آدرس جديد من در بلاگفا/خوش آمديد
تا بعد
من کوچ کردم....
من کوچ کردم.از امروز در اين آدرس هستم...خوش باشيد
اين دولت بايد تغويت شوند...
سرم شلوغ است و چندوقتی است که نتوانستهام به وبلاگ سری بزنم.کارمندی و هزار دردسر است ديگر...از دست اين پرشينبلاگ هم خستهشدهام و دارم کوچ ميکنم به بلاگفا.آيدين ميگويد که بهتر است و کاربردیتر.آدرسم اين است ولی هنوز کاملا راهاندازی نشده.بايد سری به مهدی حکيمی بزنم تا برايم راست و ريس بکند.مهدی با اينترنت آشنايی کاملی دارد و طراح و وبنويس متبحری هست.
از اوضاع مملکت هم زياد خبری ندارم.بهتر!مملکت مال آقايان باشد خوب است.چندوقتی سرشان گرم خوردن و خوابيدن باشند و کاری به کارمان نداشتهباشند.اين آدمهای جديد که دولت را تحويل گرفتهاند چندان بلد حکومتداری نيستند و خيلیها در مملکت بسيج شدهاند برای آموزش هيات دولت و محمود تا کم خيت شوند و کمتر لوايح پر از غلطغولوط تقديم مجلسشون بکنند.مجلسیها هم که معلوم نيست چرا مته به خشخاش اين جديدیها ميگذارند.همهاش گير ميدهند که چه؟ اين دولت بايد تغويت شوند...
اين مطلب جالبی است از مزروعی در امروز و خواندنیهای طنز نبوی در روز و نوشتهای از جميله کديور که خواندنی است.
![]()

زلزله وحشتناک و دلخراش است.
ايکارو نمايشی از غريببور
تا بعد
روز تولدش مبارک
داوود غفارزادگان/۱۳۳۸/اردبيل

نويسنده و داستاننويس ايرانی
خالق بيش از ۷۰ اثر داستانی
دختران دلريز از تازهترين آثار اوست و بزودی اثر جديد مقتل نيز از وی منتشر خواهدشد.
روز تولدش مبارک ...
***هوای شهر بارانی و گرفتهاست.جون ميده واسه خوابيدن و غلتزدن توی رختخواب.بعد هم يه نوشيدنی گرم و حلوای سياه و يه کاسه آش دوغ و باز هم لالا....اينکه اردبيل رشد نميکنه واسه همينه ديگه!همه خوابآلود و منگ و مشنگ، يا خوابن يا خوابزده !!! تا بعد
۱۳۵۹-۱۳۶۷
حبابهای ذهن
آدم ميتواند موضع مثبت و مقتدرانهای در قبال مسائل بينالمللی بگيرد.ميتواند با خردورزی در کوران بحرانهای جهانی نتيجهای خوب برای جامعهاش رقم بزند.بنيان سياست بر قدرت استوار است و بايسته حضور فعال در دنيای کنونی ارتقای سطوح قدرتمندی است.اين قدرت در داخل کشور بايد ايجاد شود و همه در راستای قدرتمندی کشور تلاس نمايند.لازمه چنين توانيابی ملی تفاهم بر سر اين است که آدمهای جامعه که در احزاب و گروههای متفاوتی گرد هم میآيند منافع ملی را ارجح بر همه مسائل بدانند و در تقويت مولفههای قدرت ملی بکوشند.با خواب و رويا هم نميشود مملکتداری کرد.دنيای امروز دنيای شعارهای دلفريب و توخالی نيست.
عکس: Reuter
احمدینژاد سدشکن شد،ايول!
ما در نيويورک غريب هستيم/۲
نيويورک شهر غريبی بود.ما اونجا با آدمهای عجيبی مواجه ميشديم.يکيش همين خانومهی ايرونی بود که رفته اونجا اسمشو عوض کرده گذاشته کيريستين!بعدش هم جلوی رييسجمهورمون سرلخت نشست و گفت که بايد باهام مصاحبه کنی.محمود هم که حجبو حياش غيرقابل توصيفه،با هزار زحمت و دعا و اسفند و چشم حسود بترکه! نشست جلوش و باهاش گفتمان کرد و حاليش کرد که رعايت مسايل دیپلماتيک و پروتوکلهای تشريفاتی يه چيز غربيه و بايد همينجور بیآلايش و ساده و خيلی رئوفانه با آدمها برخورد کرد.چيه اينقده ميگيد يقه کت و بند تنبونت بايد درست باشه و اتوکشيده باشه و...همين ديگه.اون خانومه نشست دو ساعت چشم تو چشم رييس جمهور باهاش مصاحبه کرد و محمود هم برای اينکه غيرت و شرف ايرونی رو باد نده خجالت رو گذاشت کنار و نيگاه کرد تو دو تا تخم چش
ای اون ضعيفه.ضعيفه از ترس نميتونست حرف بزنه.با لکنت و تپق مپق حرفاشو زد و رفت...نه،ما رفتيم.!!!آره پس چی ما اينيم ديگه.در بطن ديار کفار باهاشون بحث ميکنيم و ميقبولونيم که ما بايد بمب داشته باشيم.ديگه از سفر اونی که يادم مونده همين جواب دندان شکن محمود بود به اون خبرنگار صهيونيستی خونخوار که مثلا فرستاده بودنش که يه سوالی بکنه و محمود به خاطر ددمنشیهای اسرائيل از پاسخدادن بهش ابا کنه و برن تو بوق و کرنا بکنن که اينا آدم نيستن.محمود با طمانينه و جسارت اين سد رو شکست و به سوال يارو اسرائيليه جواب دندانشکنی داد که توی تاريخ انقلاب ايران بايد ثبت بشه.من پيشنهاد ميکنم که ورزشکارهای ما هم در رويارويی با عوامل رژيم خائن و ددمنش صهيونيستی به روی تشک مسابقه و ميدان ورزشی برن و اينقدر مجبوری شعار ندن.محمود سدشکن شد و ما هم پيرو هرچی آدم سدشکن و مهربون هستيم.راستی اون خانومهی خبرنگار يه ايميلی زده به دفتر محمود و دوباره ازش دعوت کرده بياد آمريکا و تو لسآنجلس باهاش گفتمان بکنه.البته تاکيد کرده ايندفعه نديدبديدی رو بگذاره کنار و بيشتر از سهچهار نفر با خودش نياره.نميخوان که بخورنش...(اينو کيريستين گفتهها)..
اينجا رو ببينيد .در مورد احمدی نژاد در ccn .جالبه و خوندنی.البته انگليسشيه ولی ديدنش هم خوبه. تا بعد
ما در نيويورک غريب هستيم/۱
ابراهيم نبوی مطلب جالبی نوشته.اين آدم ذاتا آدم طنازی است.خدا سلامتش نگاه دارد تا هميشه طنز مکتوب ما پربار باشد.
احمدی نژاد در سخنرانی خودش در سازمان ملل و مصاحبه با کریستین امانپور طرح خودش را در مورد انرژی هسته ای مطرح کرد. این طرح بسیار مهمی است. پیشنهاد می شود اسم این اجلاس را بگذاریم نیویورک چای که با ادبیات الفنون هم سازگار باشد.
۱) ایران قصد استفاده صلح آمیز از انرژی هسته ای دارد و برای اینکه از انرژی هسته ای استفاده صلح آمیز بکند حاضر است جنگ کند.
۲) نه تنها ایران بلکه بقیه کشورهای دنیا هم حق استفاده از انرژی اتمی دارند، بخصوص کشورهای اسلامی که از دوچرخه هم برای انفجار و ترور استفاده می کنند.
۳) ایران قصد دارد تولید کننده سوخت اتمی بشود و اورانیوم را با سی درصد قیمت زیر قیمت بازار به همه بفروشد و این کار را برای این می کند که همه کشورهای جهان بتوانند با استفاده از انرژی اتمی برق تولید کنند و هیچ چراغی در دنیا خاموش نشود.
۴) ایران کلیه توافق ها را با آژانس انرژی اتمی اجرا می کند، بخصوص توافق پاریس و سعدآباد که مثل ترکمانچای و گلستانچای هستند.
۵) کلیه کشورهایی که سلاح اتمی و انرژی هسته ای دارند باید از طریق یک مرکز مطمئن کنترل بشوند و چون سازمان ملل به دلیل نفوذ آمریکا مطمئن نیست ترجیحا ایران و پاکستان و کره شمالی و سوریه و لیبی بهتر است مراکز اتمی اروپا و آمریکا و غیره را کنترل کنند.
به نظر من احمدی نژاد بهترین راه را برای ادامه دادن به کارش پیدا کرده است، احمدی نژاد می داند که نمی تواند به وعده هایی که در مورد فقرزدائی و مبارزه با فساد داده عمل کند، بنابراین می رویم که ایران وارد یک بحران بزرگ بشود. خدا آخر و عاقبت مان را بخیر کند.
صد نفر احمدینژاد را در نيويورک همراهی ميکنند.نيويورک جای غريبی است و آدم نميداند که در اين شهر پر از فساد و فحشا و آدمکشی که آثاری از مهرورزی در آن مشهود نيست چه بلايايی ممکن است سر آدم بيايد.ما که بخيل نيستيم.اين آدمها آمريکا بروند بهتر است.به قول قوچانی سفرهای اينچنينی برای آدمهای اينجوری شايد،،،بله،شايد فتح بابی باشد به روی دنيای جديد.البته چشم من يکی که آب نميخورد. تا بعد
موسسهای در قامت خاتمی
باران آمد.موسسهای در قامت خاتمی و تصويری که از آن ميشود داشت سرشار از مهربانی و آزادی و آگاهیست.اينبار بايد برای خاتمی کف و سوت زد که چنين
روشنمدارانه گامهای پيشبرد مدنيت و آزادی در ايران را يکی پس از ديگری با تمانينه برميدارد،به هوای!نه،با اعتمادی که در ملت انگيختهاست.هنوز هم سيد محمد خاتمی برای من رئيسجمهوری مهربان است.او را ميستايم و اميدوارم در موسسهاش همراه مجاهدان راه آزادی باشم.
خبرهای تکميلی در مورد باران را ميتوانيد در شرق بخوانيد.
اين هم مطالب جالبی است نوشته سيد ابراهيم نبوی که خدا هزار سال عمرش بدهد.
مدير جديد خبرگزاری ايران هم انتخاب شد.خبرش را در بیبیسی يافتم.
يادداشتهای خواندنی آيدين فرنگی را هم که برای مخاطب احتمالی مينويسد از دست ندهيد.
يک داستان باور نکردنی/قضايای عجيبی رخ ميدهد در اين عروسیها
قضايای عجيبی رخ ميدهد در دنيای اطرافمان.من و ميترا دو روز پيش مراسمی گرفتيم خودمانی و ساده برای عروسی آنهم بعد از ۳ سال .از اول قرارمان مراسم و عروسی و بريز بپاش نبود.چون نه پولش را داشتيم نه حالش را.اما اصرار خانواده و اقربا ما را بر آن داشت تا مراسم کوچکی تدارک ببينيم.من کلا با عروسی و عزا و اينجور مراسمها مخالفم و اين ربطی به دين و مذهب و مدرنيسم و افکارسنتی ندارد.يکجور رفتار شخصی است که تا ميتوانم خودم را در بند آنها نميکنم.اينبار شرايط جوری شد که با اکراه مراسمی با صد نفر ميهمان برگزار کرديم و قال قضيه را کنديم.مراسم در سالن غذاخوری يک هتل که صاحبش از دوستان نزديکم است برگزار شد.هتل مهدی يک سالن دارد به ظرفيت ۱۰۰ نفر که مجبور شديم به خاطر حرف اين و آن بيست نفر هم به ظرفيت آن اضافه کنيم.فرزندان آقای دادفرما صاحب هتل درسخوانده رشته هتلداری و آشپزی هستند.چينش ميزها و سرو غذا در آنجا با شيوهای هنرمندانه صورت ميگيرد و اين برای ميهمانان ما که همه را بانوان تشکيل ميدادند جالب توجه بوده!غذای ميهمانی پلو جوجه بود با آش دوغ و نوشابه و ترشی محلی.همه غذايشان را خوردهبودند و چيزی دورريز نشد.همين مهم بود که غذا اسراف نشود.محيط سالن با نغمه بانوان مترنم بود و ما به خاطر مصالح بينالمللی از پخش صدای ريبهآميز خوانندگان خودداری کرديم.بهتر بود.صدای خانمها از آن دادو بيداد و به قول پسردايی خوشگلم اميرحسين صدای نکره موسيقی دامبدامبی!!! دلنشينتر بود.تعداد ميهمانها را با هزار زحمت در سقف صد و بيست نفر نگاهداشتيم.توقعات زياد است.چند نفری از نزديکان گلايه ميکردند که چرا هفتهشتتا کارت خالی بهمان ندادهايد تا به دوستان دوران دبيرستان و فاميلهای آنوری و اينوری و همسايه و اينا بديم.ما برای اين مراسم نزديک ۳۰۰هزار تومن خرج کرديم.البته طی يک فقره چک سهماهه که بايد از آقای دادفرما تشکر کنم.پول نقدمان که هفتصد تومن بود و مامان و بابا و خودم و همسرم جمع کردهبوديم
برای تجهيز منزلمان که طبقه پائين خانه پدری است و برای لباس و اينجورچيزهايی که لازم بود و طلا و اينا خرج شد و الان تا سه ماه آينده بايد چند تا چک رو هم پاس بکنم.يک مراسمی هم مامان ميترا در خانهشان گرفت که بهاش ميگفتند حنابندان.ما که حنا روی دستمان نذاشتيم و بقيه که معتقد به اين مسئله بودند حنابندی کردند و مثل اينکه خوشحال بودند.من رقص بلد نيستم و هر چه ميکنم ياد نميگيرم.در مراسم هم نتوانستم برقصم ولی بد نشد.برای هر که رقصيد کف زدم و هزارتومنی شاباش دادم.اين شاباش هم چيز مسخرهای است.اصول منطقی ندارد.مثل همين عروسی و دربدری مردم در مراسمات سنتی که همهاش حرف و حديث و گلايه و متلک و قهر و عذاب و چه چه به دنبال دارد.من با اين مراسمها به اين خاطر مخالفم که با موازين انسانی و قوانين منطقی جوردرنمیآيد.دو نفر آدم با هم ازدواج ميکنند تا زندگی بکنند اما سنتهای دستوپاگير چنان آدمی را در بند خودش اسير ميکند که آدم ميماند چه بکند.معلوم نيست برای چه آنهمه آدم بايد جمع بشوند و بخورند و بنوشند و برقصند و خوش باشند و بعدش هم در جايی مثل ايران و بدتر در اردبيل و شهرهای کوچک گلايه و گلهگذاری و بد و بيراه نصيب اين و آن بکنند.من معتقدم در آغاز زندگی انسانها،بايد پدر و مادر و برادر و خواهر و دايی و عمو و خاله و عمه و دوستان بسيار نزديک در يک روز و در يک مراسم ساده و کمهزينه که کمر داماد و عروس را نشکند،گردهمآيند و شادی کنند و تمام.هر که توانست بيايد و هر که مشغلهای داشت شادیاش را با تبريک تلفنی يا ايميلی يا کفتری ابراز کند.يا عروس و داماد بروند ماهعسل و بيايند سر خانه و زندگیشان.سنتهايمان دست و پاگير شده و ما در تار اين توهمات قومی و دينی ماندهايم.امروز مراسم چهلم يکی از فاميلهای دوستم بود.خدا بيامرزد هر که را که عزرائيل جانش را گرفته،اين همه آدم را جمع کنيم از اين خانه به آن خانه و از مسجد به گورستان و از تالار به سالن و چه و چه، که چه بشود!بيچاره صاحبعزا عوض تسکين آلام و دردهايش بايد دنبال برنج و خورشت و سالاد و ماست باشد تا ميهمان آزردهخاطر نشود که چرا برنجم کم بود و خورشتم سرد!....تاب دارد قصه ما ...خسته شدم.همين قدر بس است. اين هم متن کارت دعوت عروسیمان/
آسمان مال شما،آفتاب سهم شما،نغمه داوودی و نسيم شبهای ايرانی نصيب شما.مهربانی را با زمزمه شعر حافظ شيرازی ارزانی ما کنيد:
می خوريم و ملامت کشيم و خوش باشيم....که در طريقت ما کافریست رنجيدن
تا بعد
نوستالژی تنبلی ذهن است!
گفتگوی شرق با داوود غفارزادگان
در آموزش و پرورش كار مى كند و در سال ۱۳۳۸ در اردبيل متولد شده است. چيزى به بازنشستگى اش نمانده. بيش از بيست اثر هم در حوزه نوجوانان و هم در حوزه بزرگسالان نوشته است: «فكر مى كنم اولين كتابم در سال ۱۳۶۷ منتشر شد.» از موفقيت هاى او مى توان به جايزه ۲۰ سال ادبيات داستان نويسى براى كتاب «ما سه نفر هستيم»، جايزه نشان طلايى از جشنواره برگزيدگان ادبيات كودك و نوجوان و نيز جوايزى از كانون پرورش فكرى كودك و نوجوان، جشنواره مطبوعات و جشنواره هاى ادبيات مقاومت و پايدارى اشاره كرد. آخرين اثر او مجموعه داستان «دختران دلريز» مدتى است كه به وسيله نشر افق منتشر شده است.


در باب وسوسه دلفريب نان و قاتوغ/قصه تحريم/۱
امروز بايکی از دوستان سياسی گفتگويی داشتم.او ازم دلخور بود و ميگفت که علت شکست اصلاحات در سوم تير تحريم انتخابات توسط تحريميان است.او دلخور بود و من دلخورتر از او که چرا هنوز هم ميخواهيم در بر همان پاشنه بچرخد که ما دوست داريم.اينکه شکست احزاب دوم خردادی در انتخابات تقصير جماعت تحريمی است را باور ندارم.اگر ميزان تقريبی افراد واجد شرايط شرکت در انتخابات امسال که رای ندادهاند چيزی نزديک به ۱۷ـ۱۸ ميليوننفر باشد کل آدمهايی که به دلايل متعدد اين انتخابات را تحريم کردند دوميليوننفر هم نميشود.اين هم دليلی دارد که از رای دادن ابا کردهاند.تحريم در اين انتخابات ميتوانست به عنوان يک تاکتيک موثر باشد و مکر مخالفان را بدانها باز گرداند...مگر نميشد در اين انتخابات از قبل جوری عمل کرد که نتيجه را به سود ما ثمر آورد.اين بحثهای زرگری و بیفايده در علتيابی شکست انتخابات و هجمه به جماعتی کمتعداد از تحريميان انتخابات نميتواند برای ما آيندهای خوش در پی داشتهباشد.ما مجبوريم بر اساس قواعد بازیای که خودمان بنيانش را نهادهايم حرکت کنيم.چراغهای خاموشمان را بايد روشن کنيم و جاده سنگلاخ سياست ايرانی را خوب ديد بزنيم.ما در جامعهای بس سنتی و عقبافتاده و محافظهکار زندگی ميکنيم.برای بسياری از مردمان نان شب مهمتر است تا حق تعيين سرنوشت و آزادی و حفظ کرامت انسانی.انتخابات نهم نشان داد که ما راهی دراز تا رويش نهال آزادی در پيش داريم.آزادیمان همين است که به کسی رای بدهيم که نان سفرهمان را نفتی کند و سفره عقدمان را گلباران.من نميدانم چرا آقايان هيچ نفهميدند که ماهها پيشتر از خرداد ۸۴ تکليف انتخابات روشن شدهبود و ما در پی افزايش مشارکت عمومی که پر واضح به نفع اقتدارگرايان بود تلاش کرديم.اگر قدرت تحريميان چنين است که ميگويند ماشاءالله به ما که ...تحليل ما از انتخابات بايد بر اساس واقعيات جامعه و راهکارهای برونشد از اين وسوسه دلفريب نان و قاتوغ باشد.ما بايد بتوانيم آگاهی را در جامعه رشد دهيم.زنان و جوانان را با مفاهيم حقوقی و منافع انسانی آشنا کنيم.محيطهای علمی و حلقههای درسی حقوقبشر و کرامت انسانی را در جامعه اشاعه دهيم و مردانمان را از خشونت باز داريم.به موازات اينها بايد بر دولت عدالتمحور و مهرورز فشار بياوريم تا سطح رفاه عمومی و نشاط را در جامعه ارتقا بخشد.تنگناهای مالی را بگشايد و سرمايهگذاری را تسريع کند.راهی روشن در پيش است.چنان که آنان،!!! ما نيز بايد از توان حکومتیشان بهترين استفاده را ببريم.نياز ما به نگاهی از درون به خود مهمترين چيز است.
حزب و تشکيلات سياسی با فاميلبازی و قوم و خويش سالاری نمیخواند.همه ايرانی هستيم و همه دارای حق حيات.نميشود که همه ارکان احزابمان را آقازادههای شيک و پيکمان اشغال کنند و افتضاحی مثل خرداد و تير را برای ما رقم بزنند.شاد باشيم و اميدوار که پيروزی از آن آزادگان جهان است. تا بعد
عکس روز:دختری مثل بهار/منبع:مليت

روی ماه خاتمی را ببوس
ما هم حرفهای تازهای خواهيم شنيد،حرفهايی از جنس ترقه.آسمان تيرهتر خواهدشد و آدميان در امتداد رودی خروشان در صف قصابی خواهند ايستاد.زمين اختناق دوران دايناسورها را دوباره بازخواهد يافت و مردمان در سکوتی وهمانگيز به سير کردن شکم هاشان و اصلاح هندسی مراسم بستر مشغول خواهندشد.کسی را يه کار بزرگان ثروت و قدرت کاری نخواهد بود تا خدای ناکرده دوستانمان زحمت طناب و دار و ماشين و شل کردن پيچ اتوبوس نکشند.ما خودمان برای خودمان خواهيم مرد و مردهمان را خودمان دفن خواهيم کرد.مثل بقيه عمرمان در بی هدفی مطلق تنها به جان دايی جان ناپلئون دعا خواهيم نمود و حرفهای تازه خواهيم شنيد.زندگی مان گرچه بدتر از هر روز ديگر شده است اما به رويمان هم نمیآوريم که ما مردهی متحرکيم.اسباب خانه را در آخرين چهارشنبهسوری دنيای ايرانی خواهيم سوزاند تا ديگر کسی با کفر و گناه روزش را شاد و سالش را تازه نکند.زندگی را که شستن بشقابی است در شط حادثه با تمام وجود حس خواهيم کرد و به ديگران فخر خواهيم فروخت.ما حرفهای تازهای ميشنويم.حرفهايی از جنس فتح اندلس.
محمود احمدينژادو اعضاي كابينهاش در اولين روز رسمي كاري خود در مرقد امام خميني(ره) حضور يافتند تا نسبت به بنيان گذار جمهوري اسلامي اداي احترام كنند. اين رويداد حاشيههاي فراواني نيز داشت.
احمدينژاد در اولين مصاحبه خود پس از راي اعتماد كابينهاش صبح امروز طبق روال روزهاي اخير تنها به پرسشهاي خبرنگاران صدا وسيما پاسخ داد و وقتي خبرنگار فارس قصد طرح سوال خود را داشت به وي گفت: قرار نيست من مصاحبه كنم.
اين در حالي بود كه وی به سوالات مختلف شبكه خبر و واحد مركزي خبر پاسخ ميداد.
در اين هنگام خبرنگار فارس به احمدينژاد گفت: آقاي رئيس جمهور گلهاي كه خبرگزاريهاي از شما دارند اين است كه ظاهرا شما تمايل داريد تنها با صدا و سيما مصاحبه كنيد. لطفا به سوالات خبرنگاران ديگر هم پاسخ دهيد تا اين شائبه برطرف شود و رئيس جمهوري در پاسخ گفت: "عجب، حرفهاي تازهاي ميشنوم."
احمدينژاد كه از ساعت 6 صبح امروز در مرقد امام حضور داشت و نماز صبح را نيز در اين مكان اقامه كرد، هنگامي كه متوجه شد تاج گلي براي امام تهيه شده دستور داد آن را برگردانند تا از ريخت و پاشها جلوگيري شود.
ديروز شرق يکساله شد.تولدت مبارک و شاد باد.شرق روزنامه مطلوب من است که هر روز ميخوانمش.مطالب صفحات داخلیاش را بيشتر و با دقت ميخوانم.صفحه انديشه تش را دوست دارم و نگهشان ميدارم.محبتش از همان اولين شماره در دلم افتادهاست و گرچه مشی سياسی اش گاه نعل وارونه است اما روزنامهای خواندنی و نگاهداشتنی در ذهن و در بايگانی خانه است.دهشيار که سرمقاله مينويسد مجذوبش ميشوم وبا مقالات قوچانی روزهای ابتدای دوم خرداد يادم میآيد.آرزو ميکنم که تا هزار سال ديگر بماند و بتابد.دوستی که در جشن تولد شرق دعوت بود ميگفت که سيد محمد خاتمی ميهمان ويژه روزنامه نگاران است و من به او گفتم که از طرف من:روی ماه خاتمی را ببوس.

عکس روز:
وزير کشور جديد و آکبند،عکس از بی بی سي
آيا خدا احمدینژاد را ميبخشد و چند چيز ديگر
در ساختن کشور و آبادانی آن بايد کوشيد حتی اگر رئوس حاکمه مخالف جريان فکری ما باشد.اين را کسی از دوستان ميگفت و اشارهای داشت به نحله فقهی مصدر اين تفکر.گونه شناسی جريانهای فکری شيعه در چند سده نزديک به ما نمايانگر طيفی محافظهکار و مماشاتکار با دستگاههای مستبد حاکم است که برای زيستن يا ماندن و يا هر چيز ديگر اصولی را بر موضوع عدم جواز همکاری با ظالمين و طاغوتيان فرع کردهاند تا مثلا با تقيه و روپوشی در جهت کاستن از ظلم حاکم جور ايستادگی کنند...اين موضوع در آن ظرف زمانی نماند بهتر است اما الان چه؟معتقدم حکومت در دنيای جديد به لحاظ قراردادی نانوشته <که البته ميتوان قوانين اساسی را در آن به شمار آورد>ملزم به تامين رفاه و آسودگی شهروندان است.جامعه ميبايد از نعمات مادی و معنوی مرز و بومش استفاده کند و در اين مسير ربطی ندارد که فکر من با فکر رئيسجمهور يا دولتیها فرق ميکند يا نه.مهم اين است که من شهروند اين کشورم و دولت موظف يه تامين من...!مهم اين است که برای چندرغاز حقوق و مواجب شرف و شخصيت خودت را حراج نکنی و زندگی سگی را برنگزينی.مهم اين است.
اين دولت هم کارش را شروع کرده است و همه وزرا با قيافههای تابلويشان رای ميگيرند.سوءتعبير نشود.همه اين آقايان ناشناسند و کارنامه جالبی هم ندارند اما بالاخره وزير شدهاند و خادم ما.ما هم که نوکر هر آزادهمردی هستيم که ملت را از قرض و قوله و گرفتاری نان شب وبیآبروی خانواده و هتک حرمت رها سازد.دعايشان ميکنم ولی باز هم بايد مکررا به عرض برسانم که احمدینژاد باغ ملی اردبيل را نابود کرد.خدايش میبخشايد؟خدا کند...
عکس روز:روزنامه نيويورک تايمز

تا بعد
آقای خاتمی سلام.خوش آمدی به ميهمانی جامعه مدنی
دو روزی است که بی هوای رئيسجمهور شدهام.مثل وضع طبيعی که همه چيز برای خود هويتی منحصر دارد و بیواسطه.دو روزی است که رئيس جمهور ندارم.دلم به کسی خوش
نيست که آن بالا نشسته باشد و به واسطه رای مردم پاسدار امنيت و آزادی و آرامش باشد.اين چيزها را که مينويسم ميگويند مگر خاتمی چه گلی به سرمان زد که ..اما نميدانند که نسل من زندگی سياسی را با خاتمی شروع کرد و جوانیمان را با اين سيد خندان آغاز کرديم.خاتمی هر چه بود و نبود اقلش اين است که ميز رياست را با بهجت و دست در دست احمدینژاد تحويل اقليت داد.حالا چند ماهی که بگذرد حکما بر سر نطق میآيند و علما از سر نصيحت که...بماند تا بعد.عصر خاتمی پايان يافت و ما هم سر در جبين خاموشی طوفانیمان آيندهای بهتر را تدبير ميکنيم.بچههای اردبيلی و دوستان سياسی و فرهنگی جمع شدهاند چند ماهی است تا حلقه فکری تشکيل بدهند برای فتح شورای شهر.موافقم.بايد با همين بازی دموکراتيکانه بر حريف پيروز شد.شايد فرجی باشد.
صدايش را تحفه نميدهد کسی...بود و نبود
بازیهای کودکانهمان با همه سادگی و علافی برای ما منشا دانش اجتماعی قوی و قابل استنادی هستند.کاری به هوشمندی و استفاده از ابزار هوشی در اين بازیها ندارم اما توان درک و راهخبری نامحسوس بازیها در دوران کودکی ميتواند در آتيه برای فرزندان و خانوادهها موثر باشد.ميتواند اعتماد به نفس و شجاعت را به ما هديه دهد و تعقل را ميسر سازد...
روز مادر مبارک..مادر فرشته است که بايد بوسيدش و نازش کشيد..خوش باشند و شاد زيند مادران ايران زمين
اين اکبر هم که هنوز در زندان است و ما بيرون.کسی هم که ککش نميگزد.انگار توده گوشتی بیخاصيت که زمان مصرفش ۵ سال پيش تمام شده.خدا رحم را در دلهای ما بکارد...يا ما بايد اينکار را بکنيم.آزاديش را منتظريم.
شاملوی بزرگ چند سالی است که صدايش را تحفه نميدهد کسی...
من باهارم... تو هم باهار
گلشيری هم نيست.ماه داستان کامل نيست.نمازخانه کوچک ما ،رونقش کاسته و شازده احتجاب در احتضار خفقان خفته...بود و نبود تا بعد
مجلس شبيه خوانی بهرام بيضائی و رئيس جمهور خاتمی
بيضايی درد ميکشد.او هيچوقت نتوانست به جماعت سياسی بفهماند که هنر ميانهای با سياست ندارد و اين سياست است که به هنر محتاج است.و چون نميتواند او را همراه خود سازد و تمنايش را از او بازيابد به شيوههای گوناگون هنر را در مضيقه نگاه ميدارد و با اکراه و اجبار هنر را در خدمت مطامع پست سياسی قرار ميدهد.من يک دانش آموخته علوم سياسی هستم اما باورم اين است که سياست در اين دنيای خاکی تا هميشه همين خواهدبود و هيچگاه رو به صلاح نخواهد برد.سيد محمد خاتمی،رئيس جمهور ما تلاش گستردهای انجام داد تا سياست را با اخلاق آشتی دهد و نسبتی از رابطه دوستانه را ميان آنها برقرار سازد اما اين توفيق تا آنگاه که انديشه ارج و قرب خود را بازنيابد مطلوب نخواهد بود.بيضائی،پدر و پير تئاتر ايران و سينمای حرفهای آن است.او هميشه در پی توانش و تلاش برای ارتقای انديشه هنری در ايران زمين بوده است و اينکه مجلس
شبيهخوانی نويد ماکان و همسرش رخشيد فرزين را سياستزده تلقی کنيم نشان از بیتوجهی ما به اصل هنر و کارکردهای آن دارد.احمد شاملو در بيانيهای به يک انجمن ادبی در اروپا گفته بود تعهد هنرمند به جامعه اساس کار هنری و ادبی است.اين نه آن تعهد دينی يا ايدئولوژيک سفت و سخت است که تعهدی دائر بر نقش آگاهیدهنده به انسان است.ما هنر میآفرينيم که خود و جامعه را گامی به سوی لطافت و زيبائی سوق دهيم .داوود غفارزادگان میگويد که دين و امور معنوی وظيفه و نقش تلطيف روحی و سرايش نغمههای خوشلحن را دارد.همه اينها يک مطلب را گوشزد ميکند که هنرمندان را نبايد با حواله به المانهای سياسی در گرداب سخت تهمت و طوفان بهتان از کار و آفرينش هنری خسته کرد.همانطور که خاتمی را خسته کرديم گرچه او و ما در راه پيشبرد آزادی و احترام به حقوق بشر هيچگاه تا هميشه خسته نخواهيم ماند. راه ما روشن است. تا بعد
بای ذنب قتلت



دلم گرفته است از اين شهر خاموش ، روزش تاريک، که ميهمانکش است و سرد.بای ذنب قتلت.اين همه تا کی؟ مگر جان آدمی اينقدر بیارزش شدهاست که به هر صواب و ناصوابی ضجری عظيم بر او مستولی کنيم و دم برنياوريم؟مگر نمروديم که چنين به جنگ خدای انديشه ميرويم در پيرهن گرگی دمان؟!!مگر فرعونيم که خاک بر خورشيد بپاشيم و سحر ابتر
کنيم؟مگر ما آدم نيستيم که دلمان به درد نيايد از اين بيداد که بر ما ميرود؟محمد نبی را به مدد ميخواهم که هيچ از ما فرودستان برنمیآيد.اين ستم است و ربطی به مواضع سياسی گنجی ندارد.هرکه دم برنيارد به گمان مصلحتجوست يا مرحمتیخور و يا که دردش درد جامعه نيست.اين ظلم است.فرض محال که گنجی خلاف قانون کردهاست،اين مصيبت که سرش درمیآوريم در کدام صحيفه آسمانی و انسانی فرمودهشدهاست؟دينسازی هم حدی دارد.کمی آدم باشيم بهتر است...تا بعد
شيرين عبادی: گنجی گامی تا مرگ فاصله دارد
محمد خاتمی، جورج بوش، روسای کشورهای اروپائی، خانم شيرين عبادی، روشنفکران ايران و سراسر جهان و هزاران نفر از مردم خواستار آن شدند که اکبر گنجی از خطر مرگ دور شود.
در آغاز سی و سومين روز از اعتصاب غذای اکبر گنجی، اجماع جهانی برای نجات وی ابعاد وسيع تری به خود گرفته ، رييس جمهوران ايران و آمريکا، مقامات اروپائی، نهادهای مدافع حقوق بشر، روزنامه نگاران، اصلاح طلبان و چند نماينده محافظه کار مجلس در پی يافتن راهی برای پايان دادن به اعتصاب غدائی برآمده اند. در همين حال خانم شيرين عبادی برنده جايزه صلح نوبل و وکيل گنجی در لندن اظهار داشت که بايد به عمليات خلاص سازی گنجی سرعت داد چرا که وی لحظه به لحظه به مرگ نزديک می شود.
سفارت خانه های ايران در مقابل فشارهای جهانی که از طريق آن ها به جمهوری اسلامی وارد می شود جوابی يکسان دارند که همه جا به طور شفاهی بيان می شود. به گفته آنان "مطابق اطلاع قوه قضاييه شرايط برای آزادی اکبر گنجی فراهم است چرا که يک سوم مدت زندان وی به پايان رسيده و در صورت درخواست وی آزاد خواهد شد.
با پيشنهاد تقاضای آزادی مشروط گنجی بيش از همه خود او مخالف است و قبلا اعلام کرده که چون اصلا محاکمه و زندان خود را غيرقانونی می داند حاضر به هيچ تقاضائی نيست. از سوی ديگر ماشالله شمس الواعطين همبند گنجی در سال های گذشته هم اعلام داشت که چنين پيشنهادی به گنجی غيراخلاقی است. به گفته وی اين راه حل حقوقی می بايد مدت ها پيش به کار می آمد نه حالا که وی پنج سال زندان را گذرانده است و تنها مدت کوتاهی از زندانش باقی مانده است.
درست در لحظاتی که خبرگزاری های جهانی خبر داده بودند که جورج بوش در سخنانی ضمن محکوم ساختن نقص حقوق بشر در ايران خواستار آزادی سريع و بی قيد و شرط اکبر گنجی زندانی عقيدتی سرشناس ايرانی شده بود محمد خاتمی هم در برابر پرسش خبرنگاران قرار گرفت که از او می پرسیدند چرا کاری نمی کند. رييسجمهور که تنها سه هفته به پايان دورانش باقی مانده گفت اكبر گنجي طبق قانون كه هر زنداني پس از گذراندن مدتي ميتواند درخواست آزادي مشروط كند، درخواست خود را به رييس قوه قضاييه ارائه كند.
خاتمي افزود: همينجا از جناب آقاي هاشمي شاهرودي درخواست ميكنم كه همانگونه كه
سخنگوي قوه قضاييه گفت آقاي گنجي بتواند از اين آزادي مشروط استفاده كند تا ايشان هم آزاد و اين مشكل حل شود. در همين حال بنا به خبری که زندانيان اوين به خارج فرستاده اند، ديروز مسوولان زندان اوين کوشيدند به گنجی که بی حال بود غذا بخورانند ولی وی با برگرداندن سينی غذا و به هم ريختن اتاق و فريادهای پی در پی مانع از کار آن ها شد. گفته می شود در روز سی و پنجم اجتمال رفتن گنجی در کما وجود دارد. عکس هائی که از داخل زندان به خارج درز کرده وی را رها شده و بی حال و بی جان نشان می دهد و چاپ و انتشار آن ساعتی بعد از مخابره از داخل کشور در روزنامه ها و سایت های اينترنتی جهانيان را در جريان ماجرای سرشناس ترين زندانی ايران قرار داده است.
همان کسی که وقتی خانم شيرين عبادی شب گذشته در لندن در برابر مردم نشست بيش تر سوال های ايرانيان درباره سلامت وی بود. آن ها از خانم عبادی می پرسیدند چرا کار بيش تری نمیکند و او پاسخ میداد کاری بيش از اين از دستش بر نمیآيد. اين همان پاسخی است که در حقيقت رييس جمهور هم با جمله ای که به خبرنگاران گفته بر زبان آورده است.
دانش کهکشانی ما کجاست؟
کلمهای که در هنگام صحبت با ديگران از دهان ما خارج ميشود در ذهن انبار ميشود.ذهن چيزی است مثل يک کهکشان،گسترده،ابدی و مداوم زاينده.اين کهکشان را بايد
ياف
ت.تو در تويش را جست و اقمار و شموس زيبايش را کشف کرد.غبارهای آن را زدود و دانشمند شد. همه دانشمند هستند.هرکس که کلمهای بلد است و آن را به ديگری ياد ميدهد دانشمند است.نسبت جزئی دانشمندی و بيسوادی را بايد مملو از دانش کرد.دانش فيزيک و شيمی و انتگرال نيست.ادبيات و هنر و نجوم و علوم خفيه نيست.دانش،دانش است.حرفی که ميزنيم منشا دانشی دارد.حسی که به ما دست ميدهد معلول دانش ما از محبت يا نفرت است.مهربانی يا ناروايی ما نسبت به ديگران جزئی از دانش ماست.روامداری يا توهين از سوی ما به ديگران منسوب به دانش ماست...
چند روز ديگر پیدرپی، نوشتهای را شروع ميکنم با اين عنوان:
لزوم تغيير نگرش قصابخانهای به فرهنگ و فرهنگسراها در اردبيل
....چند روز پيش نصيبمان شد در صحن علنی شورای شهر اردبيل به واسطهی طرح نامهای از حوزههنری حاضر شوم و... تا بعد
تروريسم محکوم است،هميشه!
بلر گفت كه تروريستها بايد بدانند كه ارادهي كشورهاي آزاد براي دفاع از ارزشهاي
خود نيرومندتر از عزم تروريستها براي قتل مردم بيگناه براي تحميل نظراتشان بر جهانيان است.
بلر گفت: اين حملات، درست در روزي كه ما تلاش ميكنيم تا براي فقر در آفريقا راه حلي بيابيم و مشكلات آبوهوايي و محيط زيست را حل كنيم، اقداماتي كاملا وحشيانه هستند. 
در پي وقوع انفجارهاي لندن كه تعداد آنها تا 9 انفجار نيز گزارش شده، آمار ضد و نقيضي از تعداد تلفات منتشر شده است. آمار رسمي تاكنون 50 كشته و 700 زخمي است و اين در حالي است كه برخي منابع غير رسمي تعداد كشتهها و مجروحان را تا 1000 تن نيز ذكر كردهاند.بوش گفت كه عقايد تروريستها بر نفرت مبتني است اما آنان سرانجام شكست
خواهند خورد.
خبرگزاري آسوشيتدپرس گزارش كرد، يك گروه كه خود را ”سازمان مخفي القاعده در اروپا“ خوانده است، مسووليت حملات لندن را بر عهده گرفته است و عنوان داشته اين حملات به دليل مشاركت انگليس در حمله به عراق و افغانستان است. القاعده در اروپا همان گروهي است كه مسووليت حملات در متروي مادريد را نيز در مارس 2004 برعهده گرفت كه به كشته شدن 191 تن انجاميددر پي وقوع انفجارهاي لندن، كل اروپا به حالت آمادهباش درآمد ...ژاك شيراك، رييس جمهور فرانسه نيز با محكوم كردن اين حملات، اظهار داشت: تحقير و تمسخر زندگي انسانها مسالهاي است كه بايد با آن با عزمي راسختر مبارزه كنيم.
مراجع ديني نجف تصريح كردند: ما نيز اين اقدامات جنايتكارانه را كه از سوي تروريستهاي تندرو و با نام اسلام صورت گرفته به شدت محكوم ميكنيم.
سران كميتهي بينالمللي المپيك IOC نيز كه ميزباني المپيك 2012 را به لندن واگذار كردهاند، در نشست جمعه (امروز) در سنگاپور به ياد قربانيان حملههاي تروريستي لندن يك دقيقه سكوت كردند.
سخنگوي وزارت امور خارجهي كشورمان نيز انفجارهاي تروريستي در لندن را كه منجر به كشته و زخمي شدن تعداد زيادي از شهروندان انگليسي شد، شديدا محكوم كرد. تا بعد

