روزی است در فضای مجازی شروع به کار کرده است با مطالبی در مورد تاتر و ادبيات . برای او آرزوی موفقيت می کنم و شما می توانيد او را در www. ogyanoos.blogspot.com ببينيد. همين بغل لينکش کرده ام.........                                                             تا بعد  

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ٥:٠٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳ دی ،۱۳۸۳

زلزله اقيانوسی

مهابت اين زلزله آدمی را در اعماق فاجعه‌ای بس گرانتر از سوانح غير مترقبه فرو می غلتاند. و آن چاره نجستن های بهنگام مردمان و دولتيان برای کاستن از بار مصايب است. آسان نيست گرچه همه چيز ساختمانی بشری در دنيا را ترميم و تجهيز کرد اما تلاش برای ايمنی حداقلی و امنيت آفرينی متناسب با شرايط زيستی و منطقه ای لازم می نمايد. پارسال همين موقع بود که بم در غباری وهمناک تکانده شد و هنوز هم دردش تازه و سوزناک است.پارسال بم فرو ريخت و اينک اقيانوسی به بزرگی تمدن هند و اروپايی...تمدنی آسيايی و بودائی را در نورديده‌است.برای همه آسيب ديدگان و مصيبت زده های کشورهای هفتگانه آرزوی سلامتی و بهبودی می کنم.                                                                                                                تا بعد

  
نویسنده : محمد باقر نباتی مقدم ; ساعت ٩:٠٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٧ دی ،۱۳۸۳